امروز دوشنبه 09 اسفند 1395 ساعت 15:07:56

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 147432 -تاریخ انتشار : جمعه 29 بهمن 1395 -ساعت : 04:00

چاپ به اشتراگ گذاشتن
خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

مبارز زندانی در گفتگو با مشرق؛

خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

مازندمجلس: یکی از ناجوانمردانه‌ترین حربه‌های آنها که کاملاً به دور از شرافت و انسانیت است این بود که یک شب که کاملاً مستأصل شده بود به من گفت تا نیم ساعت دیگه می‌دهم زنت را بیاورند.
مازندمجلس: سرویس سیاست مشرق -موزه عبرت ایران یا همان بازداشتگاه کمیته مشترک ضد خرابکاری بعد از گذشت 38 سالاز پیروزی انقلاب اسلامی هنوز ناگفته‌های بسیاری دارد. مکنوناتی که شاید هیچگاهبازگو نشود.

محمد جهان‌بین یکیاز مبارزانی بود که سال 1355 وارد شکنجه‌گاه ساواک شد. خودش را آزاده و جانباز قبلاز انقلاب معرفی می‌کند. از طریق یک دوست مشترک با جهان‌بین که دیگر گرد پیری برسر و صورتش نشسته قراری گذاشتیم در خود موزه تا پرده از زوایای پیدا و پنهان شکنجه‌گاهیکه اینک موزه عبرتش می‌نامیم بردارد.

در دیدار اول تنهاتوانستیم قسمت‌های مختلف موزه را از نزدیک ببینیم و با توضیحات محمد آقای جهان‌بینبرای دقایقی سخت متأثر شدیم و بعضی مواقع هم ترس وجودمان را فرا می‌گرفت. اگر جایزخم را کف پاهای جهان‌بین نمی‌دیدیم شاید پیش خودم می‌گفتیم کمی هم غلو می‌کننداما محمد آقا کف پایش را نشان داد که هنوز اثرات کابل‌های 40 سال پیش را به یادگارداشت. می‌گفت هنوز شب‌ها پماد می‌زنم و گاهی از درد تا صبح خواب ندارم.

تصور آنچه بر جهان‌بینو جهان‌بین‌ها در شکنجه‌گاه کمیته مشترک ضد خرابکاری رفته نیز سخت است از قسمت‌هایمختلف که دیدن می‌کردیم و توضیحات جهان‌بین را می‌شنیدیم دائم شعر مشیری در ذهنمانتداعی می‌شد که هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا/ آنچه این نامردمان با جانانسان می‌کنند.

باورش سخت است امامی‌گفت بعد از 40 سال هر گاه پا درون موزه می‌گذارم وحشت غریبی وجودم را فرا می‌گیردو منتظرم حسینی شکنجه‌گر چنان بخواباند تو گوشم که تا ساعت‌ها گیج و منگ باشم و هرزمان که بنا می‌شود از داستان‌های موزه بگویم تا چند روز شرایط طبیعی ندارم. خیلیاوقات، بغض فروخورده 40 ساله راه سخن را بر پیرمرد می‌بست و چشم‌هایش را نمناک می‌کردسکوت که حکمفرما می‌شد به ناچار سوالی دیگر می‌پرسیدم تا از بن بست بیرون بیائیمآنچه درپی می‌آید گفته‌هائی است که قابلیت نشر را داشت بسیاری از گفته‌هایش غیرقابل چاپ است و بسیاری هم به سکوت گفته شد. اگر از ناگفته می‌خواهید بدانید سری بهموزه عبرت بزنید آنجا دیوارها سخن می‌گویند.

*******

** محمد جهان‌بینبر چه اساس و معیاری راه مبارزه با طاغوت پهلوی را برگزید و جوانی خود را خرجمبارزه کرد.

ابتدا باید ایامفرخنده و مبارک دهه فجر را تبریک عرض کنم و امیدوارم بتوانیم مسئولیتی را که امامو شهدا بر دوشمان گذاشته‌اند را به درستی به انجام برسانیم تا در روز حشر خجالت‌زده‌شاننشویم. در مورد سوالی که پرسیدید باید عرض کنم شرایط اجتماعی و فرهنگی دوران پهلویبه گونه‌ای بود که هر کس عرق مذهبی داشت رسالت و دینی را بر دوش خود احساس می‌کرد.من هم دقیقاً همین احساس را داشتم و باید ادای دین می‌کردم و اصولاً اگر عشق بهاسلام و میهن در رگ و پی‌ات جریان نداشته باشد نمی‌توانی گام در راه مبارزه بگذاری.در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. کسی که دراین راه قدم برمی‌داشت می‌دانست که روزی دستگیر می‌شود و باید پیه شکنجه را به تنخود می‌مالید و سخت‌ترین قسمت مبارزه مقاومت است. به هر حال در دل مقاومت دردها ومشقت‌ها و شکنجه‌ها وجود دارد. ما با علم به تمام این سختی‌ها و مشقات اعتقادداشتیم که این فضای ظلمانی به نور منتهی می‌شود.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** در بین گروه‌هایمتعددی که در آن دوره علم مخالفت با حکومت پهلوی را برداشته بودند شما جذب جمعیتموتلفه اسلامی شدید، چه عاملی سبب گرایش به این جمعیت شد.

در آن دوران گروه‌ها و جریان‌های مختلفی بودندکه به نوعی با نظام حاکم مخالف بودند و یا به عبارتی زاویه داشتند اما خود من و اصولاًبچه‌های مذهبی به دنبال گروه و جریانی می‌گشتیم که آنها هم درد دین داشته باشند واعتقاد راسخ به رهبری مرجعیت دینی و به‌طور مشخص دنباله‌رو حضرت امام باشند. باجمعیت موتلفه اسلامی همگام شدم چرا که این جمعیت را همگام با اسلام فقاهتی دیدم.موتلفه‌ای‌ها جان و مال خود را در این راه فدا کردند. ما اسلامی را می‌شناختیم که درآن جهاد و فقاهت بود. سرلوحه کار ما آیات قرآنی بود. ما به «ولاتحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» ایمان داشتیم.

ما به آیاتی همچون «الذینجاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»، «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه». اعتقاد قلبی داشتیمو آیات الهی سرلوحه کارهای ما قرار داشت بر همین اساس و باور به آیه «یا ایهاالذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» پیرو امام راحل بودیمو فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری را بر خودمان فرض می‌دانستهو می‌دانیم.

من به جریان‌هایغیر اسلامی کاری ندارم. آن‌ها عناوین دهان پرکنی مثل سازمان مجاهدین خلق ایرانداشتند اما سازمان یافته نبودند. آن‌ها نه تفکرشان بر مبنای دین بود و نه مشیمعقول و منطقی داشتند. من کمابیش افرادی را که در سازمان مجاهدین بودند می‌شناختمو آنها را نصیحت می‌کردم و به آنها می‌گفتم این ره که تو می‌روی به ترکستان است.این شیب روز به روز تندتر می‌شود و شما را نابود می‌کند که کرد. ما با نظامشاهنشاهی مشکل داشتیم و درصدد نابودی آن بودیم که الحمدالله این اتفاق افتاد ولیالان که حکومت اسلامی برپا شده ایستادن در برابر آن امری مذموم و باطل است. حالاشاید انتقادی هم در جایی داشته باشیم اما با بدنه نظام که مشکل نداریم. بدنه نظامبر اساس ساختار فقاهتی شکل گرفته است و خط مشی آن را هم پیغمبر گرامی از صدر اسلامبه ما تعلیم داده است. ما دنبال اسلام ناب محمدی بوده و هستیم و به شیعه لندنی والتقاطی‌ها کاری نداریم. معیار و میزان هم روشن است و خدا حجت را در این انقلاببرای ما تمام کرده و راه هر روز روشن‌تر از روز قبل است.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** قبل از پیروزیانقلاب فعالیت‌های مبارزاتی شما شامل چه مواردی می‌شد.

وقتی شما در قالبیک جمعیت و یا حزب قرار می‌گیرید طبیعتاً باید در چهارچوب آن عمل کنید. و الاناهماهنگی‌هایی که به وجود می‌آید به ساختار مبارزه قطعاً ضربه می‌زند من از سال52 در تشکیلات موتلفه اسلامی بودم و سابقه مبارزاتی دارم. از این‌رو تمام فعالیت‌هایما طبق دستور و نظر بزرگان موتلفه اسلامی بود. بر این اساس ما در آن دوره اعلامیه‌هایآقا را تکثیر و توزیع می‌کردیم. همچنین تصمیم گرفته شد کسانی که توسط رژیم درتظاهرات‌ها زخمی می‌شدند را به صورت پنهانی در بیمارستان‌ها بستری کنیم و نیروهایانقلابی مجروح تحت مراقبت‌های ویژه قرار بگیرند. این کار جدای از اینکه کمک زیادیبه زخمی‌ها می‌کرد، بسیار کار خطرناکی بود و حساسیت زیادی داشت، چون برای عملیکردن این امر ابتدا باید افراد انقلابی در کادر درمان شناسائی می‌شدند و با تدابیرخاصی دور از چشم عمال رژیم در بیمارستان‌ها بستری می‌شدند. اگر در این‌بارهاشتباهی صورت می‌گرفت جان بسیاری به خطر می‌افتاد که خوشبختانه با لطف خداوندتعداد زیادی از مجروحین را توانستیم به دور از چشم دیگران بستری کنیم و آنها مداواشدند.

** از چگونگیدستگیری‌تان برایمان بگوئید.

یک فردی به نام حسنپرتواعلم دستگیر شد که متأسفانه بعد از انقلاب جذب سازمان منافقین شد و هم اکنوندر قید حیات نیست و به یک روایتی شنیدم که بعد از انقلاب کشته شد.

پرتواعلم خط و ربطمذهبی نداشت و در دایره نیروهای مذهبی نمی‌گنجید و دارای افکار انحرافی بود و درآن ایام هم هر چقدر با وی صحبت کردیم اثری نبخشید و همچنان ساز خود را می‌زد. اینشخص قبل از دستگیری به من تلویحاً گفت در ترور زندی‌پور و پخش اعلامیه آن نقشداشته‌ای؟ من در مقابل او سکوت کردم نه قبول کردم و نه رد؛ پرتواعلم وقتی دستگیرمی‌شود چک اول را خورده و نخورده می‌گوید شخصی با این مشخصات آدم مذهبی است وفعالیت دارد و این شخص به احتمال قوی در تکثیر اطلاعیه امام و بحث ترور زندی‌پورمطلع است.

بلافاصله پس ازترور زندی‌پور توسط منافقین، سازمان اعلامیه می‌دهد که وی در این تاریخ ترور شد.پرتواعلم خیال می‌کرد من هم دارم کار موازی انجام می‌دهم ولی در واقع ما کاری بهترور زندی‌پور نداشتم به هر حال پرتواعلم بعد از دستگیری تکنویسی می‌کند و اسم منرا می‌آورد.

من در بیمارستانبانک ملی کار می‌کردم و در محل خدمتم دستگیر شدم. بازجوی پرتواعلم اطلاعاتی به دستآورده بود وی اسم موتلفه را نگفته بود ولی بازجو اطلاعات کاملی از من داشت. به محضدستگیری و از همان شب اول بازجویی از من با آویزان کردن از طاق، کابل کف پا وسوزاندن بدن شروع شد.

وی گمان می‌کردفردی را یافته که منبعی غنی از اطلاعات در اختیار دارد و به قول معروف خوب کسی رابه تور انداخته است. لذا از همان بدو ورود با شدت و حدت تمام با من برخورد شد. درآن ایام دو ماه بود که ازدواج کرده بودم. بلافاصله ساواک به منزل من برای تفحصمراجعه می‌کند. داخل خانه یک تعداد کتاب از شهید مطهری و شریعتی پیدا می‌کند امادر خانه چیز دیگری به دست نمی‌آورند چرا که بلافاصله بعد از دستگیری یکی از دوستانمن به منزل ما می‌رود و دستگیری من را اطلاع می‌دهد و خانه را پاک سازی می‌کنند وآنچه مهم بوده را از خانه خارج می‌کنند. آن‌طور که بعد از آزادی شنیدم پس ازدستگیری یکی از دوستان همکار در بانک به منزل ما تلفن می‌کند و اطلاع می‌دهد فلانیرا دستگیر کردند. همسرم هم به دوستانم اطلاع می‌دهد و می‌آیند خانه را پاکسازی می‌کنند.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** همسرتان ازفعالیت‌های انقلابی شما آگاهی داشتند؟

بله از روزخواستگاری من همسرم را در جریان فعالیت‌هایم قرار داده بودم. به هر حال حق طبیعیاو بود که بداند با چه شخصی ازدواج می‌کند. اساساً زندگی ما در آن زمان شرایططبیعی نداشت و هر آن احتمال دستگیری و کشته شدن در این راه وجود داشت. ما هر لحظهاین احتمال را می‌دادیم که اتفاق ناگواری برایمان رخ بدهد و صبح که از خانه بیرونمی‌رفتیم چیز بعیدی نبود که سر از بازداشتگاه‌های نظام حاکم دربیاوریم و طبیعتاًاین آمادگی را باید همسر نیروهای فعال انقلابی داشته باشند. حتی بعد از دستگیریحسن پرتواعلم به همسرم گفته بودم که عنقریب به سراغ من هم می‌آیند و برای من اظهرمن الشمس بود. و خوب به سرعت این اتفاق افتاد.

وقتی پرتو اعلم می‌خواهدخودش را از دست ساواک رها کند و با سیلی اول همه چیز را می‌گوید و اذعان می‌دارداگر جهان‌بین را دستگیر کنید همه اطلاعات را دارد و ساواک فکر می‌کند یک ایدئولوگرا دستگیر کرده و او اطلاعات جامعی از نهضت‌های داخل و خارج کشور دارد ولی با توجهبه اینکه اطلاعاتی داشتم الحمدالله رب العالمین هیچ اعترافی نکردم.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** در اثنایبازجویی این امکان برایتان مهیا نبود که ساواک را بازی بدهید. به طور مثال بهبازجوها کد اشتباه بدهید. به‌طور مثال شهید باهنر هنگام دستگیری به صورتی بانیروهای امنیتی رژیم برخورد می‌کند که آنها گمراه می‌شوند و در اسناد از قول ساواکنقل شده که وی یک روحانی بی‌سواد است و خطری برای نظام حاکم ندارد.

در مرحله‌ای قرار گرفته بودم که اگر هر دروغی می‌گفتمرفلکس و پژواکش به خودم برمی‌گشت. شما نمی‌توانید خودتان را در آن روزها و شرایطقرار بدهید. دروغ شما یک بازتاب دارد و وارد یک مرحله جدیدی از شکنجه می‌شوید. آنروزها به شوخی می‌گفتیم النجاه فی الکذب ولی واقعاً این‌چنین نبود و تنها راهی کهدر برابر خود داشتیم مقاومت در برابر آزار و اذیت‌ها و شکنجه‌ها بود.

** چه مدتی درکمیته مشترک ضد خرابکاری بودید.

با احتساب زمانی که در بیمارستان بودم تقریباًپنج ماه و نیم زندان بودم.

** شکنجه‌گرانساواک در چه مراکز و کشورهایی آموزش می‌دیدند.

اسناد نشان می‌دهدکه در انگلیس، آمریکا و اسرائیل آموزش دیده‌اند. بنا به اعترافات خودشان اینها بهتناوب اعزام می‌شدند و دوره‌های بازجویی و شکنجه می‌دیدند و باز طبق اعترافات موجودآرش و بقیه شکنجه‌گران به صراحت اذعان می‌دارند که به آنجاها اعزام شدند و به هرحال بعد از آموزش به ایران می‌آمدند و مقر آنها همین کمیته مشترک ضد خرابکاری بود.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** مقداری از شکنجه‌هاییکه در آن مدت متحمل شدید را بیان کنید.

بیش از هفتاد نوع شکنجه در آن دوران مرسوم بودکه نزدیک به بیست نوع از آنها در مورد من اعمال شد. در یک زمان به تاق آویزان می‌شدمو از پهلوی چپ و راست مورد ضربه قرار می‌گرفتم و پاهای من کابل می‌خورد. سر کابل‌هاگره زده شده بود که هنگام اصابت به کف پا علاوه بر آنکه گوشت کف پا را می‌برد تامغز سر هم تیر می‌کشید و بعد هم داستان سوزاندن بدن و آپولو و سوزن داغ به زیرناخن کردن و... بود که بازگو کردن بسیاری از آنها هم سخت و ناگوار است به هر حالمقاومت در برابر شکنجه‌های قرون وسطایی کار سختی بود. من را قبل از اذان صبح می‌آوردندبیرون و پشت اتاق بازجو نگه می‌داشتند باید چند ساعت در آن سرما با پاهای زخمی وبرهنه می‌ایستادم و هر کسی که از آنجا رد می‌شد قربه الی الله یک ضربه به ما می‌زدند.بعضی هم با پوتین روی پاهای من می‌ایستادند و در آن حالت چرخی هم می‌زدند. بازجویمن شخصی به نام انصاری بود که به نام مستعار افضلی خوانده می‌شد. حسینی هم شکنجه‌گربود. با تمام این اوصاف و با آن حال نزار ما با مقاومت‌مان بازجوها و شکنجه‌گرهارا شکسته بودیم.

یک شب بازجو که مستبود من را خواست و دست بند به من زدند و چشم‌هایم را بستند و من فوق‌العاده تشنهبودم از فرط تشنگی درخواست آب کردم در این هنگام صورتم خیس شد به جای آب به صورتمن ادرار کرده بود. ولی به هر حال بازجو وقتی 4 ـ 5 ماه روی متهم کار کند و انواعشکنجه‌ها را در مورد او اعمال کند و چیزی به دست نیاورد بسیار برای آنها شکنندهبود و یکی از ناجوانمردانه‌ترین حربه‌های آنها که کاملاً به دور از شرافت وانسانیت است این بود که یک شب که کاملاً مستأصل شده بود به من گفت تا نیم ساعتدیگه می‌دهم زنت را بیاورند و در برابر خودت به زنت تجاوز می‌کنم. ما فکر همه چیزرا کرده بودیم و طاقت همه نوع شکنجه را داشتیم الا این مورد. گفتنش هم برای من سختو طاقت فرسا است. بازجوها و شکنجه‌گرها دمادم ما را به فحش ناموسی و رکیک‌ترینکلمات ممکن می‌بستند اما یک لحظاتی وجود دارد که نیروهای مذهبی و مبارز از درونقالب تهی می‌کنند و این مورد دقیقاً از همان لحظات است.

من گریه‌ام گرفت ومتوسل به حضرت زهرا شدم. آن شب مستأصل شده بودم و خودم را کاملاً بی پناه حس کردمو تنها امیدم به خداوند و ائمه اطهار بود. مقاومت در برابر آن دیگر از توان منخارج بود و خودشان باید دستم را می‌گرفتند. بعد از آنکه به بی‌بی دو عالم متوسلشدم خدا گواه است بازجو همانند حیوانی مسخ شده به من خیره شده بود و انگار لکنتزبان پیدا کرد و قادر به صحبت نبود و نیم ساعت از این ماجرا گذشت و حدود 2 نیمه شببود که خودش را پیدا کرد و با فریاد نگهبان را صدا کرد و گفت او را ببرید پشت بندبخوابانید. خوابیدن در پشت بند برای آدمی در شرایط من با بدنی زخمی و خون آلودبسیار سخت و جانکاه بود. به نظرم نگهبان درست متوجه منظور بازجو نشد و من را برایخواب داخل بند فرستاد آن شب سلول تنگ و تاریکم برایم همچون بهشت بود.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** هنگامی که به‌طوروحشیانه مورد شکنجه قرار می‌گرفتید آیا امیدی هم داشتید؟

زندانیانی کهاعتقادات قوی مذهبی داشتند به مراتب از سایر مبارزان بیشتر دوام می‌آوردند. بهتراست بدانید بسیاری از بزرگان این انقلاب همچون حضرت آقا و شهیدان بهشتی، باهنر ورجائی و کسانی چون مرحوم رفسنجانی در کمیته مشترک ضد خرابکاری در بند بودند و فردیچون شهید بزرگوار رجائی حدود دو سال در آنجا محبوس بود و شدیدترین شکنجه‌ها را تابآورد. من به یک امر ایمان و اعتقاد قلبی داشتم. همانطور که پیشتر هم گفتم ما بهآیات الهی ایمان و اعتقاد داشتیم. اینکه خداوند می‌فرماید: «ان وعدالله حق»؛ و یا«ان الله لایخلف المیعاد» باور قلبی ما بود. بچه‌های غیر مذهبی چون در آن شرایطسخت پناهگاهی برای خودشان نداشتند حداکثر یک ماه دوام می‌آوردند. اما بچه‌هایمذهبی مقاومت می‌کردند و این کابل‌ها برای ما رحمت بود ما برای رسیدن به آن هدفمقاوت می‌کردیم. چون ایمان و اعتقاد داشتیم که اسلام پیروز خواهد شد. بچه‌هایمذهبی هدفشان هویت داشت و بسیار روشن بود و همین هم به آنها امید و انگیزه می‌دادو مترصد وعده الهی بودند که الحمدلله محقق شد.

** بعد از پیروزیانقلاب با افرادی که در کمیته مشترک ضد خرابکاری شما را مورد شکنجه قرار می‌دادندهم روبه‌رو شدید.

بله این اتفاقافتاد. بعد از پیروزی انقلاب در خیابان‌های تهران با یکسری از دوستان در حال گشت‌زنیبودیم که یک افسری که اینجا بود را دیدیم. آن افسر از برخورد با ما سخت ترسیده بودو منتظر بود آنچه بر سر ما آورده را جبران کنیم.

دوستانمان می‌خواستندبه او تعرض کنند که بنده اجازه ندادم و ما در نهایت ادب و احترام با او برخوردکردیم. ایشان را تحویل شهید رجایی دادم. در واقع نوع برخورد ما به او برگرفته ازروح متعالی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی بود.

 خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

** از شخصیت‌هایبزرگواری که در کمیته مشترک ضد خرابکاری در بند بودند هم خاطره‌ای دارید.

در اینجا که ما به هیچ عنوان نمی‌توانستیمهمدیگر را ملاقات کنیم. اما دی‌ماه سال 55 ما را از کمیته مشترک به زندان اوینمنتقل کردند. صلیب سرخ قرار بود از این مکان بازدید کند. اینجا را رنگ کردند، زیلوهارا جمع کرده و موکت انداختند. ما متوجه شدیم که خبری شده و عنقریب است که ما رامنتقل کنند. همه ما را داخل ماشین کردند و به صورت کتابی در این کانتینرهای مخصوصحمل گوشت جا دادند و فکر کنم اگر در ماشین 10 دقیقه دیرتر باز می‌شد همگی خفه می‌شدیم.ما را داخل بندها کردند. بسیاری را در زندان اوین ملاقات کردم. شهید رجایی، عراقی،لاجوردی، بادامچیان، عسگراولادی و شهید کچویی آنجا بودند.

ساواک در آنجامعجونی درست کرده بود. فرض کنید رجایی و رجوی یکی در فضیلت و دیگری در رذیلت راکنار هم قرار داده بودند. روزی یکی از منافقین به طعنه از شهید رجائی خواست کاریکند که زودتر آزاد شود و آن شهید بزرگوار در جواب فقط گفت: موی سپید را فلکمرایگان نداد/ این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام. به هر حال من یک ماه و نیم دراوین بودم و مجدداً به اینجا برگشتم. در برگه‌های بازجویی من نوشته شده ایشان شخصیاست مریض الاحوال. در طول دوران زندان و شکنجه تنها توانستم به فضل پروردگار ازشگردهایی که فراگرفته بودیم استفاده کنم تا دادگاهی نشوم و لذا بعد از آزادیفعالیت‌های خود را از سر گرفتم اما مواظب بودم به قول معروف دم به تله ندهم؛ چوناگر مجدداً دستگیر می‌شدم قطعاً زنده نمی‌ماندم.

** اگر ناگفته‌ایباقی مانده مایلیم تا از زبان شما بشنویم.

از آنچه بر سر من وسایر زندانیان سیاسی قبل از انقلاب آمد بیش از این چیزی نگویم بهتر است فقط بایدبگویم ندایی در دلم می‌گفت خدا خلف وعده نمی‌کند. آزادی رایگان نیست من تمام آنضربات کابل را توفیق الهی می‌دانم.


منبع : مشرق


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : اسلامی - مشترک - می‌کند - شکنجه - انقلاب - مذهبی - دستگیر - بسیاری - خرابکاری - بازجو - کمیته - دستگیری - می‌شد - پرتواعلم - داشتیم - برابر - ساواک - جهان‌بین - مقاومت - اعتقاد - زندان - می‌دهد - مبارزه - اطلاعات - ایمان - دوران - برخورد - موتلفه - اینجا - پاهای - بودیم - می‌شدند - داشتند - باشند - خودشان - رهبری - اسلام - همچون - اتفاق - گرفته - همسرم - اطلاع - بدهید - جمعیت - هنگام - آموزش - شکنجه‌ها - بستری - انقلابی - بازجویی - پهلوی - ندارم - شرایط - می‌کردیم - اعمال - حیوانی - بسیار - احتمال - نیروهای - بلافاصله - اینکه - می‌کردم - کاملاً - داشتم - زندی‌پور - آزادی - اطلاعاتی - آویزان - دوستان - معروف - می‌دهم - ازدواج - دیگری - اعترافات - بزرگوار - می‌آوردند - متوجه - نگهبان - رجائی - بچه‌هایمذهبی - مجدداً - ماشین - ملاقات - رجایی - خداوند - مستأصل - اسناد - باهنر - اذعان - عنقریب - می‌دیدند - می‌گوید - خواست - بازجوها - می‌زدند - اعزام - می‌آیند - تکثیر - حکومت - جریان - دقیقاً - می‌کرد - دنبال - به‌طور - پیروزی - سرلوحه - فقاهتی - همگام - احساس - شکنجه‌گاه - می‌گفت - می‌گفتیم - می‌گرفت - توضیحات - حسینی - سوالی - ابتدا - جوانی - بدانید - می‌آید - اطیعوا - آن‌ها - بیمارستان‌ها - کسانی - نزدیک - بزرگان - زیادی - برایمان - خاطره‌ای - نداشت - شنیدم - منافقین - قطعاً - مبارزاتی - الحمدالله - افرادی - یافته - مجاهدین - افتاد - مبارز - پیروزیانقلاب - ساختار - نداریم - اعلامیه -

نظر شما در مورد : خاطره‌ای تلخ از شبی که بازجو مست بود/ 20 نوع شکنجه بر من اعمال شد

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها