امروز سه شنبه 04 مهر 1396 ساعت 23:26:06

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 147470 -تاریخ انتشار : جمعه 29 بهمن 1395 -ساعت : 04:00

چاپ به اشتراگ گذاشتن
هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و متهم‌ها را تا حد مرگ کتک می‌زد/ خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ‌کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود

عزت مطهری (شاهی) در گفتگو با مشرق:

هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و متهم‌ها را تا حد مرگ کتک می‌زد/ خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ‌کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود

مازندمجلس: هادی غفاری الان می‌خواهد خودش را تبرئه کند، چون فکر می‌کند اینها کارهای مثلاً تندروانه‌ای بوده است؛ اما خودش هم آن موقع خیلی تندرو بود.
مازندمجلس: هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و به زندانیان بد و بیراه هم می‌گفت/خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بودسرویس سیاست مشرق - عزت مطهری (شاهی) در گفتگویی بامشرق ضمن توضیح فعالیت‌هایش در ریاست زندان قصر و سپس فعالیت در کمیته (موقت)انقلاب اسلامی از اختلاف نظراتش با آیت الله مهدوی کنی در زمان وزارت کشور و ریاستبر کمیته انقلاب گفت و اینکه بعد از رفتن آیت الله مهدوی کنی و ریاست فلاحیان برکمیته، این اختلافات بیش از پیش تعمیق شده و به اختلافات عقیدتی منجر می‌شود چراکه فلاحیان دنبال ایجاد تشکیلات گسترده و ایجاد به قول او یک حکومت در کمیته برایخودش بوده که این تشریفات با روحیات وی سازگار نبوده و در نهایت باعث جدایی همیشگیاو از کمیته می‌شود.

متن کامل این گفتگو را در زیر از نظر می‌گذرانیم.

*******

** شما در یک برهه‌ای مدتی رییس زندان قصر بودید.در آن مدت از سران رژیم گذشته و ساواک با چه افراد شاخصی آنجا برخورد داشتید واوضاع و احوال آنها چگونه بود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی من رفتم زندان قصر علتشاین بود که آنجا افرادی مثل شهید کچویی و حاج اصغر رخ صفت و بعضی دیگر از دوستانمسئولیت زندان را داشتند و من هم در کمیته انقلاب بودم. ولی دو تا مورد در زندانقصر بود که یک مقدار مشکل ایجاد کرده بود. یکی این مساله بود که مسئولیت زندان دستکسی افتاده بود که به زور خودش را جا کرده بود. فردی از بچه‌های شهربانی بود بهنام سرهنگ –سرهنگ نبود ولی لباس سرهنگی تنش کردهبود- کریمی. علی کریمی. بعد بستگانش و برادرش و اینها را هم آورده بود آنجا وخودخوانده شده بودند مسئول زندان و زندانبان.

 هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و به زندانیان بد و بیراه هم می‌گفت/خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود

زندانیان را گاهی اوقات اذیت می‌کردند و بعضی وسایلزندانیان گم می‌شد و این‌ها نمی‌دادند. با شهید کچویی و رخ صفت که از طرف مسئولینرفتند آنجا این آقایان از اول مخالفت کردند و مرتب مانع تراشی می‌کردند. تا اینکهیک روز تصمیم می‌گیرند که اینها را دیگر به زندان هم راه ندهند. یک روز اول صبح شهیدکچویی و آقای رخ صفت را که مسئول زندان بودند، موقع ورود به زندان راه نمی‌دهند و ازهمان دم در زندان برشان می‌گردانند. در چنین موقعیتی خوب مشکل پیش آمد.

دلیل دیگر هم این بود که کار بازجویی متهمین ساواک وغیرساواک که دستگیر می‌شدند در قسمت شمالی زندان قصر بود. آنجا بازجویی می‌کردند وبعد زندانشان هم همانجا بود، بازجویی هم همانجا. حالا متاسفانه در وضعیتی که آنجاپیش آمده بود، اکثر بازجوها یا از مجاهدین بودند یا گرایشان به مجاهدین داشتند وچند نفری هم بودند که وضعیت درستی داشتند، ولی آنها تسلط پیدا کرده بودند و گاهیاوقات متهمین را اذیت می‌کردند یا بازجویی‌ها را می‌بردند منزلشان انجام می‌دادندو ازشان سواستفاده می‌کردند و ... .

** یعنی چه؟ چه سواستفاده ای می‌کردند؟

آن دسته از بازجوها که از بچه‌های مجاهدین بودند، برخیاز زندانیان را می‌بردند در خانه‌هایشان بازجویی می‌کردند، از نوشته‌ها و اعترافاتمتهمین کپی بر می‌داشتند و برای مسائل خودشان سواستفاده می‌کردند. این کارها را می‌کردند.در چنین وضعیتی چون آنها، هم خود مجاهدین و هم خود مسئولین آن موقع، دادستان انقلابکه آقای آذری قمی بود، آقای جواد منصوری هم فرمانده سپاه بود، شناختی از من داشتند،تصمیم گرفتند که برای رسیدگی به کار زندان و کار بازجویی و اینها من را به عنوانمسئول زندان معرفی کنند. یک روز همین آقایان کچویی و رخ صفت به ما گفتند که درسپاه یک جلسه‌ای است و گفتند که شما هم باید بیایید. رفتم آنجا دیدم آقای آذری قمیبود و آقای منصوری بود و اینها به زور حکم ریاست زندان را برای من نوشتند.

من گفتم نیرو نیست و نیرو کم است و اینها که آقایمنصوری گفت من یک تعداد نیرو به تو می‌دهم. یک تعداد حدود 20 نفر نیرو ایشانفرستاد و ما فردای آن روز رفتیم زندان. اول در را باز نمی‌کردند، ولی بعد با فشارو تهدید و تیر هوایی و اینها مجبور شدند در را باز کردند. در را که باز کردند انهااز در دیگر فرار کردند. همین مثلاً سرهنگ کریمی و دار و دسته‌اش که خودشان، خودشانرا رییس کرده بودند، با بیسیم و اسلحه و ماشین از در شمالی زندان فرار کردند.

ما رفتیم به زندان مسلط شدیم. بعد هم من چون مقر آنهارا می‌دانستم، کجاست، فرستادم دستگیرشان کردند. حالا نمی‌خواستیم نگهشان داریم فقطگفتیم بیسیم و اسلحه و اینها را ازشان بگیرند و ولشان کنند که همین هم شد.

چند روزی آنجا مستقر شدیم و وضعیت زندان را سر وسامان دادیم. من به آقای آذری قمی و اینها زمانی که اصرار داشتند برای من حکمریاست زندان را بزنند، گفتم شما یک چند روزی نباید بیایید آنجا. دفتر دادستانیانقلاب هم آن موقع در زندان قصر بود. من گفتم اگر می‌خواهید من ریاست زندان راقبول کنم، شما نباید چند روزی به آنجا بیایید تا من یکسری اقدامات را انجام دهم وآنها هم قبول کردند و آقای قمی یک هفته‌ای به زندان و دفتر کارش نیامد. بعد از چندروزی که دیگر آنجا بر اوضاع زندان مسلط شدیم، رفتیم قسمت بازجویی. من گفتم اینجاهم یک هفته تعطیل است تا ما یک بررسی کنیم که ببینیم کی به کی است. جلوی در همسپردیم که هر کس بیرون می‌رود، اگر کیفی، یا وسیله‌ای دارد، بازرسی شود تا اگر پرونده‌ایچیزی داشت از او بگیرند که خارج نشود اسناد و مدارک. گفتیم آدرس هم بگیرند ازافراد تا دوباره بعد از یک هفته از آنها دعوت به کار کنیم. این‌ها هم اما عمدتاًچون می‌دانستند دیگر ما در زندان قصر بر اوضاع مسلط شدیم، آدرس‌های عوضی دادند ودیگر هم نیامدند سر کار و ما بعد از آن یک تعدادی از بچه‌های در خط انقلاب را برایکار بازجویی آوردیم آنجا.

** افراد شاخصشان چه کسانی بودند؟

مثل محمود رضوی، احمد کاشانی و یک چند تایی بودند کهحالا اسامی آنها یادم نمانده است. یک تعدادی بودند که آمده بودند آنجا مسئولیتتبازجویی و اینها را دست گرفتند. من یکی دو ماهی که آنجا مسئول زندان بودم و یکمقدار سر و سامان که دادم کار را بعد دوباره واگذار کردم به خود آقای کچویی و آقایرخ صفت و بازگشتم به کمیته.

افراد سرشناسی هم که آنجا بودند آن موقع هویدا،خلعتبری و یک‌سری آدم‌های شاخص دیگر بودند که خوب اسامی خیلی یادم نمانده است.

** اعدام هویدا در زمان ریاست شما انجام شد؟

نه من نبودم. من دادگاه تهرانی و آرش و اینها را بودمکه اولین دادگاه علنی بود و آقای گیلانی هم رییس دادگاه بود. دادگاه را در زندانقصر، در مسجد زندان برگزار کردیم. این‌ها را خیلی محترمانه با ماشین می‌بردند جلویمسجد پیاده می‌کردند برای اینکه کسی به آنها توهین نکند. جلسه دادگاه هم که تمام می‌شد،دوباره از جلوی در مسجد سوارشان می‌کردند می‌آوردند جلوی بند پیاده‌شان می‌کردند.

من از زندان بازگشته بودم به کمیته که هویدا را اعدامکردند.

** در زندان با هویدا صحبتی هم داشتید؟

یکی دو مورد بود که در سلولش که سلول بزرگ و روشنی همبود، برخلاف سلول‌های ما در زندان با او صحبت کردم. هویدا در این سلول بزرگ تنهابود. یکی دو باری رفتم با او صحبت کردم. هویدا از وضع سلول و اینها ناراحت بود. منبه او گفتم که آقای هویدا شما یک نفرید در این سلول ولی ما در همین سلول شش هفتنفر با هم می‌خوابیدیم. فکر نکن جای تو تنگ است.

ایشان مرتب از وضعیت اظهار بی اطلاعی می‌کرد، امادروغ می‌گفت و از وضعیت زندان‌های سیاسی مطلع بود. آنجا اظهار بی اطلاعی و اظهاربی گناهی می‌کرد و می‌گفت که من حدود 12 سال نخست وزیر مملکت بودم و هیچ چیز در زمانمن اصلاً گران نشد و من نگذاشتم تورم زیاد شود و از این حرف‌ها.

ما می‌گفتیم که خوب بالاخره در همان زمان نخست وزیری شمااین زندانها ساخته شد و بازداشت‌ها و اینها به آن شکل انجام می‌شد، می‌گفت من کاره‌اینبودم و این سیستم بود که اینجوری بود.

هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و به زندانیان بد و بیراه هم می‌گفت/خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود 

** درباره شاه نظری اظهار نکرد؟

آن موقع نه.

** اینکه او را در زندان جا گذاشته بودند و رفتهبودند؟

او را که جا نگذاشتند می‌خواستند ببرندش. او بود ونصیری و ... .

** به هر حال این‌ها را در زندان گذاشته بودند؟

شاه زمانی که اینها را گرفت، نمی‌خواست اینها را نگهدارد. می‌خواست مردم را اغفال کند و بگوید که مقصر کار، این‌ها بودند. همین نصیریو هویدا و اینها. می‌خواستند یک کار فرمالیته کنند ولی فکر نمی‌کردند که اینجوریشود و اینها دست مردم بیفتند. اصلاً اینها داشتند از زندان عشرت آباد که الانپایگاه سپاه است، فرار می‌کردند که مردم اینها را دستگیر کرده بودند. حتی نصیری رامردم با سنگ زده بودند و وقتی آورده بودندش به مدرسه رفاه تحویلش دهند، سرش شکستهبود.

** شما آن موقع در مدرسه رفاه بودید؟ زمانی کهنصیری را آوردند، آنجا بودید؟

من بودم. منتها آنجا دو قسمت بود. یک قسمت بود که زندانی‌هایمتفرقه و عمومی درجه پایین و اینها را نگه می‌داشتند، ولی این دو سه نفر نصیری واینها را آوردند در خود مدرسه، در سمت اداری آنجا در یک اتاق نگهشان می‌داشتنند.چون احتمال این بود که هجومی بشود یا مثلاً شورشی بشود و بیایند اینها را بخواهندفراری دهند. آن موقع امکانات نظامی و حفاظتی ما خیلی ضعیف بود. امکاناتی نبود. چوناحتمال این می‌رفت که اینها را بیایند و فراری‌شان دهند، این بود که این دو سه نفررا با عجله اعدام کردند که از دست نروند. رحیمی و نصیری دو سه نفری بودند. اسامیآنها دقیق یادم نیست. به نظرم چهار نفر بودند.

** یک قضیه‌ای که پیرامون آن بحث و جدل و گفتگوزیاد است، این است که به هر حال حکم اعدام هویدا را چه کسی اجرا کرد. آقای خلخالییا هادی غفاری؟

حکم را که آقای خلخالی داد. یک شایعه‌ای بود که الاندقیق یادم نیست، اما شایعه بود که هادی غفاری یکبار که رفته هویدا را از پله‌هابیاورد پایین، همانجا از پشت یک گلوله به او زده است، این شایعه بود، من دقیق نمی‌دانم.

هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و به زندانیان بد و بیراه هم می‌گفت/خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود 

** آقای غفاری این را تکذیب کرده است؟

آن موقع اینگونه شایعه بود. هادی غفاری الان می‌خواهدخودش را تبرئه کند، چون فکر می‌کند اینها کارهای مثلاً تندروانه ای بوده است؛ اماخودش هم آن موقع خیلی تندرو بود. مثلاً اگر می‌آمد زندان به زندانیان شاخص بد وبیراه هم می‌گفت.

** چرا می‌خواهد خودش را تبرئه کند؟

چون الان ایشان با انقلاب و نظام و اینها یک مقدارحاشیه دارد. مساله دارد. خودش آن موقع ها خیلی حرفها را می‌زد و خیلی کارها را می‌کرداما الان ... .

** مثلاً چه حرف‌هایی می‌زد یا چه کارهایی می‌کرد؟

آن موقع خیلی ادعای انقلابی گری می‌کرد و خیلی کارهارا می‌کرد ... .

** تندروی با انقلابی گری ...؟

خوب این‌ها آدم‌های خیلی تندرویی بودند و مثلاً متهمرا در خیابان می‌گرفتند می‌زدند و گاهی اوقات به قول معروف نیمه مرده‌اش را می‌آوردندتحویل کمیته می‌دادند و بعضی کارهای دیگر را هم این‌ها می‌کردند. مثلاً اسحله ایچیزی اگر تحویل می‌گرفتند، می‌بردند نگه می‌داشتند. مثلاً همین چند سال پیش مقدارزیادی اسلحه در جاسازی‌های همین مسجد الهادی آقای غفاری پیدا کردند. این‌ها خودشانرا جزو انقلابیون می‌دانستند و یکی دو باری هم در مجلس وکیل شد و اینها. ولی بعددر زمان نخست وزیری مهندس موسوی، یک سری چیزها در روابطی که با هم داشتند اتفاقافتاد. آن کارخانه جوراب استارلایت و کارخانه آلومینیوم که قابلمه درست می‌کرد، این‌هارا خلاصه به ثمن بخس از دولت گرفته بود. با قیمت خیلی پایین.

** این دوستان شما که در زندان قصر بودند اینها بهشما گفتند که هادی غفاری حکم هویدا را اجرا کرده است؟

شایع بود این حرفها در آن زمان. من دقیق نمی‌دانم.الان یادم نیست که چه کسی به من گفت.

** بعضی‌ها می‌گفتند که کار آقای خلخالی بوده است؟

نه. خلخالی حکمش را داده بود، اما خود خلخالی کسی رانکشت. ممکن است افراد دیگری بوده باشند، اگر ایشان هم نبوده بالاخره افراد دیگری بودندخوب یکی دو نفر که نبودند.

** از همفکرهای آقای غفاری دیگر چه کسانی بودند کهتندروی می‌کردند؟

این‌ها جزو چیزهایی است که خیلی نمی‌شود گفت.

** خوب برای ثبت در تاریخ بگویید؟

آن موقع بودند، بعضی‌ها بودند و هادی غفاری بود که آنموقع ها در این کارها بودند و وقتی بازجویی می‌کردند، فشار می‌آوردند. منتها بعدکه آمدند مجلس شدند جزو مخالفین شکنجه و جزو مخالفین این مسائل و گناه را گردن دیگرانمی‌انداختند. این‌ها یکسری چیزها است که تاریخ بر آنها گذشته و باید آنهایی که درجریان کامل مسائل بودند، مطالب را بگویند. من خیلی در جریان نبودم.

هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و به زندانیان بد و بیراه هم می‌گفت/خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود 

** با آقای خلخالی هم رابطه و همکاری داشتید؟

من نه. چون از راه و روش او خوشم نمی‌آمد، خیلینزدیکش نمی‌شدم.

** چرا؟

چون خیلی از کارهایش را تأیید نمی‌کردم. یکسری تندروی‌هاییداشت در رابطه با احکام اعدام. بعضی از این آدمها در رابطه با مواد مخدر را نبایداعدام می‌کردند. این‌ها در حد اعدام نبودند. بعد هم که حکم مثلاً بازرسی منزل ومصادره اموال می‌داد و بعد که طرف را اعدام می‌کردند، می‌رفتند اموال بیاورند، می‌دیدندطرف روی یک موکت زندگی می‌کرده است.

یا اینکه می‌گفت ما حکم اعدام دادیم، حالا طرف اگر بیگناه باشد، می‌رود بهشت و شهید به حساب می‌آید و اگر هم گناه کار باشد که خوب بهمجازات عملش رسیده است.

اعدام‌هایش خیلی حساب و کتاب دقیقی نداشت. البته منقبول دارم که اول انقلاب یک تندروها و به تعبیر دقیق‌تر قاطعیتی و اینها هم شایدلازم باشد، چون اگر از اول قضایا را شل بگیریم هم کار از دست در می‌رود، اما اینهاباید کنترل شده باشد. اول هر انقلابی بالاخره یک تندروی‌هایی دارد و ایشان هم دررابطه با آن قضیه مواد مخدر و مسائل اینجوری آن موقع موفق بود و خیلی مساله قاچاقمواد مخدر کم شده بود و اعتیاد و اینها کم شده بود.

** علت اینکه از کار کناره گیری کرد یا برکنار شدهم تقریباً همین انتقاداتی بود که می‌شد؟

بله دیگر. در اثر همین بود که امام ایشان را کنارگذاشت.

** شما بعد از اینکه به کمیته برگشتید در یک برهه‌ایآقای فلاحیان فرمانده کمیته شدند. آقای فلاحیان چه کسی را در کمیته به عنوان مسئولشما گذاشت؟ قضیه چه بود؟

من از 22 بهمن 57 که کمیته تشیکل شد، در کمیته بودم.بعد از یک ماهی که مدرسه علوی بودیم و مسائل استقبال و استقرار امام و مسائل دیگریک مقدار سر و سامان پیدا کرد، ما آمدیم مدرسه رفاه و در مدرسه رفاه هم کمیتهتشکیل شد و تا آن موقع ما جزو کمیته و حالا از مسئولین کمیته بودیم. از اول همقسمت به اصطلاح سخت کار به دوش ما افتاد. چون یکسری کارهای اداری و اینها که بودخیلی مطلوب من نبود؛ اما کار بازجویی و بازپرسی و اینها در رابطه با اینکه ما بااقای لاجوردی هم رفیق بودیم و رابطه داشتیم، این قسمت را به ما واگذار کردند. می‌گفتندشما شناخت خوبی دارید از گروهکها و مسائل آنها؛ دیگر آن قسمت دست ما افتاد و ما همتقریباً ضابط دادستانی بودیم. منتها آقای لاجوردی اجازه به ما داده بود که ماخودمان حکم بازداشت و بازرسی منزل و بازجویی بدهیم. بعد هم من چند تا از بچه‌هاییکه خوب بودند را آورم در قسمت بازجویی. پرونده‌هایی که ما تهیه می‌کردیم می‌فرستادیمبه زندان قصر، اکثراً با همان پرونده‌ها افراد دادگاهی می‌شدند، یا حالا یک گزارشجزئی روی آن می‌گذاشتند. من از اول هم خیلی با اعدام موافق نبودم و معتقد بودم کسانیکه قتل نکرده باشند، به خاطر افکار سیاسی نباید اعدام شوند. معتقد بودم حالا اگرکسی قتل کرده یا انفجاری را انجام داده یا مسائل اینگونه، این‌ها مسائلی است کهقانون می‌گوید طرف محارب است و آنجا هر چه قانون می‌گوید عمل کنند.

ولی یکسری آدمهایی بودند که کاری در حد قتل و انفجارو اینها انجام نداده بودند و فقط به خاطر تندروی و مواضع سیاسی که داشتند، با آنهابرخورد می‌شد. آن موقع یک جورهایی بود که فشار نبود، شکنجه به آن صورت نبود ومسائل اینجوری نبود. لذا این افرادی که دستگیر می‌شدند هم آنجا یک مقدار بلبلزبانی می‌کردند، پرحرفی می‌کردند، شعار می‌دادند و مسائل دیگر و اینها باعث شدهبود که چون تنبیه نمی‌شدند، یک مقدار روی آنها زیاد شده بود.

سران و مسئولین این گروهکها تبلیغ می‌کردند و می‌گفتندکه مثلاً در کمیته آدمهایی هستند که ساواکی بودند و شکنجه گر هستند و از این حرفهاو ما به خاطر اینکه تحلیل اینها درست از آب درنیاید، افرادی را که می‌گرفتند می‌بردندزندان اصلاً اذیتشان نمی‌کردیم و حتی آدمهایی هم بودند که آنجا فحش می‌دادند و مرگبر خمینی و درود بر رجوی می‌گفتند در همان کمیته هم اما ما حتی این آدمها را نیز اذیتنمی‌کردیم و تنها کاری که می‌کردیم در مواردی که کسی خیلی شلوغ کاری می‌کرد اینبود مثلاً می‌فرستادیمشان زندان انفرادی و انفرادی هم مثل انفرادی کمیته مشترک واینها نبود و فقط یک جای مخصوصی بود که تنها نگهشان داریم. بعد از چند روز هماینها ساکت می‌شدند.

برخورد ما با اینها این قدر نرم بود که اینها با پررویی حتی اسمشان را نمی‌گفتند و آدرس خانه‌شان را نمی‌گفتند. می‌گفتیم اسمت چیست؟ می‌گفتمجاهد، می‌گفتیم خانه‌ات کجاست؟ می‌گفت ایران و می‌گفتیم پدرت کیست؟ می‌گفت خلقایران. ما همین‌ها را در بازجویی می‌نوشتیم و دادستانی قبول نمی‌کرد از ما. چوناسم نمی‌گفتند ما آنها را به نام آقای شماره یک و یا دو نامگذاری می‌کردیم و باصابون و یا رنگ روی لباسشان شماره آنها را می‌نوشتیم. این‌ها هم می‌رفتند در سلولو لباسهایشان را عوض می‌کردند که مثلاً دفعه بعد که گفتیم مثلاً آقای شماره 2بیاید، آقای شماره 5 می‌آمد به جای او.

بعد هم وقتی که این‌ها می‌آمدند داخل کمیته اینقدر پررو بودند که وقتی می‌خواستیم آزادشان کنیم از کمیته بیرون نمی‌رفتند. من آن موقعگاهی اوقات تلفن می‌زدم به ابریشم چی یا محمد حیاتی از بچه‌های مجاهدین می‌گفتمبابا بیا این نوچه‌هایت را بردار برو. آن‌ها می‌آمدند و ما مثلاً 10 نفر راتحویلشان می‌دادیم و می‌بردند.

آن اواخر هم که دادستانی قبول کرد، ما با همین شماره‌هاآنها را می‌فرستادیم و تحویل دادستانی می‌دادیم. منتها دادستانی از بعد از قضیه 30خرداد 60 متهم تحویل می‌گرفت و تا آن موقع ما سعی‌مان بر این بود که با اینهادوستانه برخورد کنیم.

** آقای هادی غفاری را شما گفتید که خیلی تندروبودند و حالا خیلی افراد اصلاح طلبی جلوه می‌کنند. بر این اساس یعنی آن طیفی کهآدمهای تندرویی بودند و آن زمان خیلی فشار می‌آوردند و تندروی می‌کردند در قبالمخالفین سیاسی، الان رویکرد اصلاح طلبانه پیدا کرده‌اند؟

بله حالا اینها که خودشان را ... .

** ما که دنبال خراب کردن افراد نیستیم. می‌خواهیمواقعیت تاریخ را برای مردم روشن کنیم. چون یکسری رویکردهایی را افراد داشتند والان یک رویکرد دیگری دارند و رویکرد قبلی را کتمان می‌کنند، خوب است آیندگان مطلعشوند از این واقعیتها. با آقای فلاحیان رابطه‌تان چطور بود؟

آقای فلاحیان. از همان اول که آمدیم کمیته در اینقسمت قرار گرفتیم، بعد از دو سه سال با آقای مهدوی و باقری کنی و اینها که مسئولکمیته بودند، کار می‌کردیم. رییس کمیته، آقای مهدوی بود ولی چون پستهای دیگری هم داشت،بیشتر کار کمیته دست آقای باقری بود، اخوی آقای مهدوی و ایشان مسئول کمیته بود.

ما در قسمت بازپرسی بودیم. این‌ها همیشه مخالفدستگیری و این مسائل بودند و از آن طرف هم فکر می‌کردند ما جزو باند لاجوردی هستیمو به قول معروف از او دستور می‌گیریم. از آن طرف هر کسی را ما می‌گرفتیم، اگر صاحبنداشت خوب چیزی نمی‌فهمیدند و کسی هم چیزی نمی‌گفت، اما اگر کسی بود که شاخص بود وبه جایی و گروهی وصل بود را دستگیر می‌کردیم، این‌ها می‌فهمیدند و کلی اعتراض می‌کردندکه چرا دستگیر کردید و ما می‌گفتیم که آقا این مربوط به دادستانی است و اینها؛ امااین‌ها می‌گفتند که خوب به ما چه مربوط است، اگر به دادستانی مربوط است، خوب تحویلخودشان دهید و اینجا نگاه ندارید و فشارهای اینجوری وجود داشت.

ما کلی اختلاف پیدا کرده بودیم سر این مسائل. البتهکسان دیگری هم آنجا بودند که برای ما می‌زدند و می‌گفتند که اینها باند مطهری ولاجوردی هستند و فشار می‌آورند به افراد و افراد را بی خودی نگه می‌دارند که ما براساس اعتمادی که لاجوردی به ما داشت، کارمان را پیش می‌بردیم. خوب کمیته‌های دیگرو جاهای دیگر متهم را 24 ساعت بیشتر نمی‌توانستند نگاه دارند و اگر می‌خواستندبیشتر نگاه دارند، می‌آورند تحویل ما می‌دادند و ما نگاه می‌داشتیم و یک وقتی می‌دیدیما یک ماه یا کمتر و بیشتر نگاه می‌داشتیم متهم را و بعد می‌فرستادیم. به قولخودشان می‌گفتند اینجا شعبه‌ای از اوین است. ولی در حد همین بازجویی و اطلاعات واینها. با شیوه‌هایی که ما در بازجویی‌های خودمان تجربه کرده بودیم، از همان شیوه‌هایک دستی زدن و اینها بیشتر از اینها استفاده می‌کردیم و الا خودمان کسی را کهاحتیاج به تنبیهی داشت، آنجا اصلاً اقدامی نمی‌کردیم چون معتقد بودیم که آنجا حاکمشرع دارند و خودشان هر کار بخواهند می‌کنند. خود من هم مخالف بودم و اگر کسی شلاقیبه این‌ها می‌زد و یا یک سیلی می‌زد، من خودم چون تجربه کرده بودم، اصلاً درد طرفرا احساس می‌کردم. من در کمیته طرفدار فشار و اینها نبودم.

** آقایی فلاحیان طرفدار فشار بودند؟

نه. حالا بعد از اینکه ما با این آقایان درگیر شدیم،خوب این آقایان آمدند یک آقایی را آوردند به عنوان اینکه گفتند بیاید اینجا حاکمشرع باشد و مسئول شما باشد و ما هم گفتیم مخالفتی نداریم، اگر ایشان تمام وقتاینجا باشد. یک آقایی را آوردند و ما یک بررسی کردیم نسبت به گذشته او، دیدیم کهسوابق خوبی ندارد و اصلاً با انقلاب هم میانه‌ای ندارد، ولی خوب این آقایان اینآقا را آورده بودند. ما بعد از بررسی چند روزه دیدیم که ایشان از نظر اخلاقی هممشکل دارد و لذا ما زیر بار او نرفتیم و گفتیم ما با ایشان کار نمی‌کنیم.

** این آقا را آقای فلاحیان آورده بود؟

نه. آقای مهدوی آورده بودند. ما زیر بار این نرفتیم وگفتیم که با او کار نمی‌کنیم.

** آقای موسوی تبریزی نبودند؟

نه آقای موسوی تبریزی دادستان کل بودند.

آقای مهدوی کنی به ما گفت که من اینجا رییس هستم ونماینده ولی فقیه هستم و هر چه من بگویم باید پیاده شود. من وابستگی به جایینداشتیم و از طرفی خودم یک مقداری روی خودم حساب می‌کردم و برای خودم به قول معروفآدمی بودم، لذا با آقای مهدوی کنی که بحثمان شد، گفتم درست است شما نماینده ولیفقیه هستی و ما در مسائل دینی از شما تقلید می‌کنیم و پشت سر شما نماز هم می‌خوانیمولی در مسائل سیاسی شما باید از ما تقلید کنید.

گفت چطور؟ گفتم اگر می‌خواهید این مساله را امتحانکنید، یک کیس را شما بازجویی کنید و یک کیس را هم من بازجویی می‌کنم، ببینید کدام موفق‌ترعمل می‌کنیم. بعد گفتم البته این تقصیر و اشکال شما نیست، شما حدود 40 سال عمرت رادر حوزه و اینها صرف کردی تا فقیه شدی و در مسائل دینی اسلام شناس شدی و من همحدود همین مقدار عمرم را در دوز و کلک بزرگ شدم. در همین حرفهای سیاسی و گروهکها وگروهها و اینها و زیر و بم اینها را می‌شناسم.

شما می گویید شرع به ظاهر افراد حکم می‌کند و اینقدرکه طرف می‌گوید من این کار را نکردم، شما می گویید ولش کنید برود. ولی من استنباطماین است که این اگر آدم با دو پا هم روی قرآن برود، قسم بخورد، من می دانم که دارددروغ می‌گوید. در نهایت هم استنباط من درست است، چون بازجویی‌هایی که شده این رااثبات کرده است.

اینطوری که شد من به ایشان گفتم شما می‌توانید به مابگویید که اینجا کار نکنیم، ولی نمی‌توانید به ما بگویید که حتماً باید اینجا کارکنیم. من این را قبول ندارم و اگر فکر می‌کنید ضرورت دارد، هم برویم پیش خود ولیفقیه حرف‌هایمان را بزنیم. به هر حال ایشان حرفهای ما را نپذیرفتند و فردا هم آنشیخ که معرفی کرده بودند، آمد. همان که آقای مهدوی کنی معرفی کرده بود تا حاکم شرعشود در حوزه کاری ما. اسمش الان یادم نمی‌آید. ایشان را آوردند.

من گفتم ما تازه چند تا متهم را که آوردیم، خودمانکارشان را تمام می‌کنیم و بعد این اتاق و این شما. بنشینید هر متهمی که آورند، اگردر صلاحیت کمیته هست، نگه دارید و اگر نیست بفرستید برود دادستانی و دادگستری واینها.

گفتم آدمهایی هم هستند که می‌توانند با شما همکاریکنند، اما من با شما همکاری نمی‌کنم. البته آن بنده خدا هم یک دو سه هفته‌ای بیشترطول نکشید مشکلات و مسائلی داشت و حرف و نقل‌هایی پیش آمد که می‌خواستند بگیرندش،ولی خلاصه فرار کرد. ما هم که گفتیم نمی‌مانیم با این وضعیت. آقای باقری کنی واینها گفتند که بمانید، ولی ما گفتیم با این وضعیت نمی‌مانیم. گفت فکر نکنید کهاگر شما بروید اینجا لنگ می‌شود. فوقش ما می‌رویم از چهار راه مولوی چند نفر را بهجای شما می‌آوریم. من هم گفتم پس همان آدمها به درد شما می‌خورند. لذا ما آمدیمبیرون از کمیته.

آمدیم بیرون و یک چند ماهی بیرون بودیم و حتی یک عده‌ایهم گفتند برویم دادستانی و با لاجوردی همراهی کنیم، ولی آقای لاجوردی چون اخلاق منرا می‌شناخت، خیلی تمایل نداشت که من بروم آنجا و به من می‌گفت که شما بازوی ما درکمیته هستید و شما همانجا باشید. به همین دلیل ما دیگر دنبال این حرفها نبودیم.

این بود تا اینکه آقای ناطق آمد وزیر کشور شد. کمیته همکه زیر نظر وزیر کشور بود لذا آقای باقری کنی و اینها هم رفتند و آقای فلاحیانآمد.

آقای فلاحیان که آمد شد مسئول کمیته، آقای ناطق فشارآوردند و با اصرار زیاد گفتند که شما برگردید کمیته. ما با هفت هشت نفر از بچه‌ها کهبا ما کار بازجویی می‌کردند با هم بودیم و برگشتیم و بعد که آمدیم کمیته دیدیم کهآقای فلاحیان با اقای لاجوردی مساله دارد.

آقای موسوی تبریزی دادستان کل بود. ایشان با آقایلاجوردی مشکل داشت. می‌خواستند آقای فلاحیان را بگذارند جای آقای لاجوردی اما باپشتیبانی که امام و دیگران از آقای لاجوردی می‌کردند، موفق نشد که این کار را بکند،لذا آقای فلاحیان را آوردند کمیته.

آقای فلاحیان هم چون با آقای لاجوردی مشکل داشت و مارا هم جزو باند لاجوردی می‌دانست، لذا با ما رفتار درستی نداشت. ما در کمیته سیستمبازجویی و بازپرسی راه انداخته بودیم و ایشان برای اینکه می‌دانست دیگران از ماحمایت می‌کنند، لذا یک کسی را آورد به نام جمال اصفهانی که از بچه‌های سپاه بود،ایشان را آورد مسئول اطلاعات کمیته کرد.

** الان آقای جمال اصفهانی کجاست؟

کار آزاد می‌کند. در بازار آزاد کار می‌کند. شرکتدارد و کارها و روابط خودش را دارد.

ایشان قبل از اینکه بیاید، ما را خواست و ما رفتیم درسپاه با او صحبت کردیم. گفت ما به امید شما می‌آییم و اگر شما با ما همکاری کنید می‌آییمو اگر همکاری نکنید نمی‌آییم. من هم گفتم ما آدم کسی نیستیم. اگر شما درست کارکنید ما هستیم و اگر درست کار نکنید، ما کاری به کسی نداریم. لذا ایشان آمد و شدمسئول اطلاعات. تا آن موقع کمیته مسئول اطلاعات نداشت و ما هم کار بازجویی می‌کردیم،هم کار اطلاعات می‌کردیم، هم کار بازپرسی و تحقیقات و همه کار را خودمان می‌کردیم.اساساً آقای فلاحیان دنبال به اصطلاح تشریفاتی کردن کمیته بود. دنبال اینکه شاخ وبرگ بدهد به کمیته، یگان دریایی و زمینی و هوایی ایجاد کرده بود. فکر می‌کرد کمیتهماندنی است و داشت کمیته را بزرگ می‌کرد و می‌خواست شهربانی و اینها را منحل کند وکمیته را بیاورد جای آنها.

یکسری کارهای اینجوری کرد و برای خودش یک تشکیلات ویک حکومت جداگانه می‌خواست درست کند که ما خوب اعتقادی به این کارها نداشتیم ومعتقد بودیم که کمیته باید به هر جهت در نیروهای دیگر ادغام شود. به دلیل اینکهکمیته نیروهای خوبش رفته بود. کمیته از اول نیروهای خوب زیاد داشت ولی به خاطراینکه موقت بود خوب نماندند. آخر سر هم در سالهای 64 و 65 کمیته ادغام شد. از اولهم در سربرگها نوشته شده بود کمیته موقت انقلاب. ما به آقای مهدوی کنی می‌گفتیمآقا این موقت را لااقل بردارید ولی ایشان می‌گفت نه آقا ما رفتنی هستیم.

آقای مهدوی کنی می‌گفت من از وقتی ریاست کمیته راقبول کردم فکر می‌کردم سه چهار ماهی بیشتر طول نمی‌کشد و بعد شهربانی و این‌ها می‌آیندسر کارشان و ما می‌رویم دنبال کارمان. من به عنوان اینکه چند ماه باشد این مسئولیترا پذیرفتم ولی این چند سال طول کشیده است.

آقای مهدوی کنی می‌گفت بالاخره ما رفتنی هستیم، اماآقای فلاحیان می‌خواست بماند. می‌خواست کمیته بماند و لذا تشکیل یگانهای مختلف رادر دستور کار قرار داد و هلیکوپتر گرفت و از خارج اسلحه خرید و یگان دریایی وهوایی تشکیل داد. آن موقع ها هم خیلی حساب و کتابی نبود و هر کسی هر کاری می‌خواستمی‌کرد. لذا ایشان یکسری ریخت و پاش‌هایی داشت در این مسائل و بعد هم آقای اصفهانیرا آورد آنجا که در کمیته تشکیلات اطلاعات درست کرد و بعد کیس التقاط و چپ و راستو میانه و هی تشکیلات الکی درست کردند.

ما گفتیم آقا این کارها که تو می‌کنی درست نیست. بعدفهمید آقای فلاحیان حکم بازپرسی برای من زده بود بدون اطلاع آقای اصفهانی. لذا او اینطرف و آن طرف گفته بود که فلاحیان اشتباه کرده به این حکم داده، حکم را باید منبدهم، چون زیر نظر من است.

من که دیدیم این حرفها را زده، خواستمش آمد در اتاق وحکمی که آقای فلاحیان داده بود را جلوی رویش ریز ریز کردم ریختم در جاسیگاری و گفتماین حکم آقای فلاحیان. من تا به حال با حکم کار نکردم. این را هم خودش داده، مننخواسته بودم. ببر بده به فلاحیان. تو گفتی من به امید شما می‌آیم حالا برای منرییس شدی؟ من خودم 10 تا مثل تو را باید رییس کنم.

به هر جهت دیگر از آنجا من مشکل پیدا کردم و گفتم کهمن دیگر مسئولیت نمی‌پذیرم و شما هم از نیروها استفاده کنید و هر کاری می‌خواهیدبکنید، من می‌روم.

با اصرار زیاد ما را نگه داشتند، ولی من دیگر هیچ کاراجرایی نکردم. ما شدیم تلفنچی اتاق آقای اصفهانی. یک اتاقی داشت آقای اصفهانی، ما رفتیمدر دفتر ایشان نشستیم و فقط تلفنها را جواب می‌دادیم.

** وقتی کتاب خاطرات شما چاپ شد آقای فلاحیان موضعگرفت گفت من با فلانی مشکلی نداشتم، مشکل او با فردی بود که بالای سرش بود. منظورشهمین آقای اصفهانی بود؟

بله منظورش همان آقا بود. خوب ایشان نظرش روی این آقابود. من هم البته بعد جواب ایشان را دادم. مسائل دیگری هم بود. ایشان چند مرتبهموضع گرفت. البته بعضی‌ها واقعاً بی خود این کارها را کردند. مطلبی را من در کتابتوضیح داده بودم درباره فلاحیان و اصفهانی، بعضی خبرنگارها و روزنامه‌ها مرتب ازفلاحیان سؤال می‌کردند و فلاحیان هم هر بار یک چیزی می‌گفت.

آخرین موضع گیری‌اش هم با این نشریه آقای عطریانفر بودکه سؤال کرده بود که آقای مطهری (عزت شاهی) این حرفها را زده و گفته اگر شما مطلبیدارید ایشان مطالب دیگری هم برای گفتن دارد. آقای فلاحیان اینجا قضیه را منحرفکرده بود. حالا به هر جهت.

** شما بعد از این اعتراضات با آقای فلاحیانمواجهه حضوری هم داشتید؟

نه. بعد از آنکه این مطالب گفته شد، نه.

این آقایان اصفهانی و اینها هر ماهی یک بار می‌رفتندگزارش می‌دادند به مسئولان آقای ری شهری و اردبیلی و نمی‌دانم اینها. من مخالفبودم. می‌گفتم این چه کاری است. این گزارشهای سوخته شش ماه قبل را بولتن می‌کردندو می‌بردند می‌گفتند مثلاً کمیته این کار را کرده است. من یکبار مچ اینها را گرفتمو گفتم آقا اینها که شما الان نوشتید در این بولتن جدید، سه شماره قبل هم نوشتهبودید. این همان است چرا این را دوباره دارید می‌نویسید. آن‌ها هم که نمی‌خواندند،همین طور فقط تحویل می‌گرفتند.

** چه سالی از کمیته بیرون آمدید؟

سال 64 بود فکر کنم.

** بعد کجا رفتید؟

همین را می‌خواستم بگویم. بعد از اینکه اینجوری شد وبعد از یک یکسالی که من هم در دفتر اصفهانی نشستم، دیگر هیچ کجا نرفتم. بعد ایشاناصرار کرد که تو چرا نمی‌آیی برویم پیش مسئولین.

البته برخی‌ها هم یک چیزهایی گفته بودند. از جمله یکیاز معاونین آقای فلاحیان گفته بود که سکوت فلانی پدر ما را درآورده است. چون من یکسالی کاملاً سکوت کردم. گفته بود اگر فلانی یک موضعی می‌گرفت لااقل، بهتر بود، ولیهیچی نمی‌گوید، این پدر ما را درآورده است.

خلاصه یک روز اینها آمدند، آن شیخ هم آمد که معاونآقای فلاحیان بود. اسمش را یادم رفته است. آمده بودند در دفتر آقای اصفهانی که منرا به زور ببرند. من هم گفتم من نمی‌آیم. گفتند چرا. گفتم شما همه مسئولید من چهسنخیتی با شما دارم. اصفهانی گفتم تو هم مسئول دفتر من هستی. من گفتم تو خودت کیهستی که دفترت چی باشد. یک مقدار حرفهای اینجوری رد و بدل شد و من فردا آن روز یکاستعفای سه صفحه‌ای نوشتم و دادم به ایشان و گفتم بده به فلاحیان و بگو من دیگر ازفردا نمی‌آیم. در استعفانامه هم خیلی مطالب را نوشته بودم. دارم متنش را هنوز هم.حتی برای فلاحیان نوشتم که شما چکار کردید و چه نکردید و فکر کردید ما باندلاجوردی هستیم ولی نبودیم. نوشتم من هر باندی را محکوم می‌کنم. هر باندی خیانتاست. خلاصه خواستم بگویم این شما بودید که باندی کار کردید.

خلاصه نوشتم که من تا حالا به عنوان تکلیف شرعی اینجاکار می‌کردم، اما الان به عنوان تکلیف شرعی می‌روم، چون شرعاً دیگر مجاز نیستاینجا کار بکنم.

من قبلاً هم به بعضی مسئولین گفته بودم که اگر شمامسائل اجتماعی را نمی‌بینید، لااقل بروید بهشت زهرا سری به این قبرها بزنید وعکسهایش را ببینید. شاید از این عکسها خجالت بکشید. اگر از این عکسها هم خجالت نمی‌کشیدو چیزی نمی فهیمد، گوشتان را بگذارید روی سنگ قبرها، ببینید از شهدا ناله در می‌آیدکه می گویند ما نرفتیم شهید شویم که شما با بیت المال و مسائل انقلاب این کارها رابکنید.

بعد مطالب دیگری هم گفتم بلکه ما را محاکمه کنند تادر دادگاه مسائل دیگری را هم بگویم.

اصفهانی استعفانامه را که دید گفت خودت ببر بهفلاحیان بده. به او گفتم که تو مسئول من هستی و من سلسله مراتب را رعایت کردم.

دادم و آمدم و دیگر نرفتم و ایشان را ندیدم. بعد آقایفلاحیان پیغام داده بود که ما نسبت به فلانی درست برخورد نکردیم و ایشان بهتر استبیاید برود مسئولیت یک استان را بگیرد. فکر کرد با مسائل مالی مشکل ما حل می‌شود.

گفته بود بیاید برود در یک استان مسئولیت بگیرد که مابتوانیم اضافه حقوق و حق مأموریت و اینها برایش درست کنیم و حق مسئولیت و اینها. ایشانانقلابی بوده است حزب اللهی بوده است و اینها. من گفتم اقا من برای مسائل مادیمشکل نداشت. من مساله اعتقادی دارم و نمی‌توانم بیایم.

تا یک روز ختمی در مسجد ارک بود. آقای فلاحیان هم آنجابود. دیدم یک شیخی به من نگاه می‌کند و می‌خندد. من خداوکیلی اول نشناختمش. بعدیکی از بچه‌ها به من گفت که آقای فلاحیان دارد به شما نگاه می‌کند. من هم از هماندور یک دستی بلند کردم و دیگر نزدیک هم نرفتم احوالپرسی کنم. منتها بعد از انتشارکتاب خاطرات من و آن مطالب، از دفتر ایشان، برادرش و واسطه‌های دیگر هی تلفن زدند....

گفتند ایشان چهارشنبه‌های آخر هر ماه سخنرانی دارد و صحبتمی‌کند. یکسری بچه‌های سابق کمیته می‌رفتند شرکت می‌کردند. فکر کنم هنوز هم باشد.چند بار از من دعوت کردند و من چون می‌دانستم برای چیست از اولش نرفتم و حتی یکباررییس دفترش خیلی اصرار داشت که حاج آقا گفته حتماً بیایید در جلسه. گفتم به حاج آقابگویید نرود میخ آهنین در سنگ. ما دیگر سیاسی نیستیم همه را کنار گذاشتیم. با شوخیگفتم ما در دادگاه زمان شاه تعهد دادیم که دیگر در هیچ جلسه‌ای شرکت نکنیم و فکر می‌کنماین هم از همان جلسات بودار باشد و ما شرکت نمی‌کنیم.

از اینکه وقت خود را در اختیار مشرق قرار دادید، ازشما ممنونم


منبع : مشرق


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : اینها - کمیته - زندان - فلاحیان - می‌کردند - مسائل - این‌ها - بازجویی - اینکه - مثلاً - افراد - مهدوی - می‌گفت - لاجوردی - بودیم - اصفهانی - مسئول - اعدام - هویدا - دادستانی - یکسری - دیگری - گفتند - غفاری - انقلاب - کارها - اینجا - می‌کرد - بودند، - گفتیم - دادگاه - دنبال - اینجوری - البته - وضعیت - آقایان - می‌گفتند - می‌بردند - مقدار - داشتند - می‌کند - خلخالی - ریاست - مساله - می‌کردند، - می‌کردیم - سیاسی - اصلاً - بچه‌های - اطلاعات - رابطه - می‌خواست - مدرسه - می‌گفتیم - مسئولین - آوردند - حرفها - خلاصه - می‌دادند - بیرون - تحویل - منتها - واینها - مطالب - نداشت - بازپرسی - دستگیر - مسئولیت - آورده - ایجاد - مجاهدین - عنوان - شماره - اصرار - نبودم - بیشتر - بگویم - کارهای - مطهری - می‌گوید - آدمهایی - تشکیلات - نوشتم - می‌خواستند - برخورد - کچویی - اسلحه - بالاخره - همانجا - کردید - می‌زد - همکاری - فلانی - آمدیم - دیدیم - نرفتم - بیایید - رفتیم - باقری - نیستیم - می‌دادیم - می‌کردم - نصیری - رویکرد - انفرادی - آقایی - نمی‌گفتند - انقلابی - مربوط - بعضی‌ها - دارید - تاریخ - شکنجه - می‌رفتند - کمیته، - گروهکها - می‌گرفتند - نمی‌دانم - شایعه - خودمان - معتقد - تندروی - آدمها - دارند - برویم - نباید - زمانی - اوقات - کریمی - خودشان - بررسی - گذشته - افرادی - بگیرند - نگهشان - معرفی - سواستفاده - دادستان - داشتند، - نیروهای - می‌شدند - هستیم - نرفتیم - باندی - شهربانی - ببینید - می‌آوردند - می‌کنیم - موسوی - تبریزی - کردیم - اظهار - حرفهای - حکومت - نمی‌کنیم - دوباره - بازرسی - بگیرد - خاطرات - تشکیل - اصفهانی، - داده، - دستور - نکردم - اصلاح - نمی‌آیم - خجالت - عکسها - استعفانامه - درآورده - استان - می‌گرفت - تکلیف - می‌کنند، - یکسالی - بولتن - اعتقادی - می‌فرستادیم - حاکمشرع - استفاده - تجربه - نکنید - نمی‌مانیم - بودم، - حتماً - ولیفقیه - بیاید - تقلید - طرفدار - گویید - بروید - می‌رویم - ادغام - می‌آورند - نوشته - لااقل - رفتنی - می‌کردیم، - دریایی - داشت، - بچه‌ها - نبودیم - می‌داشتیم - دیگران - کارمان - بماند - اداری - هوایی - خودشانرا - بیسیم - تعداد - جلسه‌ای - فرمانده - گرفتند - درسپاه - ماشین - داریم - شدیم، - می‌رود، - دارد، - اوضاع - هفته‌ای - دادیم - می‌خواهید - راقبول - منصوری - می‌داشتند - نهایت - بودید - ساواک - نبوده - اختلافات - گفتگو - ادعای - اختلاف - سرهنگ - برادرش - درستی - ازشان - زندانیان - بازجوها - وضعیتی - می‌شد - متهمین - شمالی - می‌دانستند - تعدادی - باشند، - نبودند - چیزهایی - کارخانه - چیزها - تندرویی - می‌زدند - معروف - آمدند - مخالفین - نمی‌کردیم - می‌نوشتیم - می‌آمدند - مسائلی - افتاد - اموال - باشد، - اصطلاح - می‌آمد - تبرئه - آدم‌های - پیاده - اطلاعی - واگذار - سامان - کسانی - اسامی - نمانده - می‌کرد، - وزیری - بیایند - نیست، - یکبار - پایین - دهند، - درباره - گذاشته - آن‌ها -

مطالب مرتبط با : هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و متهم‌ها را تا حد مرگ کتک می‌زد/ خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ‌کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود
نظر شما در مورد : هادی غفاری خیلی ادعای انقلابی‌گری می‌کرد و متهم‌ها را تا حد مرگ کتک می‌زد/ خلخالی حکم اعدام زیاد صادر کرد اما هیچ‌کس را خودش نکشت/ فلاحیان دنبال ایجاد یک حکومت ماندگار برای خودش در کمیته بود

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها