امروز جمعه 05 خرداد 1396 ساعت 08:07:14

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 134552 -تاریخ انتشار : شنبه 04 دی 1395 -ساعت : 16:15

چاپ به اشتراگ گذاشتن
حقیقت ماجرای عزل بنی صدر از سوی امام(ره) چه بود؟/ مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاویدان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد

حقیقت ماجرای عزل بنی صدر از سوی امام(ره) چه بود؟/ مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاویدان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد

مازندمجلس: اکبر براتی درباره روزهای پرالتهاب و دوران ساز اوایل انقلاب که خود او نقش مستقیم در بسیاری از رویدادهای آن داشت، می‌گوید. برخی ناگفته‌ها درباره کسانی چون مسعود رجوی و بنی‌صدر برای اولین‌بار ، از زبان یکی از پایه‌گذاران اطلاعات سپاه پاسداران مطرح می‌شود

مازندمجلس:

 حاج اکبر براتی، نامی شناخته شده برایمبارزان دوران انقلاب است. در وصف نقش انقلابی او و اعتمادی که بنیان گذار انقلاباسلامی حضرت امام خمینی(ره) به او داشتند، همین بس که در کنار شهید بزرگوار «محمدبروجردی» و «مصطفی تحیری»، وظیفه حفاظت از جان امام را از لحظه ورود ایشان به کشوردر فرودگاه مهرآباد تا روزهای بعد از پیروزی در مدارس علوی و رفاه به عهده داشتند.اکبر براتی مربی آموزش نظامی بسیاری از نیروهای انقلاب نیز بود. علاوه بر این، اواز اعضای حلقه تشکیل دهنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از موسسان اطلاعات سپاهمحسوب می شود. در گفتگوی زیر که در خردادماه انجام گرفت، با ایشاندرباره روزهای پرالتهاب و دوران ساز اوایل انقلاب که خود او نقش مستقیم در بسیاریاز رویدادهای آن داشت، صحبت کردیم. برخی ناگفته ها درباره کسانی چون مسعود رجوی وبین صدر برای اولین بار در این مصاحبه مطرح می شود که توجه مخاطبان گرامی رابه خواندن آن جلب می کنیم.

مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاودان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد/ ماجرای سفر بنی صدر به اسراییل پیش از پیروزی انقلاب/ در مساله انفجار نخست وزیری دست کم قصور امنیتی صورت گرفته بود 

می‌خواهم از اینجا شروع کنم که شما که در روزهای منتهی به پیروزیانقلاب، مسئولیت نظامی و اطلاعاتی به عهده داشتید، اصولا تصوری از تشکیل یک سازماننظامی انقلابی توی ذهنتان بود، از قبل از پیروزی انقلاب؟

 عرض کنم خدمت‌تان که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بعد از ورود حضرت امام (ره)به ایران، اصولا از همان شب اول این بحث‌ها شروع شد. در خود مقر استقرار حضرت امامکه از شب دوم در کنار مدرسه علوی در ساختمانی بود که آن ساختمان را از پشت بام، باتلاش آقای شهید حاج‌مهدی عراقی، سقف ها را وصل کردیم به هم، به اصطلاح با زدن یک سقفکاذب از این خرپشته به خرپشته علوی، که امام از پله‌ها می‌آمدند بالا از همانجاوارد پشت‌بام می‌شدند و می‌رفتند توی طبقه دوم برای نماز صبح. از صبح که می‌امدندبیرون تا شب آنجا بودند و شب می‌رفتند پیش خانواده محترمشان و همسر مرحومه‌شان.طبقه دوم خیلی کوچک ولی نوساز بود که جنب علوی قرار داشت. قبل از ورود امام، کنترلاین ساختمان دست گروه توحیدی صف بود. در این زمینه خب اتفاقاتی افتاد، ضمن اینکه پیشنهاداتیداده می‌شد و شهید عراقی، شهید مطهری، شهید بهشتی و بعضی از آقایان به صورت دائم وبعضی‌ها در موضوعات مختلف نظر می دادند.

شهید مفتح هم بودند؟

بله در موضوعاتی شهید مفتح هم شرکت می‌کردند. به فکر طراحی برنامه‌هایبعد از پیروزی بودند. و ما هم در زمینه‌های امنیتی و نظامی پیشنهاداتی را مطرح می‌کردیم.علاوه بر آن گروه‌های دیگر مسلمان هم آن موقع جمع شده بودند در بخش مدرسه رفاه، درکمیته استقبال. کمیته استقبال دو بخش داشت، یکی مدرسه علوی و یکی مدرسه رفاه. درمدرسه رفاه مثلا بازداشتگاه موقت بود، محل دادگاه‌ها بود، خوابگاه بود و نگهبانی‌هاو خیلی از مسائل آنجا بود، مثل دستگیری‌ها، مثلا قبل از 22 بهمن یک سری دستگیریبود. این دستگیری‌ها باعث شد که افراد در آنجا نگهداری شوند و مسئول زندان فکر می‌کنماگر اشتباه نکنم آقای ابوشریف بودند.

مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاودان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد/ ماجرای سفر بنی صدر به اسراییل پیش از پیروزی انقلاب/ در مساله انفجار نخست وزیری دست کم قصور امنیتی صورت گرفته بود 

خب این گروه‌ها عبارت بودند از گروه حزب‌الله با حضور آقای ابوشریف ووزوایی و نفرات محدودی. ما هیچ‌وقت نفرات جمع بزرگ ندیدیم از این دوستان. چونهمزمان امام فرموده بودند که بروید و بگویید که این چند تا گروه یکی شوند و یکگروه بزرگ و قوی درست کنند که در زمان خاص بتوانند از لحاظ سیاسی یا نظامی دفاعکنند از انقلاب. این مذاکرات شروع شده بود ولی هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بودیم.

از طرفی امام به دولت موقت حکم داده بودند، از طرفی دیگر در پیروزیانقلاب سلاح زیادی به دست مردم افتاده بود. و این اطلاعات می‌رفت خدمت امام، اماممدیریت می‌کردند. مثلا طرح کمیته انقلاب اسلامی، تقریباً به فکر هیچ یک از آقایاننرسیده بود. همه می‌گفتیم کمیته استقبال. ولی این که بشود از این جمله یک چیز دیگهنتیجه گرفت و یک سازماندهی دیگری را ساخت با گذاشتن لفظ انقلاب اسلامی، شخص امام اینرا نتیجه‌گیری کردند و در حکم آقای مهدوی کنی – خدا رحمتشان کند- نوشتند و حکمدادند به ایشان. ایشان هم شروع کردند از طریق افراد موثری که در روحانیت تهران ودر جریانات سیاسی و زندان و این ‌ور و آن ور می‌شناختند. لیست همکار جمع کردند کهچجوری سازماندهی کنیم.

آقای الویری در خاطرات مکتوبشان اشاره می‌کنند که طرح تشکیلکمیته را ایشان و بهزاد نبوی طی نامه‌ای به امام از طریق شهید مطهری مطرح کردند.

خب آن نامه را بدهد. اشکالی ندارد. آقای الویری که یک دانه کاغذ را همدور نمی‌ انداخت و همه را دارد و دستش هم درد نکند آقا مرتضی. آن نامه را نشانبدهد و بحثی نیست. نامه را پیدا کند  و ما افتخار می‌کنیم که اطلاعات خود‌مان رااصلاح کنیم. 

مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاودان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد/ ماجرای سفر بنی صدر به اسراییل پیش از پیروزی انقلاب/ در مساله انفجار نخست وزیری دست کم قصور امنیتی صورت گرفته بود 

خب وقتی که این حکم داده شد، افرادی مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و شهیدمفتح و آقای ناطق نوری و آقای حاج مهدی عراقی و آقای شهید رجایی و اینها افرادی رامعرفی کردند. مثلا آقای رجایی، بهزاد نبوی را معرفی کرد، چون توی زندان این به آنمی‌گفت من این را نجات دادم، مسلمانش کردم بعدا دیدم در دولت اصلاحات، آقای نبوی در روزنامه سلام نوشتند که من آقای رجایی را به اسلام دعوت کردم. خیلی جالب بود. خود ایشاندر مصاحبه هایش در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می‌گفت من مسلمان سه ساله هستم.اکبر چرا از من توقع یک مسلمان متشرعِ ولایتی باتقوا را دارد. می‌گفت من این اسلام راقبول ندارم و اصلا نمی‌دانم چی است. باید بهم فرصت بدهید تا مسلمان شوم.

این بود که شهید رجایی ایشان را معرفی کرد. همانطور که بعدا او را بهدولت برد. خوب آقای نبوی معرفی شد به دلیل اینکه به هر حال این‌ها سن‌هایشان بیشتراز ماها بود. تبعاً مرحوم کنی بالاخره به افراد مسن‌تر بیشتر می‌توانست مسئولیتبدهد. مثلا مسئولیت بازرسی کل را داد به آقای نبوی و گفت نیرو جمع کن. بعد ما کهدر لیست‌های دیگر معرفی شده بودیم، مثلا چند نفر از ما شدیم بازرس کل کمیته در همهجای کشور. یا در بحث‌های رفراندوم ما ناظر کل تهران بودیم. خیلی دست‌مان باز بودکه همه جا دخالت کنیم، همه جا سوال کنیم. بینم کی دارد چکار می‌کند و مساجد رابازدید کنیم. بعد توی این جلسات و نفراتی که که جمع شدند که تعدادشان هم کم نبود.مثل آقای الویری، اقای فروتن. اصلا شما این حرف را از آقای فروتن بپرسید. ایشان بیشتراز من می‌دانند. از ایشان بپرسید که آیا واقعا این راست است که آقای الویری اینچنین نامه‌ای داشته اند. آقای عزت‌شاهی مستقیم خودشان وصل شده بودند. بعضی‌ها که با روحانیت مبارز تهران ارتباط مستقیم داشتند.

اسامی‌شان را اگر می‌شود بفرمائید.

آقای (یوسف)فروتن بودند، آقای الویری، نبوی را هم که عرض کردم. وافراد که اسم‌هایشان را اگر یادم بیاد، مثلا آقای (محمد)بروجردی مطرح بود که فرمانده عملیات کمیتهشود، ولی ایشان چند نفر را معرفی کرد و آمد بیرون. ایشان رفت دنبال کار آموزش، گفت ما باید آدم‌های مطمئن را آموزش بدهیم برای این که هنوز نمی‌دانیم امام چه تصمیمی برای ارتش وبرای جاهای دیگر خواهد گرفت.

در پادگان ولیعصر آموزش دیدند؟

نه. قبل زندان اوین را تحویل گرفتند و و آموزش‌های ویژه آنجاشروع شد توسط، شهید بروجردی و تیم مفصلی که از خود نیروهای قدیمی گروه توحیدی صفبا خود برده بود. در همین حین، مذاکرات تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب انجام می‌شود. ازهشت، نه تا گروه شدیم هفت تا و به نتیجه رسیدیم. بعد همزمان دارد بحث سپاه پاسدارانتوسط کسانی مطرح می شود که در جاهایی کمیته‌هایی دستشان افتاده بود و امکاناتداشتند، مثلا پادگان‌ها را گرفته بودند. مثل مرحوم لاهوتی که پادگان حر را گرفتهبود یا مثل مرحوم مظلوم که در نظام‌آباد یک مسجد بزرگ و پادگان ولیعصر را گرفتهبود و آقایانی که اسم‌هایشان قبلا گفته شد.

آقای مرتضی رضایی چطور؟

من آن موقع خیلی خدمت‌ آقای رضایی آشنایی نداشتم. ولیحتما در کمیته یا جایی مشغول بودند. چون ایشان هم گرایش نظامی داشت.

مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاودان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد/ ماجرای سفر بنی صدر به اسراییل پیش از پیروزی انقلاب/ در مساله انفجار نخست وزیری دست کم قصور امنیتی صورت گرفته بود
 

شما کار آموزش هم انجام می‌دادید؟

بله. برای آموزش نیروها یک مدت کوتاهی در خدمت شهید بروجردی بودم. ولی دیگرآمدم کنار و فقط برای آموزش سلاح در مرکز آموزشی آموزش و پرورش و و مساجد می‌رفتیم سرپایییک آموزش می‌دادیم  و آن ها برنامه‌های دیگریهم داشتند. بخش آموزش سلاح انفرادی تا نیمه سنگین مثل تیربار و اینها را آموزش می‌دادیم ومی‌آمدیم.

چه کسانی بودند؟

خیلی‌ها بودند در هر منطقه‌ای که شناخته شده بودند و بلد بودند می‌رفتندآموزش می‌دادند و اصلا هر کلاسی که انجام می‌شد ده نفر حداقل آموزش می‌دادند و اینده نفر فردا می‌شدند مربی جاهای دیگر. یعنی مردم خودشان در همه کار حضور داشتند ومسئولیت با یک لفظ داده می‌شد. و بعد طرف اینقدر احساس مسئولیت می‌کرد که گاهی شبنمی‌خوابید. و این اتفاق،اتفاق ویژه و عجیبی بود. یعنی کاملا ماکت بسیار کوچک شده، هم از نظر کمی و هم ازنظر کیفی، از ظهور و رشد مردم را در انقلاب دیدیم. من خودم این را لمس کردم. یک اتفاقاتی می‌افتادو مردمی که اصلا دیدگاهاشان یک چیز دیگر بود و دنبال یک چیز دیگر بودند. می‌آمدندو می‌گفتند که امام این طور فرموده، حالا ما باید چکار بکنیم. اصلا کسی دنبال خودسریو خودرایی و سواستفاده نبود. این که گاهی اوقات به یک نسلی از بچه‌های آن موقع می‌گوینداینها پنجاه و هشتی هستند، کسی نمی‌پرسد پنجاه و هشتی یعنی چه؟ پنجاه و هشتی را سیاسیون تبدیل کردند به آدم‌های عقب‌افتاده که فرصت‌ها را استفاده نمی‌کنند و بلد نیستند استفادهکنند و خشک هستند و خشکه مقدس هستند. در صورتی آن فضایی که ما احساس کردیم یک فضایلطیفی بود و واقعا نسیمی از بهشت و از وجود امام صادر می‌شد. چطور وقتی آقا می‌روندتوی لشکرهای عاشورا و مانورهای شب شرکت می‌کنند و من احساس می‌کنم که آن فضا ولطافت الان آنجا حاکم است. همه غرق یک نوری هستند در صورتی که شب تاریک است. ولیدل‌ها یک جورهایی روشنی احساس می‌کنند و همه با هم صفا می‌کند. اگر پتو کم باشد می‌گویندتو بنداز روی خودت، من گرمم هست و من اصلا پتو دوست ندارم و من عادت دارم و من همیشهروی سنگ می‌خوابم. آقا کِی تو روی سنگ خوابیدی؟! ولی می‌خواهد دوستش راحت‌تر باشد،  می‌خواهد دوستش اگر دردی دارد و اینفهمیده می‌خواهد به او خدمت کند. من رفته بودم بیرون و با بچه‌ها و می‌گفتند تو بیشتربخور و این حرف‌ها. این چیزها توی اردوهای بسیجی هم اتفاق می‌افتد. این باید احیاشود و جامعه را در بربگیرد و در یک مقطعی در سال 58 این اتفاق افتاده بود.

 مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاودان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد/ ماجرای سفر بنی صدر به اسراییل پیش از پیروزی انقلاب/ در مساله انفجار نخست وزیری دست کم قصور امنیتی صورت گرفته بود

آخه آن اوریجینال بود ولی الان باید خیلی تلاش کرد که آنگونه بود و ماند!

خوب این اوریجینالش این جوری می‌شود که ما ولایت را قرآنی یاد بگیریم.بعد که اصل یاد گرفتیم، دریافت فلان طلبه نباشد، - من چون خودم طلبه هستم می‌گویم-فهم قرآنی باشد؛ جنس حضرت امام این جوری بود، کلامش این جوری بود. نور قرآن پخش می‌کرد.الان خصومت‌ها و باندبازی‌ها و جناح‌گرای‌یها آنقدر پررنگ شده که یعنی اینکه شبکه شیطانقوی شده است. لذا نمی‌گذارد این نوری که هست، به دل‌ها برسد. بالاخره ما شک نداریمکه آقا هم دارد پیش خدا امتحان پس می‌دهد. آن ابزاری که امام بعد از پانزده سال یابیست سال من- و من با جرات می‌گویم که سی‌سال- یعنی از قبل از جریانات 42 امام بستر را  در وجود خودش و در جامعه و درشاگردانش فراهمکرده بود. بعضی‌هاش تازه به ثمر نشست و بعضی‌هاش ریپ زدند. آقا فرصت نداشته.تبعاً ما نباید توقع داشته باشیم که آقا با یک کلام آب سرد بریزد روی هر توطئه‌ایو هر فتنه‌ای. نه کار دارد. خود ایشان هم دارد امتحان پس می‌دهد. ما نمی‌توانیمممتحنش باشیم. خدا ممتحن است. ما باید که مطلب را بگیریم، ولی اصیل بگیریم. اگر مطلب را اصیلبگیریم و بچه‌هایمان را مجهز کنیم، ان وقت قرآن خودش نور است. خودش امامت می‌کند. به شرطیکه ما درست از آن اطاعت کنیم. شما قرآن را بخوانید، خداوند می‌فرماید تو به وسیله این قرآن می‌توانیمردم را از ظلمت به نور ببری. چون قرآن کار ولی است کار ولایت است. اصلا امامت درآن دخالت ندارد. امامت زمینه‌ساز است. تربیت کننده است ولی تحویل ولایت می‌دهد.بله در معصومین ما همه هر دوی این شان ها در آنها جمع است. چون(در معصومین) جمع است، ما یاد گرفتیم که بگوییمامامت و ولایت یکی است. نه این جوری نیست. بروید داستان آن خاندان بنی‌اسرائیل رابخوانید که می‌روند و به نبی‌شان می گویند برای ما یک فرمانده بفرست که در مقابلجالوت بجنگیم. اگر امامت و ولایت یکی بود خوب همان نبی باید می‌آمد فرماندهی می‌کرددیگر. گفت من باید به خدا بگویم تا بینم به چه کسی بسپارم. بروید سراغ طالوت. طالوت بود در بین‌شانولی قبولش نمی‌کردند. رفتند از نبی پرسیدند معرفی کرد. این داستان را خدا می‌گویدبرای اینکه ما بهمیم امامت و ولایت دو تا است. نه اینکه در معصومین علیهم السلامجمع است ما می‌گوییم یکی است. دلیلش هم این است که معصومین (ع) اکثراً ولایتنکردند. البته به صورت موضعی ولایتشان را به دوستدارانشان اعمال کردند، ولی ولایت نکردند.آن جواب‌هایی که امام رضا به اهالی خراسان می‌دهند. چون  در برابر ولی دیگر اماو اگر نیست. فرماندهی است. به هر حال این بحث را فکر کنم تا یک جایی رسید.

.......

شما  به برخورد جدی  نظام با منافقین، قبل از اینکه خط و خطوط جداشود – البته جدا بود-معتقد بودید؟

بین ما سیاسیون و مبارزین و سربازانی که در خدمت امام و انقلاب بودیم،دو دیدگاه وجود داشت. یکی اینکه شاید بشود با این ها به رویارویی نرسید و یک جوریبا آن ها کنار بیاییم.

مرحوم آیت الله مهدوی کنی هم خط فکری این طوری داشتند.

 بعضی‌ها، که آدم‌های خیرخواهیبودند و آدم‌ها سلامتی هم بودند، ولی فکر می‌کردند که می‌شود  اینها را جذب کرد.چون از دور می‌شناختند آن ها را و جنس را نمی‌شناختند. یک تیپ هم آدم‌هایی بودندهم توی زندان و هم بیرون و خیلی از بزرگترهای ما، که می دانستند اصلا موضوع انحرافکوچک و مقطعی و اینها مطرح نبود. شما ببینید جناب آقای دکتر جواد منصوری- که حالابه عبارتی یک مدتی اولین فرمانده سپاه می‌شوند- همین الان هم قبول ندارد که رهبریمجاهدین خلق عامل سیا CIAبود. هنوز هم می‌گوید که به کمونیست‌ها وابسته بود.

مرکزیت سازمان قبل از انقلاب یا بعد از انقلاب؟

از قبل از انقلاب. از موقعی که  گروه اصلی را اعدام کردند، و آدم دروغیرا به عنوان مرکزیت معروفش کردند در روزنامه‌ها و خودش در زندان رهبر سازمان شد.ما خبر داشتیم ولی این اعتقاد عمومی وجود داشت که فعلا در میدان عمل علیهشاه وحدت داریم، پس اختلافات را پررنگ نکنیم. ولی موقعیتش که پیش می‌آمد و توضیح می‌دادیم برایکسانی که سالم و دلسوز بودند، قبول می‌کردند.

یعنی از همان ماهای اول بعد از پیروزی انقلاب، شما اعتقادداشتید که در باط،ن برعکس شعاری که می دهند، هستند.

اصلا ما جدایی‌مان در سال 54 و 55 بوده که می گفتیم بر خلاف شعار چپی که می‌دهند، این ها آمریکایی هستند. آن هایی که وابسته به ک .گ. ب بودند و حزب توده شارژشان می‌کرد رفتند در بغل همان ها(شوروی).  شدند رنجبران و پیکار. آن ها را از زندان فراریشاندادند. اصلا خط این بود که آن ها را مارکسیست اسلامی معرفی کنند. اصلامذهبی‌ها و آنها داشتند این خط را دنبال می‌کردند. و اینجا یک کمیته مشترکی وجوددارد که همه فکر می‌کنند منظور کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک است. نه، یک کمیتهمشترک ضد نهضت‌های اصیل اسلامی وجود دارد و من این را باور دارم و آثارش را هم تویمنطقه دارید می‌بینید. که در این کمیته مشترک، نماینده موساد و نماینده سیا و نمایندهام آی6است. اینها از همان جریانات مخالفت امام با کاپیتالاسیون تشکیل شده‌اند کهجریانات را مدیریت کنند، که ما را مثل مسئله جنگ جهانی اول که عثمانی راتجزیه کردند، ما را تجزیه فرهنگی بکنند.

به اسنادش هم رسیده بودید؟

اسناد به آن معنا نه، ولی خروجی‌ها را چرا. چرا که قرآن ما را توصیه می‌کندبه این که خروجی‌ها را نگاه کنیم. دنبال اسناد اولیه نگردید. بعد هم البته بهاسنادی هم رسیدیم. ولی آن زمان نه. آن زمان من تحلیل قوی داشتم. همه دوستانقبولش داشتند، ولی می‌گفتند که جرات مطرح کردنش را نداریم.

قبل از تشکیل سپاه؟

اصلا قبل از پیروزی انقلاب. میان بچه‌هایی که بیرون بودیم و مبارزه می‌کردیم،تنها کسی که این فکر را قبول داشت شهید بروجردی بود. می‌گفت من نگران تو هستم کهقبل از اینکه این دیدگاه‌هایت منتقل کنی در سازمان‌های مربوطه،  تو را بزنند. به همیندلیل، در بسیاری از عملیات های کردستان ما با هم بودیم، البته اگر به خاطر مجروحیت در بیمارستان نبودیم. شهید بروجردی من را در یک قرارگاهی، جایی می‌گذاشت و می سپرد که این از اینجا بیرون نمی‌رودتا من بیایم. می‌شود تحلیل کرد که به دلیل رابطه عاطفیمان بود. من خیلی بیشتر ارادت داشتمبه ایشان و ایشان هم یک لطف خاصی داشت، چون می‌دیدم که برای خانواده‌اش اینقدرمحافظت نمی‌کند، به این نتیجه می رسیدم که این لطف خاص  نمی‌تواند صرفا رابطه شخصی و برادری و عاطفیباشد، نمی تواند فقط هم‌فکری باشد. نه، فکر می‌کرد شاید مفید واقع شوم. یعنی فقط در یک عملیاتنروم. مثلا فکر می‌کرد که این مباحث باید منتقل شود به مسئولین. 

به هر حال، منافقین برای من و هم‌فکرهای حقیر یک بحث جدی بودند، به عنوانیک خطر جدی بعد از پیروزی انقلاب. سال 55 یا اواخر 54 یک شاخه‌ا ی از ما که بیروناز زندان بودیم از شاخه محمد اکبری‌آهنگران بود که با خانمش کشته شدند. اکبری آهنگران وقتیاز زندان آزاد شد، در جلسه هفتگی هیئتی که می‌نشستیم، مطرح کرد که ما فریب خوردیم.

اینها بخشی از مجاهدین بودند؟

بله. ولی اکبری اهنگران راهش را جدا کرد وقتی آمد بیرون، گفت که ما بایستیبرگردیم و از ابتدا شروع کنیم. گفت ما اسلام‌مان اسلام مارکسیستی هست، اسلام آمریکاییاست. آلوده است. البته لفظ آمریکایی نمی‌گفت ، می‌گفت اسلام غربی است. امپریالیزمشرق و غرب نفوذ دارد در این اسلامی که سازمان دارد. ما باید برگردیم به اسلام اصلیکه آن موقع می‌گفتیم اسلام راستین. و از مراجع اصلی مثل آیت‌الله خمینی برنامه بگیریمبرای مبارزه و خودمان هم قرآن و نهج‌البلاغه را یاد بگیریم. لذا شروع کرد عربیخواندن که حالا اخبار وقتی رسید داخل زندان، ساواک آمد زدش. در حالی که نه عملیاتداشت، نه دنبال جمع‌آوری اطلاعات بود،  سرظهیرالاسلام توی جمهوری فعلی داشتند راه می‌رفتند با خانمش، یعنی رفته بود دنبالخانمش بروند جایی. هیچ برنامه عملیاتی و چیزی نداشت، گشت ساواک محاصره‌شان کرد وروی پل ظهیرالاسلام زد و انداختشان پایین، یعنی کسانی که دنبال اصلاح خط سازمانبودند، نباید می‌ماندند.

آیا آقای آهنگران به صورت علنی در محافل مطرح می‌کردند  کهبه گوش ساواک رسیده بود؟

نه در محافل، بلکه در همان جلسات هیئتی که داشتیم، افرادی که در شاخهخودمان بودند، یک نفر(به ساواک) وصل بود که بعدها فهمیدیم. من هم آنجا این بحث‌ها را می‌کردمکه مگر می‌شود یک نفر که کادر سه را هم نگذرانده در سازمان- ماها از این طرف می دیدیمکه این رجوی کادر سه هست. اگر خیلی شدید رشد کرده باشد کادر سه است- به اسممرکزیت همزمان همان شب با بقیه اعضای مرکزیت سازمان، دستگیر می‌شود، بعد می‌گویند آقا مرکزیت را گرفتیم و بهروزنامه‌ها هم نمی‌شود بروی بگویی آقا عوضی گرفتید. مجبوری سکوت کنید. با آقای(لطف الله)میثمی هم یک بار صحبت کردم بعد از انقلاب. گفت مگر می‌شود ما بگوییم. بینخودمان گفتیم دشمن دارد اشتباه می‌کند بگذار اشتباه کند، نباید که اشتباه دشمن رااصلاح کرد. نگو این‌ها همه برنامه بود. عزت‌شاهی هم همین را می‌گوید. خوب یک همچینآدمی(رجوی) یک دفعه می‌آید می‌شود عضو مرکزیت، بعد هشت نفر اعدام می‌شوند و نفرنهم یا دهم عفو می‌خورد. حالا عفو را چه کسی می گیر: کاظم رجوی، شما بروید حتینامه‌نگاری رسمی کنید از وزرات خارجه و وزرات اطلاعات. در کل دوران پهلوی از پهلویاول تا دوم، کسی سفیر ایران در استکهلم شده که عضو سیا نشده باشد.

رجوی استکهلم بود یا ژنو؟

نه استکهلم بود. بعداً رفت ژنو که بعد از انقلاب بود که مسئولیتینداشت. قبل از انقلاب سفیر ایران در سوئد بود. و در سوئد، نروژ و دانمارک اصلاامکان ندارد که کشور جهان سومی غرب‌زده‌ای باشد که سفیرش عضو سیا و ام آی 6 نباشد.همه می‌دانند. این برای ما مسلم بود که کاظم رجوی عضو سیا است.

پرویز ثابتی در خاطراتش می گوید که کاظم رجوی اصلا عامل ساواک بوده است.

اصلا وقتی کسی می‌شد عضو آن جا یعنی وصل بوده به سرویس های غربی، شما خاطرات فردوست را بخوانید. می‌گویدآقا من رفتم به شاه گفتم من که عضو ام آی 6 هستم، اعلی‌حضرت! این سیا از سر ما دست برنمی‌داردمی‌گوید باید با ما هم عضویت بپذیری و فرم پر کنی. (شاه)گفت مگر بد حقوق می‌دهند؟ گفتممن حقوق احتیاج ندارم، من خدمت‌گذار شما هستم. گفت اگر می‌خواهی خدمت‌گذار من باشیپس عضو شو. خوب این که دیگه یار غارشه، بغل دستشه. با هم بزرگ می‌شوند. خوب اساساًاین سیاست بود که افراد مهم سیاسی  هر جاکه از طرف سرویس ها بهشون مراجعه شد، بپذیرند. و او تصورش این بود که ما مثل غریقیهستیم که اینجا بغل‌دستمان شوروی است، قدرتی هم که می‌تواند ما را نجات بدهدآمریکا و انگلیس هستند. در نتیجه هر جا قلاب ما ولو قلاب کوچیکمان گیر کند بهآنها، و ان ها بپذیرند، خوب است. پس زیاد بودن تعداد قلاب‌هایی که ما را بکشاند آن طرف و از دست این هیولای کمونیست نجات بدهد، بهتر است. خوب این یک تصور بود، یک نظریهبود در دستگاه شاه. اینجوری آموزشش داده بودند که شما این کار را بکن.

ترور مستشارهای  آمریکاییسال 54 و 55 اتفاق افتاد یعن یمی‌خواهید بگویید که این جریان هم ..؟

این (وحید)افراخته و اینها اصلا می‌روند آن سمت(مارکسیزم) و در پیکار(مارکسیست)هستند. اینها نیستند. اینها اصلا اسم ندارند. وقتی اعلام موجودیت می‌کند، سازمان به ان ها می‌گویداپورتونیسم چپ‌نما. این ها وصل نیستند. یعنی یک چیزهایی را من می‌خواهم برایتان بگویمبرای این که بروی سر نخ‌هایش را دربیاری. آقای جواد منصوری به عنوان یک کارشناس سیاسی-اطلاعاتی قطعا  بعضی حرف‌های من را نمی‌پذیرد.بعضی جاها که ما را برای خاطره گویی دعوت می‌کنند، من خدمتشان رسیدم. ایشان خیلی لطیف اینها را باهمدیگر جور می‌کند. در صورتی این جریان کمیته مشترکی که گفتم، یک واقعیتی است کهامروز دارد داعش را اداره می‌کند و امروز سیاسیون ان ها می‌آیند موضعی دیگر می‌گیرند،ولی آن هسته را اداره می‌کنند. اصل این است که منافع صهیونیست‌ها باید در امان باشد.

شما فعالیت رجوی را در درون زندان بررسی کنید، شریف‌واقفی چه طور کشته می‌شود. سوزانده می‌شود. می‌گویند خودشان بردند جسد او را و سوزاندند. کیاعتراف کرده که خودشان بردند سوزاندند. شریف واقفی یک آدمی بود که به قول آنها «ریویزیونیست»(تجدیدنظرطلب)بود و می‌خواست بازنگری کند در برنامه سازمان، اکبری‌آهنگران هم همین بود.

یعنی شما می‌فرمایید اینجا بین رجوی و تقی شهرام هماهنگیوجود داشته برای هر حذف واقفی؟

بله. منتهی می‌دانید چه طوری؟ اینها می گفتند در میدان عمل ما علیه شاهوحدت داریم. ولی کسانی هستند که می‌خواهند اساس ما را خراب کنند. پس باید از همدیگر حمایتکنیم و همدیگر را پوشش بدهیم. مثلا بچه‌ها که می‌رفتند زندان،  موسی(خیابانی) را می‌فرستاد بینشان.  مثلا شما بروید سابقه موسی را دربیاورید ببینیددر دوران حبس چند تا زندان بردندش، آیا موسی هم آدم شلوغ‌کنی بود و یقه گیر بود ودعوا می‌کرد که مرتب جابجایش می‌کردند؟ خب اگر این طور بود، می‌بردند شکنجه‌اش می‌دادند.پس چرا چند وقت یکبار به او ماموریت می‌دهند به مشهد، مازندران، گیلان و تبریز. اینها یعنیچی؟! هر جا زندانی مذهبی زیاد می‌شد،  ایشان را می‌بردند آنجا و او اینها را تا جایی که می توانست جذب می‌کردو بهشون ایده و فکر می‌داد و می‌گفت که در زندان این طوری باید فکر کنید و برنامهاین است. علیه مثلا آن گروه‌هایی هم که جدا شدند- که بعداً در بیانیه اعلام موجودیتسال 56 به این گروه ها می‌گویند «اپورتوریست‌های چپ نما»- توجیهشان می کرد. یعنی توضیح می دادند کهسازمان اصلی ما هستیم و اینها هم که جدا شدند، عیبی ندارد. چون نتوانسته اند پیچیدگی‌ها راتحمل کنند، ولی شما حق ندارید اطلاعاتی از اینها به ساواک بدهید. یعنی هم‌پوشانیداشتند.

در ظاهر می‌کوبیدند ولی در باطن با هم بودند.

بله در ظاهر یک جاهایی شعار می‌دادند علیه هم،  شعاری که همدیگر را زخمی نمی‌کردند. درباطن می‌گفتند فعلا بگذارید اینها هم کار خودشان را بکنند.

کلا در فضای زندان دست مسعود و اینها باز بوده؟

بله. سال 56 و یا 57 -البته می‌توانید تاریخش را پیدا کنید، در مرکزاسناد هست- در بزرگترین اعتصاب غذایی که داخل زندان شد، ما می‌آمدیم جلوی زندان قصر ومردم را جمع می‌کردیم، شعار می‌دادیم و برای خانواده‌های زندانیان شعار درستمی‌کردیم که "بچه‌های ما دارند از بین می‌روند و چرا به خواسته‌شان توجه نمی‌کنید"و در آنجا باور کنید یکی از بچه‌ها که از زندان آزاد شد، گفت که من(یعنی او) اتفاقی شاهد بودم که رجوی را می‌‌آوردند می‌گفتند برو زیر هشت، رئیس کارت دارد. می‌رفت زیر هشت و مافکر می‌کردیم می‌رود و کتکش می‌زنند و حالش را می‌گیرند که مثلا روزه سیاسی‌اشرابشکند، اعتصابش را بشکند و خودش هم این جوری جلوه می‌داد. ولی در واقع ایشان می‌رفت آنجا، تغذیه می‌شد و می‌آمد.

خود من در خاطرات و اسناد به چیزی برنخوردم که فشاری رویآنها، یعنی سران سازمان باشد.

نه هیچ فشاری نبوده. بعد جالب این است که مادر یکی از زندانیان سیاسی،که فکر کنم زنده هست هنوز، می‌گفت من دیدم در یک ملاقات، مادر رجوی یا کسیاز خانواده‌اش را ـ که ممکن است من اشتباه بگویم ـ دیدم که عسل آورده بود، گفتم مگرمی‌گذارند؟ گفت برای ایشان می‌گذارند. ایشان رهبر سازمان است باید بتواند فکر کند.حالا ببینید شما دارید در تاریخی با من مصاحبه می‌کنید که نزدیک چهل سال است که ازاین وقایع گذشته است. آیتم‌های زیادی را من برای توجیه مطلبم و نتیجه‌گیری‌امداشتم. شوهد زنده. که الان خیلی‌ از آن ها نیستند. ولی الان چیزهای دیگری پیش آمده که همهمسایل را روشن کرده است. امروز کیست که نفهمد رجوی منویات غرب را اعمال می‌کرد در ایران. وتوی جنگ؟

طرح انحلال ارتش خودش یک کد بزرگ است که اگر پای طرح تجزیه ایران در میان بود، کلا در آن نقشه می گنجید.

بله. از آن طرف اصلا هماهنگی ماجرا با بنی‌صدر بود. در قضیه بنی‌صدر،عملیات فروغ جاویدان، برنامه اجرایی برای هماهنگی با کل گروه‌های تروریستی و با مدیریت سازمان در داخلو بعضی از جریانات خارجی‌شان از کردستان و کرمانشاه، در زمان جانشینی فرماندهی کلقوای بنی صدر(به عنوان رییس جمهور) آماده شده بود. چون در عزل بنی‌صدر، مسئولین ما هیچ نقشینداشتند و کار خدا بود. لذا توی جریانات تاریخی اصلا گفته نمی‌شود که بنی‌صدر چرا  در ده و بیست دقیقه شب عزل شد. تاریخ: حول و حوش 20خرداد سال 60.

عدم کفایت مجلس را می‌گویید؟

نه عدم کفایت مجلس بعدش است. اصلا وقتی امام بنی صدر را عزل کرد، مجلسی‌ها به اینفکر افتادند که عدم صلاحیت بزنند. چون مخفی شده بود و دیگر نیامد. مخفی شده بود.چرا سوال نمی‌شود؟ چرا بچه‌های محقق ما سوال نمی‌کنند که چی شد که بنی‌صدر عزل شد.امام از چه چیزی مطلع شد؟ شهید بهشتی ده بار رفتند خدمت آقا با هاشمی رفسنجانی،گفتند این فلان فلان شده دارد به جبهه‌ها ظلم می‌کند، دارد به سپاه ظلم می‌کند ونمی‌پذیرد که به نیروهای مردمی یک تفنگ هم ‌بدهد. یک فشنگ هم نمی‌دهد. چرا امام آنموقع عزلش نکرد؟ بعد آقای منصوری می‌گویند که آن قدر ایشان بد عمل کرد که امام به اینتصمیم رسید. خب خیلی راحت می‌شود از این مسئله گذشت. اما این نیست. الان خیلی ازدوستان قدیمی به خاطر بحث‌هایی که با هم داشتیم، از حقیقت ماجرا مطلع شده اند. ولی فقط ما دو نفرزنده‌ایم که مطلع هستیم که قضیه چی بود. این هم به تدریج یادمان می‌رود.

آقای شمخانی مصاحبه‌اش را دیده بودید که سوال صریح از ایشانپرسیدند گفتند آیا بنی‌صدر در جنگ خیانت کرده؟ گفت نه.

بله گفت نه. علی شمخانی را خیلی دوست دارم و خیلی شجاع و با فهم است.آدم مدیر، پیچیده و زرنگی است ولی نمی‌توانم این را بپذیرم چون من در جریان هستم.من با بنی‌صدر سرشاخ بودم و مطالبش را پیگیری کردم.

من اخیرا دو سه تا از مصاحبه‌های آقای جواد منصوری را دیده ام که می‌گفتند سند جاسوسی بنی‌صدر را در رکن دو ارتش ما پیدا کرده بودیم و یک چیزهاییرا هم جدیدا گفتند.

نه قضیه لانه را می‌گویند که با یک تحلیلی نتیجه می‌گیرند که باید بنی صدرباشد.

نه. گفتند ما سند جاسوسی بنی‌صدر را در رکن دوی ارتش پیدا کردیم.

اگر پیدا کردند که خدا عوضشان بدهد. احتمالا سر  قضیه تیمسار باقری(فرمانده وقت نیروی هوایی) وقضیه حمله به طبس است. در هر صورت من می‌خواهم یک کدهایی را به شما بدهم، بعداًاگر خواستید و اگر زنده بودم، کمک می کنم تا تکمیلش کنیم.

ببینید بنی‌صدر اول که می‌آید سر کار، خب گروه های سازمان مجاهدین انقلاب بهتوصیه امام وحدت کرده بودند. در پانزده یا شانزده فروردین 1358 که سازمان دردانشگاه تهران اعلام موجودیت رسمی کرد، بنی صدر سخنران جلسه بود. من و مرحوممنتظرقائم (آن برادرش که رفت طبس شهید شد نه،  آن یکی که تهران بود) هم گوینده و مجری آن برنامه بودیم. آقایبنی‌صدر در آن جا جوری صحبت می‌کند که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به عنوان مشت محکمی توی دهن منحرفینمنافق مطرح می‌کند. خب چه جوری می‌شود که ایشان سال 58 با این ایده‌ها می‌آیدکنار انقلاب و رئیس جمهور می‌شود. و بعد از انتخاب به ریاست جمهوری، یک دفعه در نیمهدوم سال 59 به منافقین می‌گوید رئیس دفتر ارتباط مردمی من را شما معرفی کنید،  که آن ها هم تاجیک نامی را معرفی می‌کنند. چه می‌شود؟!کارشناس‌های ما می‌خواهند یک جوری از سوال دربروند. از کنار مسئله در بروند. یکاتفاقاتی افتاده.

فکر می‌کنید چرا؟ از سر تنبلی است؟

نه. من باید بگویم که من رفتم توی فلان خبرگزاری، میزش اینجوری بود،تختش اینجوری و تجهیزاتش اینجوری بود. بعد می‌گویند خب شما آن جا با در و دیوارکه جلسه نداشتید. من باید بگویم که با آقای فلانی ملاقات کردم. و ایشان اینجا بود که در را برای من باز کردند. والامن را راه نمی‌دادند. توجه کردید؟ بعضی بحث‌ها انحصاری است. من کاری ندارم به وضعیتسیاسی بعضی‌ از جناح‌ها نسبت به آقای هاشمی. ولی آقای هاشمی یک سری از این کدهادستش است. که انحصاری است. خب نمی‌شود همینجوری کیلویی له‌ش کرد و حذفش کرد مگربا نظر ولایت. بدون نظر ولایت ما حق نداریم. چون الان او حکم آقا دستش است. سرباز آقااست، ولو اینکه ریپ بزند. من در حدی نیستم که ردش کنم. شما ببینید بروید بعد ازشهادت هفتاد و دو تن در سرچشمه، حضرت آقا که در بیمارستان بودند، کی اداره کردکشور را تا امثال نبوی‌ها کار خودشان را نکنند؟! کی اداره کرد تا مردم بتوانندتحمل کنند این غصه ها را؟ بالاخره نوارهایش هست و بروید ببینید. صدا و سیما فیلمبرداریکرده بود، من که نکردم. پس ما آدم‌های موثری داریم که یک جاهایی نمی‌توانیم حذفشان کنیم.اشکالاتشان را باید بگیریم. حُسنی هم دارند. بعضی از سربازهای خیلی کوچک هم هستندکه اینها یک جاهایی بودند و هیچ وقت هم نخواستند بیایند بالاتر و اظهار فضل بکنند.سرباز می‌خواهد وظیفه‌اش را انجام بدهد و «او» راضی باشد. بقیه هر چی می‌خواهندبگویند. ولی یک جاهایی هست که ناچارید شما برای توضیح دادن بگویید اقا ببخشید اینرا حتما از ایشان بپرسید. چون او بوده و ما نبودیم. ای کاش شهید بروجردی بود و من این حرف‌ها را نمی گفتم. او می‌گفت.

بحث آقای نبوی را مطرح کردید منظورتان همان بحثنخست‌وزیری و اینها هست؟!

من اعتقاد ندارم، ولی می‌گویم ایشان.... ببینید من را برای بعضیاتفاقات، بعد از مسئولیت‌هایم بردند و محاکمه کردند. من می‌گویم بسیار کار خوبی است.به من ظلم شد؛ خیلی سخت بود تا از خودم دفاع کنم. مثلا بگویند فلان شهید محراب راتو کوتاهی کردی در حقش. چون من مجبور می‌شوم عملکردم را بگویم. این برای ما قدیمی‌هاخیلی سخت است. چی را بگوییم؟! ما که چهل سال از دوربین و ... فرار کردیم. مجبوریم یکجا بیاییم حرف بزنیم، خیلی بد است. سختمان است اصلا. راحتیم بدون شناسایی و هر وقتکاری دارند یا ما برویم خدمت‌شان یا اینها تشریف بیاوردند، اگر مطالبی را می‌خواهند، طرحیرا می‌خواهند، ما دو خط بنویسیم، ببرند محضر آقا اگر آقا پسندیدند، استفادهکنند. 

کارشناس‌های ما معمولا نمی خواهند که به شما بگویند بروید از من رد شوید و یکآدم دیگه پیدا کنید تا حرف‌ من را کامل کند. ولی من می‌گویم که شما با افتخار برویدبچه‌هایی را که ساکتند را پیدا کنید. اینها یک جاهایی بودند که برای اسرار انقلاب، پیروزی‌ها وجواب‌گویی به دشمنان بزرگ و ناجوانمرد ما مطلب دارند، ولی نمی‌خواهند حرف بزنند.شما ببینید، گمان نمی کنم این آقای لطفیاندر رابطه بنی‌صدر حرف بزنند. خوب ما با هم بودیم. با شهید بروجردی همه باهم این پروژه را مطرح کردیم.

شما ببینید همین آقای لطفیان در بحث بنی‌صدر، فکر نمی‌کنم حرف بزند.

سردار لطفیان؟ ایشان رسانه ای نیستند اصلا!

بله. خب در غرب کشور ما با هم بودیم، با شهید بروجردی سه تایی اینپروژه را اداره کردیم. جایی را که رئیس جمهور، جانشین فرمانده کل قوا آمده بازدیددر غرب کشور، اتاق سرهنگ عطاریان را- که بعدا معلوم شد توده‌ای است و ما از اول هم بهشمشکوک بودیم-را تجهیز کرده بودیم.  بعد فهمیدیم این (بنی صدر) دارد می‌آید، رفتیمتقویت کردیم، تلفنش را در سپاه بستیم  و هر چه را با هر کجا که صحبت می‌کرد، ضبط می‌کردیم.طراحی یک برنامه خطرناک در میان بود، یعنی ضدانقلابی که جرات نمی‌کرد پا بگذارد تویکرمانشاه،  با اسکورت ریاست جمهوری، جانشین فرماندهی کل قوا، با دستور به ارتش،اسکورت می شدند و آن ها را می‌آوردند دم ستاد مقدم نیروی زمینی پیاده می‌کردندو بعد این ها می‌رفتند توی اتاق با ایشان جلسه می گذاشتند و می‌آمدند بیرون. اینهااطلاعاتی بود که ما دادیم به محضر امام از طریق یکی از نمایندگانشان. حاج‌احمدآقا که صحبت ها را به امام منتقل می کرد، بهایشان(واسطه ما) گفته بود که آقای فلانی من به شما اعتماد کامل دارم، ولی این کسیرا که دارد از صحنه به شما اطلاعات می‌دهد، چه قدر قبول دارید. ایشان(نماینده امام) گفته بود کهفکر کنید خود من آنجا هستم، دارم مشاهدات و شنیده‌ها را می‌گویم. ایشان فرموده بودپس به بچه‌ها بگویید خسته نباشید، ادامه بدهید، ولی امشب خاموشی را نزنید تا خبررادیو را بشنوید. ما از نه شب منتظر بودیم.

اتفاق بزرگی بود در تاریخ کشور و بخشی از تاریخ بود.

اتفاق عجیبی بود که این اطلاعات انتقال پیدا کرد به امام. ما دیگرساعت به ساعت پیشرفت کار را گزارش می دادیم که مثلا در این قضیه این‌ها(تیم رییس جمهور) می‌خواهنداینها را هماهنگ کنند و اینها(منافقین) را وارد صحنه کنند، سپاه هم که درگیر جنوب است و مناطقآلوده نظامی جنگ، منافقین می خواهند تهران را بگیرند. چرا به یکباره، به فاصله کمی، یعنی از بیستم خرداد که ایشان عزل شدند و فرارکردند، تا سی‌ام خرداد 60 می‌شود جنگ مسلحانه؟ یعنی ظرف ده روز اینها آماده شدند برای جنگمسلحانه؟ تصمیم لحظه‌ای گرفتند؟! به خاطر عزل بنی‌صدر تصمیم به جنگ مسلحانهگرفتند؟!

فقط بهانه بوده!

 اینها آماده بودند و گفتندحالا که فرمانده کل قوا را نداریم، که با دستورش ارتش و ژاندارمری را در مناطق کشور سر جایشان نگهداریم و میخکوبشان کنیم تا تهراندر اختیار ما قرار بگیرد، باید خودمان وارد عمل شویم. (تا قبل از آن)اینها می‌خواستند (بنی صدر)به عنوان جانشین فرمانده کلقوا برود پیش امام و بگوید که آقا سپاه نمی‌تواند امنیت کشور، و امنیت تهران، را برقرار کند، و من(بنی صدر) می‌خواهم خودم کسی را به عنوان مسوول امنیت بگذارم و قرار بود رجوی بشود فرماندهسپاه. یعنی کل تشکیلات را آماده و دو دستی تحویل بگیرد. و جنگ ما مثلبلندی‌های جولان،  چهل سال طول بکشد درحالت نه جنگ و نه صلح، سرزمین ما در حالت اشغال شده، و ما بیاییم تکلیف حکومت را معلوم کنیم.سهم می‌خواهیم. خب امام هم چقدر دوام می‌آورد؟ (حالا که اتفاق افتاده می‌گویم. آنموقع ما امید داشتیم ایشان تا ظهور قائم(عج) باشد،ولی بالاخره دنیاست و دست ما نیست) این اتفاقات برنامه‌ریزی شده بود، و امام وقتیبه این جریان مطمئن شد ، ایشان را عزل کرد. اصلا بگذارید این جوری بگوییم، مثلا شما رییس جمهور هستی و امامهم یک پست اضافی از طرف خودش به شما داده است، حالا این پست را پس گرفته، چرا فرار کردی و رفتی مخفی شدی؟چرا باید فرار کنی از کشور؟ چه اشکالی دارد که صبح بیایی سر پستت! تو رئیس جمهورمملکتی! یازدهمیلیون رای داری. بیا وایسا مقام قانونیت را حفظ کن. پس توطئه ای در کار بود که فراری شد . یعنیفهمیدند که امام از همه چیز باخبر است که فرار کردند. چرا کارشناسان ما این مسئلهرا نمی‌گویند.

هیچ کس نیست که بیاید درباره این جریان توضیح دهد. مثلا برادر بسیار عزیزم، دوست شفیقمکه خدا حفظش کند، آقای محسن رضایی، بیاید این داستان را بگوید. خوب نمی گویند توکجا بودی؟! برود توی دانشگاه این را تعریف کند، نمی‌گویند تو بودی؟! صدا و سیمایما می خواهد کارشناسان تعیین شده خودش را بیاورد. بالاخره این گوینده ‌اش کی است؟!ناقلش کی است؟! الان سال ها گذشته است دیگر، سی و پنج سال گذشته، الان که اشکال نداردکه بگوییم. آقای لطفیان هم در جریان اداره این پروژه بوده. خوب چرا نمی گوییم. چرااین بخش از تاریخ را مغفول گذاشتیم؟ یعنی در سالگرد عزل بنی صدر، جریانات مجلس(آنموقع) را نشان می دهند. آقا به خدا این نیست، این بعداً اتفاق افتاد. عزل بنی صدرربطی به عدم کفایتش ندارد و این را بعداً مجلس بررسی کرد. هیچ کس دنبال این نیست.

اگر صبح می‌آمد سرکارش، کی می توانست جلویش را بگیرد. قانوناًمقام دوم کشور بود. کی می توانست جلویش را بگیرد. پس یک گندی زده بود که فرار کرد.و بعد هم عملیات مسلحانه تهران، آمادگی داشتند که بیایند تهران را بگیرند. که خببا حضور مردم و نیروهای مختلف شکست خورد. و الا جنگ مسلحانه، همان موقع هم دیوانه وار تلقی میشد.  یک سری بریزند توی خیابان و یک سری آدم را بکشند در خیابان مطهری که چه بشود؟ چیرا می خواهی به دست بیاری؟

چرا وقتی منافقین  از اقدامات قبلی این چنینی نفعی نگرفتند،دوباره این کار را انجام دادند، منظورم جنگ مسلحانه است؟

این از قبل یک برنامه بود. این تکه را من یادم رفت بگویم که در فروردین59 رجوی با شناسنامه جعلی از کشور خارج می شود. فقط چند تا از بچه‌های امنیتی این ماجرا را میدانند. البته بعدش ما پی بردیم، قبلش نمی دانستیم. رجوی به مقصد پاریس می‌رود. از پاریسمی برندش توی پایگاه آمریکایی و از آنجا یک سفر می رود به اسرائیل.  این را نگهدارید اینجا.

آقای بنی صدر بیست سال پاریس بوده دیگر، می دانید که آقای بنی صدر چندبار سفر به اسرائیل داشته در آن دوران که به عنوان اپوزیسیون شاه هم بوده؟

اصلا نشنیده بودم.

به عنوان نمایندگان جبهه ملی سوم. که اصلا خود جبهه ملی‌هایی که داخلکشور بودند و خارج نرفته بودند، می‌گفتند که این‌ها همه جاسوس هستند. ایشان بهعنوان نماینده جبهه ملی سوم چند بار می‌رود اسرائیل. در یک دوره‌ که اسرائیلبوده، خب می‌رفته مثلا توریستی بگردد! انگار پاریس جای دیدنی کم داشته، آمریکا کمداشته، که برود اسرائیل را ببیند. سفر توریستی بوده؟!  ناصر تکمیل همایون را می‌شناسید؟

بله.

ایشان یک دوره‌ای در زمان شاه گوینده رادیو اسرائیل است.

بنی صدر بعد از فرار در خانه ناصر تکمیل همایون قائم شده بود، درسته؟

حالا فرارش که در جاده چالوس بودند. ولی از قبل ناصر تکمیل‌همایوندوست گرمابه و گلستان بنی‌صدر در پاریس و از قبلش هم در ایران بود. بنی صدر تابهار 59 و تا شروع جنگ، منافقین را به طور رسمی در سیستمش. در نهادریاست جمهوری‌اش راه نداده بود. رجوی هم سفت وایساده که نه ما نمی‌پذیریم و تو رای‌ات را از اینهاگرفتی و  و ما را حذف کردند که تو آمدی بالا. به ما خیانت شده و رای ما راخوردند و اگر من نبودم تو نمی‌توانستی رای بیاوری. صلاحیت من(رجوی) را رد کردند. ایندرگیری‌ها بین خودشان بود تا زمان جنگ. از فروردین تا شروع جنگ، رجوی ایران نیست.

در اسرائیل هست؟

بدلش گاهی وقت‌ها توی آن ساختمان لاله خودش را نشان می‌دهد که نگویندکجاست. یعنی خود تشکیلات او هم نمی‌داند مثلا.

پس همان موقع هم پدرسوخته‌بازی داشت مثل الان!

ببینید او می‌رود و شش ماه ایران نیست. یعنی رجوی وارد ایران که می‌شود،ما وارد جنگ شده ایم. بعد بلافاصله با بنی‌صدر همه گیرهایش حل می شود و رجوی کلامکانات سازمان را در اختیار بنی صدر می گذارد..

یک دفعه شیب تند اتفاق می‌افتد. چرا؟

شش ماهه دوم سال 59، منافقین در نهاد ریاست جمهوری همهکاره می‌شوند.  اصلا تعزیه شروع می‌کنند. و بنی صدرهم خیالش راحت می شود که یک نیروی بسیار قوی آمده پشتش. کی اینها را هماهنگ کرد؟ اینسفر، هماهنگشان کرد. ارباب، یکی است. و این که رجوی دو سه تا سفر می رود در این شش ماه، چیزهایی هست که ما شاید نتوانیم اثبات کنیم. بعضی از کارشناسان خارجی در یکجریاناتی صحبت‌هایی کردند که در ان مقطعشاهد ورود یک ایرانی به صورت نیمه مخفی و مخفی بهیک مراکزی بودند.

 موقعی که بنی‌صدر رییس جمهور بود، مخالفین زیادیهم داشت و اگر کسی از سفرش به اسرائیل خبر داشت طبعاً مخالفین واکنش نشان می‌دادند.

نه بنی‌صدر بعدش که از ایر ان نرفته،

نه قبلش را می‌گویم.

شاهد قضیه ناصر همایون که اصلا حاضر نبود حرف بزند و بعد هم گفت که اینحرف‌ها چیست؟ هر کسی ممکن است یک جایی  با گروه‌های توریستی رفته باشد. نگفت که منقبول می‌کنم یا نه. ولی نفر سومی که شاهد ماجرا بوده و خبر داشته و تکمیل همایونقبل از این که انقلاب ایران پیروز شود و آینده این گونه‌ای را برای خودشان تصور کنند،به این آقا که در پاریس زندگی می‌کرده، اسرارشان را گفته بود. آن نفر سوم به اینگفته که آخه ناصر چرا می‌روی اسرائیل؟ همه می‌دانند که رفتنت به اسراییل نامردی است، تو گوینده‌شانشدی و می روی و می آیی و این پول مگر چقدر است که شما حاضری هر کاری برایش بکنی؟ تکمیل همایون می‌گویدمگر همین  ابوالحسن خان هم نیست؟ او کهسادات هم هست، بچه آخوند هم هست. او هم دارد از همین نهر آب می‌خورد و زندگیش را می‌چرخاند.فکر می کنید این ریخت و پاش‌هایی که این می‌کند و این سفرهایی که می‌رود، از جیب پدرش هست؟! که بعد نفر سوم می پرسد قضیه بنی صدر چیست. ایشان(تکمیل همایون) هم تا آخرش را می‌گوید.و می‌گوید که اصلا ما با هم بودیم در پرواز. و ایشان(بنی صدر)هم آنجا یک مدتی هم دوره دید و هم یک کلاس‌هایی گذاشتند برایش و دیگر نگذاشتند مندخالت کنم و گفتند تو برو سر کارت. دوست هستید بیرون از اینجا. و ایشان(بنی صدر)را مامورین موساد  از توی فرودگاه بردند. هر چه گفتم من می‌خواهم ایشان را ببینم،یک بار برای ما قرار گذاشتند که همدیگر را ملاقات کردیم.

آن آقا(نفر سوم) وقتی بنی‌صدررئیس جمهور شد فرار کرد از ایران. گفتم چرا فلانی؟ گفت برای اینکه این فلان فلانشده نماینده صهیونیست‌هاست. ماها اگر اینجا بمانیم، کشته می‌شویم. این این جا قدرت می‌گیردو ماها کشته می‌شویم. و بعد که دوباره بنی‌صدر فرار کرد به پاریس. او از پاریس آمدایران! گفتم چی شد؟ گفت این تروریست‌ها رفتند آن جا. اینها عوامل صهیونیست و آمریکاهستند. (به من)صریح می‌گفت ولی می‌گفت نمی‌توانم روردروی مسئولین بگویم، چون نمی‌دانمچه کسی از مسئولین دارند از ایشان حمایت می‌کنند. و کدام‌ها بند قبایشان کثیف استو کدام‌ها سالم هستند. من ایران نبودم. الان بیاییم بگویم که من شاهد همچین ماجراییبودم؟ من چون به شماها اعتماد دارم تعریف می‌کنم. 

ما از آن به بعد خیلی روی بنی‌صدرکار کردیم که رئیس جمهور نشود. ولی چنان طراحی شد که با حذف جلال(الدین فارسی) همهچی افتاد توی دامن بنی‌صدر. مگر جلال را حذف نکردند؟ جایگزین بهتری داشتند! یامثلا اگر امام اجازه می‌داد که از روحانیون کسی نامزد اولین دوره ریاست جمهوری شود....

یا مثلا آقای حبیبی را انتخاب نمی‌کردند به عنوان نامزد.

آقای حبیبی از روی ناچاری بود. کسی دیگه نمانده بود.

معلوم بود از پیش باخته است.

بله. ما اصلا می‌دانستیم باختیم. ولی گفتیم که تکلیف شرعی‌مان راانجام بدهیم که برویم پای صندوق و به کسی که روحانیت می‌گوید رای بدهیم، برای اینکهبه بنی‌صدر رای نداده باشیم، شاید این اختلاف کم شود. نمی‌دانستیم آن موقع چقدر رایخواهد آمد پای صندوق. چون ما فقط رفراندوم را گذرانده بودیم و قانون اساسی. نمی‌دانستیمانتخابات چه جوری است، چقدر رای می‌ آید و چقدر مردم جدی می‌گیرند. این هم یک بحث.پس رجوی یک عامل است که هدایت کننده‌اش آن کمیته مشترک است، و بعد در پیشرفت‌هایآتیه با پیچیدگی‌های سیستم‌های الکترونیکی جورای دیگر هم با او در ارتباط هستند.عاملی است که منافع آنها را باید تامین کند. لذا اگر قرار است که یک فرقه درستکند، به نام اینکه ما می‌خواهیم رسول‌الله(ص) را زنده کنیم یا می‌خواهیم ظهور رانزدیک کنیم یا این که می‌آید در کلاس‌های آموزشی‌اش می‌گوید که مجبورم لو بدهم کهمن خودش(امام غایب) هستم و این جور با عقاید بازی می‌کند،  باید توجیه‌اش را درست کند.

جلال گنجه ای برای رجوی و مریم زیارت‌نامه درست کرد.

 فقط بروید در گوش جلال گنجه ای بگویید براتی! به خدا می‌پرد. یعنیتوی کاخ سبز و سرخ و سفید و فلان هم نشسته باشد، بگویید که براتی وارد اینجا شده و می‌خواهدتو را ببیند، اصلا فرار می‌کند. جلال گنجه‌ای قبل از انقلاب از بچه های بیرون زندان بود. وتبلیغ سازمان را می کرد. و توی جلسات ما که به اسم هیئت جمع می‌شدیم برای اینکه توجیهداشته باشیم. و افراد خاص دعوت می‌شدند. رفقای ما هم بودند که صاف می‌آوردند می‌نشاندندو می‌گفتند مسئله اتان فلان و حالا با هم بحث کنیم. دیگر من باید جوابگو می‌بودم.و اگر ادعایی می کردند من باید جواب می‌دادم. و بحث‌های انحرافشان ووابستگی‌شان، و هنوز زنده‌اند بعضی از دوستان، مریض احوال هستند، ولی زنده هستنددوستانی که در ان جلسات شاهد بودند.

منظورم این است که این بحث‌ها بحث امروز نیست،بحث روز است. ولی دوستان ما، مسئولین ما، می‌گفتند که آقا سخت نگیرید این اختلافاتمال زمان شاه هست. اختلافات زمان شاه را نیاورید این سمت تاریخ. امام فرمودند ملاکوضع فعلی افراد است پس با این ها بسازید. گفتیم بابا وضع فعلی‌شان هم خراب است.بحث‌هایی که بعداً سازمان مطرح می‌کند به دلیل همین اتفاقات و دیدگاه‌هاست. نهحالا به اسم طرفداری از آنها، نوع نگاه به دشمن و دشمن‌شناسی از چیزهایی بوده، جریانیکه ضد ولایت فقیه بودند و جریاناتی که فهم ولایت را نداشتند. همه اینها هست. چونبعضی‌ها وقتی به هم می‌رسند تسلیم می‌شوند ولی آنهایی که ضد ولایت هستند و کسانیکه فهم ولایت را نداشتند، همیشه در نوع دشمن‌شناسی مشکل داشتند.

مبنا را برای تشخیص دشمن نداشتند.

یکفر بالطاغوت اولی است بر یومن بالله. ما باید دشمن را بشناسیم. تابتوانیم یومن بالله باشیم نه اینکه چون نمیشناسیش، به دشمن ایمان بیاوری. اصلا چراخوشبینی به دشمن در بعضی از اقشار ما هست؟ اینها بعضی‌هاشون معاند نیستند با نظام،ولی فهم قرآنی ندارند. که حالا این بحث هم یک بحث جدایی است که بعضی آقایون دارند،اگر زورم برسد و جا بندازم، می گویم که مشکل اصلی در دور شدن از قرآن است.

  


منبع : مشرق


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : اینها - انقلاب - زندان - بنی‌صدر - اینکه - ولایت - بودیم - می‌کند - آموزش - اینجا - داشتند - کمیته - می‌گفت - معرفی - بروید - می‌گفتند - کردیم - عنوان - بودند - بروجردی - ببینید - برنامه - می‌گویم - اتفاق - دنبال - بیرون - خودشان - می‌کرد - بگویم - جمهور - فرمانده - تهران - اسرائیل - پاریس - ساواک - البته - منافقین - پیروزی - اطلاعات - می‌گوید - اسلام -

مطالب مرتبط با : حقیقت ماجرای عزل بنی صدر از سوی امام(ره) چه بود؟/ مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاویدان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد
نظر شما در مورد : حقیقت ماجرای عزل بنی صدر از سوی امام(ره) چه بود؟/ مسعود رجوی قطعا عامل CIA بود/ قرار بود عملیات فروغ جاویدان منافقین در همان سال 60 انجام بگیرد

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها