امروز یکشنبه 07 خرداد 1396 ساعت 22:57:04

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 147471 -تاریخ انتشار : جمعه 29 بهمن 1395 -ساعت : 04:00

چاپ به اشتراگ گذاشتن
از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است

بادامچیان در گفتگو با مشرق:

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است

مازندمجلس: رؤسای فتنه مگر ادعای مرگ بر آمریکا نمی‌کردند؟ این رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا، موقع نشستن هم طوری می‌نشست که این جوراب‌ها را نشان بدهد که بگوید مرگ بر آمریکا.
مازندمجلس: سرویس سیاست مشرق - برای مصاحبه با یکی از اعضای حزب مؤتلفه، به خیابان خردمند رفتیم، وارد دفتر آقای بادامچیان که شدیم، هم سادگی و هم شلوغی دفتر برای ما قابل توجه بود، شلوغی از حیث برگه‌ها و کتاب‌های روی میز کار که نشان از مطالعه و تلاش ایشان داشت، اما سادگی دفتر نیز قابل تحسین است، بالأخره باید میان انقلابیون واقعی نسل اول با دیگر شبه انقلابی‌ها تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، سادگی یکی از معیارهای سنجش است، البته همین سادگی توسط جریان اصلاح‌طلب به سخره گرفته می‌شود. مجله "تماشاگران امروز"، عکس خاصی از بادامچیان منتشر می کند که اوج بی‌اخلاقی است ولی نشان می‌دهد این جریان با سادگی انقلابی رابطه‌ای ندارد و اشرافیت همواره همراه با بدنه و رأس این جریان است، بادامچیان البته در بین گفتگو به این عکس هم اشاره می کند و از اینکه سادگی خودش و دفترش را نشان دادند، از آن‌ها تشکر می‌کند.
 اسدالله بادامچیان در ادامه گفتگو، چگونگی انتخاب مدارس رفاه و علوی برای استقرارامام خمینی پس از بازگشت از تبعید، رخدادهای آن روزها از جمله عملکرد آیت اللهخلخالی، همگرایی گروه‌های مبارز در مبارزه با رژیم طاغوت و بروز یکباره اختلافاتبه مجرد پیروزی انقلاب و چگونگی مدیریت این رخدادها از سوی امام خمینی را تشریحکرد و گفت که به نظر او کسانی که بعدها و مثلاً در سال 88 در رأس فتنه قرار گرفتنداز همان روزهای آغاز پیروزی انقلاب، به درون حاکمیت نفوذ داده شدند و در آب نمکخوابانده شدند برای چنین روزهایی.

مشروح این گفتگو در زیر از نظر می‌گذرد.

*******

** در روزهای ورود امام خمینی در 12 بهمنشما جزو آدم‌های اصلی در جریان استقبال و استقرار امام بودید که در مدرسه رفاهحضور داشتید. البته آن زمان یکسری از سران اصلی رژیم گذشته که دستگیر می‌شدند، این‌هارا نیز به مدرسه رفاه می‌آوردند و مثلاً در 23 بهمن نصیری و یکسری از آدم‌های دیگررا در پشت بام مدرسه رفاه اعدام‌شان کردند. درباره نحوه دستگیری و حضور این دستهافراد در مدرسه رفاه و یا مواجه‌ای که آنجا با آدم‌های معروف رژیم گذشته داشتید،توضیح دهید که به چه صورت بود و آن‌ها وضعیتشان به چه صورت بود. رفتارشان چگونهبود، اظهار پشیمانی می‌کردند؟

بسم الله الرحمن الرحیم. اجازه دهید ابتدا سیو نهمین بهار آزادی از رژیم ستمشاهی و استمرار نظام جمهوری اسلامی ولایی را تبریکبگویم.

از محبتی که کردید تا فرصتی پیدا شد برایبحث، تشکر می‌کنم. بحثی که شما می‌فرمایید در مدرسه رفاه، بنده بعد از آزادی اززندان رژیم طاغوت در نیمه دوم سال 56، عضو شورای مرکزی تشکلی مخفی شدم که با نظرمبارک امام بعد از پیامی که مرحوم آیت‌الله شهید مطهری در اردیبهشت 56 از سویایشان آورده بود، تشکیل شده بود و جریانات سالهای 56 و 57 را اداره می‌کرد. ترکیباعضای این تشکیلات هم متشکل از افرادی از اعضای جامعه مدرسین، جامعه روحانیت ومؤتلفه بود.

بنده از طریق همین حضور در آن مجموعه مسائل وتبلیغات که برای جریانات سالهای 56 و 57 بود، از همان طریق هم برای کمیته استقبالاز امام انتخاب شدم، 7 نفر اعضای شورای مرکزی کمیته استقبال بودیم. شهیدان مطهری،مفتح، محلاتی و بنده، دو نفر از نهضت آزادی و یک نفر از جبهه ملی. برای اینکه درهنگامی که امام می‌خواهد بیاید همه با هم در استقبال شرکت کرده باشیم.

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

بنابراین، در تشکیلات کمیته استقبال به علتاین جایگاه بود که حضور داشتم، چه در بهشت زهرا و چه در جاهای دیگر.

اما مدرسه رفاه. بنده خودم جزو پایه‌گذارانو مؤسسین مدرسه رفاه بودم. ما وقتی دیدیم که آمریکایی‌ها بعد از ورود به ایران ازدوره محمدرضا شاه، آمدند مدرسه البرز یا دبیرستان جردن آمریکایی را ساختند برایاینکه بچه‌های با استعداد و نوجوانان مستعد ایرانی را از بچگی جذب کرده و آنها راگزینش کنند، برای برنامه‌های آینده آمریکا، آمدیم مدرسه رفاه را تأسیس کردیم.

انگلیس‌ها هم رفتند در مقابل مدرسه هدف راراه انداختند که آنها هم انگلیسی بازی دارند.

بعد از این قضایا بزرگانی از علمای اسلام ودلسوزان احساس خطر کردند. شهیدان مطهری و بهشتی و شهید باهنر و مرحوم آقای طالقانیو شیخ رضا سراج و آیت الله برقعی (رحمه الله علیهم اجمعین) این‌ها هم اقدام به تأسیسمدارس اسلامی غیرانتفاعی کردند که یکی از آنها مدرسه علوی بود. علت گذاشتن آقایکرباسچی در آنجا هم این بود که رژیم از انجمن حجتیه احساس خطر نمی‌کرد، چون آنهاوارد سیاست نمی‌شدند. ولی زیر مجموعه‌اش بزرگانی مثل مرحوم استاد روزبه، شهیدسیدکاظم محسنی، مرحوم آقای محدث و اینها بودند که در مؤتلفه هم با اینها کار می‌کردیم.حتی بعضی‌هایشان مثل آقایان علی‌رضایی، محدث، شاه مرادی، این‌ها جزو حوزه‌هایمؤتلفه بودند، منتها قرار بود در مدرسه علوی کار سیاسی نکنند.

به دنبال این بحث و افزایش این دسته مدارس،مدرسه رفاه را با نظر شهید بهشتی و با مسئولیت شهید باهنر راه انداختیم که پولش رااز هیأت فرش فروش‌ها و بیشترش را از مرحوم اخوان گرفتیم. مدرسه رفاه را در بخشخواهران راه انداختیم، چون ما برای مدارس اسلامی‌مان معلم خواهر کم داشتیم یا اصلاًنداشتیم.

دو کار را دنبال کردیم؛ یکی من با مرحومآقای شاهچراخی که اولین پیش نماز مسجد حسینیه ارشاد بود و با مؤتلفه همراهی داشتند،در خیابان 15 خرداد، سر کوچه امام‌زاده یحیی، مسجد کوچکی است که یک عده از خواهرانآنجا قرار شد با ایشان کار بکنند. ایشان هم تحصیلات حوزوی داشت و هم تحصیلات جدیدداشت و بسیار آدم ارزشمندی بود. منتها چهل و خرده‌ای سالش داشت که سکته کرد. یکیاز آنهایی که فقدانش واقعاً ثلمه بود، مرحوم آقا سید علی آقای شاهچراغی بود.

به همین علت مرحوم آقای شهید بهشتی گفتندمدرسه رفاه را بگذاریم برای خواهران تا برای آینده بتوانیم خواهران ارزشمند ومتدین را تربیت کنیم و انقلابی شوند.

مدرسه مربوط به یاران مؤتلفه بود. وقتیمرحوم آیت‌الله شهید مطهری یک روز صبح بعد از اذان ما را خانه‌اش دعوت کرد و گفتامام تصمیم گرفته‌اند به ایران بازگردند. گفتند که حاج احمد آقا زنگ زده که امامبعد از رفتن شاه قصد دارند به ایران بازگردند و قرار شد کمیته استقبال از امام راراه بیندازیم.

آنجا وقتی بحث شد، آقای مطهری گفت که امامنظرش این است که جایی که می‌آید، اقامتگاهشان از مرکز شهر به پایین باشد، به بالانباشد. دوم اینکه متعلق به اشخاص یا دولت نباشد، عمومی باشد و متعلق اشخاصی کهنامناسب هستند، نباشد و سوم آنکه بشود در اختیار باشد.

به این علت مرحوم آقای شفیق که در آن جلسهحضور داشت، مدرسه رفاه را پیشنهاد کرد که در اختیار خودمان بود.

** شما در مدرسه رفاه در زمان قبل از انقلابچه سمتی داشتید؟

نه بنده مسئولیتی نداشتم. آن زمان همهمینطور؛ یعنی من مسئولیت پول جور کردن از مرحوم حاج حسین اخوان و هیأت فرش‌فروش‌هارا داشتم. بیشتر پشت صحنه بودم نه در جلوی صحنه. من نه هیچ کجا عضو هیأت امنا شدمو نه چیز دیگر. اخیراً بعضی جاها بعد از انقلاب پایمان را به میدان کشیدند و الاواقعیتش این است که آدم بی‌سر و صدا کار کند، خیلی بهتر است.

بنابراین مدرسه رفاه به این ترتیب برایاقامت و استقرار امام انتخاب شد. مرحوم جناب آقای حاج محسن لبادی، یک جای دومی را پیشنهادداد که آن هم مدرسه علوی را پیشنهاد داد. قرار هم شد خودش با آقای شفیق و آقایمطهری بروند ببینند آنجا را. این شد که اقامتگاه امام شد مدرسه رفاه و علوی، بهاین علت بود. تصمیمش هم آنجا گرفته شد.

وقتی امام آمد و ایشان را آوردیم در مدرسهرفاه که جا و همه چیزش هم مشخص بود، بعد از ظهر روز 12 بهمن، ساعت 4، ادارهانتظامات رفاه دست شهید اسلامی و مرحوم حاج اکبر پوراستاد و حاج اکبر صالحی بود.

روز یازدهم بعد از ظهر، آقای اسلامی آمد پیشمن، با ناراحتی گفت که گروه منافقین آمدند، همه 4 طبقه مدرسه رفاه را نیروهایشانرا چیدند از اعضای خودشان و در واقع مدرسه را اشغال کردند. رفتم به مسئولشان که بامن هم آشنا بود و زندان بودیم با هم، گفتم برای چی آمدید این کار را کردید، مااینجا برنامه داریم و اینجا مسئولیت داریم و کمیته استقبال اداره می‌کند، قضایا را.گفت ما تنها نیروی مسلح هستیم و باید حفاظت از امام را ما به عهده بگیریم.

گفتم که خوب می‌خواستید صحبت و مذاکره کنید.طبقه دوم نشسته بود روی صندلی، میز جلویش بود. کیف سامسونتش را جلوی من باز کرد ومسلسلش را به من نشان داد. گفت ما اینجا هستیم، به زور هم بخواهید بیرونمان کنید،درگیری ایجاد می‌کنیم.

با مرحوم شهید مطهری رفتم موضوع را مطرحکردم. آقای مطهری گفت اینها می‌خواهند درگیری ایجاد کنند و بهم بریزند اوضاع را،آن هم در محل و اقامتگاهی که امام می‌خواهد بیاید. اگر ما بخواهیم با اینها دعواکنیم، نمی‌شود. قرار گذاشتیم بی‌سر و صدا، فردا صبح اقدام کنیم. گفتیم آن شب کارینکنیم، چون احتمال خطر جانی برای امام از طرف اینها بود. گفتیم فردا صبح امام رامی‌بریم بی‌سر و صدا به مدرسه علوی، آنجا مستقر می‌کنیم. لذا رفتیم همان بعد ازظهر دادیم بچه‌های تشکیلات آنجا را سامان دادند و میزان کردند انتظاماتش را، مرتبکردند، بلندگو و همه چیز را آماده کردند. صبح قبل از طلوع آفتاب، شهید مطهری باآقای منتظری و یکی از دوستان، امام را آژانس گرفتند، از رفاه آوردند علوی و در آناقامتگاه قرار مستقر کردند. آن‌ها هم دیدند نقشه‌شان به بن‌بست خورد، چون مقصودشانامام بود. ول کردند و رفتند.

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

برای تشکیل دولت موقت هم، بحث شد که کجامرکزش باشد، قرار شد که همان مدرسه رفاه باشد. لذا آقای بازرگان آنجا قرار گرفت وبعد هم کلیه امور و مرکزیت اداره کار آنجا بود. آنجا هم پذیرایی از مهمانان از استان‌هامی‌کردند. شهید عراقی هم با آقای سیدرضا نیری کمیته امداد و مرحوم آقای شفیق و دوستاندیگر، ناهار ساده آنجا را جور می‌کردند. جلسات آنجا تشکیل می‌شد. اتاق‌های متعددجلسات داشتیم در چهار طبقه آنجا. آنجا مسأله اخبار، اطلاعات و تماس‌های تلفنی، هر کسکاری داشت، آنجا انجام می‌شد. محل جمع‌آوری امدادهای پزشکی و غیرپزشکی بود. همهاین وسایل آنجا بود.

** به این سؤال ما درباره برخوردتان با بازداشتی‌هایاز رژیم سابق در مدرسه رفاه هم پاسخ دهید.

دارم این توضیحات را می‌دهم تا برسم به آن.

آنجا غیر از همه این کارها، اسلحه‌هایی هم کهمردم می‌گرفتند و می‌آوردند، آنجا تحویل می‌دادند، الان که فکر می‌کنم، می‌بینمخدا نگه داشته و الا این حیاط که پر از نارنجک و اسلحه و مواد منفجره و بمب بود،کافی بود یک جایش آتش بگیرد، کل همه مدرسه رفاه می‌رفت آسمان، ولی خدا نگه داشت.

از آن طرف وقتی که طاغوتی‌ها را می‌گرفتند، می‌آوردند،شهید کچویی را با آقای حاج اصغر رخ‌صفت و شهید رجایی گذاشتیم که مسئول زندان آنجاباشند.

** شما گذاشتید آنها را.

مجموعاً من و آقای مطهری اداره می‌کردیمدیگر. همه دوستان بودند. ما معمولاً شخص خودمان را هیچ وقت مطرح نمی‌کنیم، جمعیحرکت می‌کنیم. مؤتلفه تنها حزبی است که بعد از تأسیس توسط امام از سال 42 تا 57دبیرکل ندارد. متوجهید، حزبی که همه این کارها را کرده دبیرکل نداشته است.

** هیأت بودید آن موقع یا حزب بودید؟

حزب بودیم. اسمش را هیأت گذاشته بودیم کهرژیم حساس نشود، ما هم پوشش داشته باشیم. وقتی بگوییم برویم حزب همه حساس می‌شدند،آن موقع حزب هم بین مردم خیلی موقعیت نداشت. اسمش را هیأت گذاشتیم تا هر وقت کسیپرسید کجا می‌روید، بگوییم می‌رویم هیأت. بعداً وقتی مرا دستگیر کردند در سال 44، کلیاذیت کردند و شکنجه دادند ولی در بازجوییها هر چه پرسیدند، من می‌گفتم ما در هیأتدینی بودیم. اگر می‌خواستیم به حزب برویم خوب می‌رفتیم در جبهه ملی. این پوشش بوداسم هیأت و الا هیأت نبود.

** بعد از انقلاب یکسری از آدم‌ها کلاً نسبتبه حزب زاویه پیدا کردند و به صراحت هم اعلام کردند. یکسری مقامات اجرایی بودند ازجمله آقای احمدی نژاد که علناً اعلام کرد که حزب و تحزب را قبول ندارد. نظرتانراجع به این موضوع چیست؟

آنجا در مدرسه رفاه این محل بود که اینها راآورده بودند. باورم نمی‌شد. نگهداری آنها هم چیز عجیبی بود. روز اول که مردمآوردند اینها را، بعضی از اینها را دست و چشم‌شان را بسته بودند و آنجا خدا رحمتکند، شهید رجایی آمد و گفت این چه طرز نگهداری زندانی است. قرار شد فقط دست‌شان راببندیم، اما بعد دیدیم بعضی از اینها مثل خسروداد، این‌ها دوره کماندویی دیدند وبا دست بسته هم فتنه‌انگیزی می‌کنند و چیز عجیب و قریبی است.

بعد از 22 بهمن زندان قصر که خالی شد اینهارا بردند آنجا.

** آن اعدامها که آنجا انجام شده چه بود؟

اعدام‌هایی که آنجا بود، آنجا محل دادگاه همبود. نهضت آزادی‌ها محاکمه می‌کردند.

** آقای خلخالی آنجا چه می‌کرد؟

امام یکی از کارهای زیبایش این بود که بعداز پیروزی انقلاب، نیامد، مثل همه انقلاب‌هایی که در دنیاست، کمیته انقلاب ودادگاه انقلاب تشکیل دهد، نه. یک حاکم شرع گذاشت و گفت شما حکم بدهید. بعد همحقوقدانان محاکمه کردند. طبقه بالای مدرسه رفاه. عکس‌هایش هست که نیمکت و میز وصندلی گذاشته بودند و همانجا محاکمه می‌کردند.

** اعضای نهضت آزادی محاکمه می‌کردند؟ چهکسانی؟

بله. آقای سیدجوادی و حکیمی و اینها آنجامشغول بودند.

** آقای صدر سید جوادی و حکیمی اینها سرانرژیم قبل را محاکمه می‌کردند و حکم اعدام می‌دادند و اجرا می‌شد؟

نه. نه. این‌ها محکمه را اداره می‌کردند و بایددادستان مرحوم آقای خلخالی باید حکم شرعی‌اش را می‌داد.

** این‌ها پس چه می‌کردند، چه حکمی می‌دادند؟

این‌ها مراسم محاکمه، بازجویی، دادگاه، حکماینها را اجرا می‌کردند.

** پس بازجوهای اصلی از سران رژیم گذشته اعضاینهضت آزادی بودند.

بله. کنار اینها از غیرنهضتی‌ها هم بودند،ولی اصلش آقای سید جوادی و اینها بودند. عکس‌هایشان هست. در روزنامه‌های اطلاعات وکیهان هم هست.

** چه کسانی آنجا دستگیر و محاکمه شدند؟

هر چه بازداشت می‌شد اول می‌آوردند آنجا.ساواکی، سران طاغوتی ارتش، این‌ها همه را می‌آوردند آنجا.

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

** جا داشتید برای نگهداری این همه آدم.

بله. زیرزمین مدرسه رفاه بود و مدرسه علوی راهم به هر حال دخترانه‌اش را هم گرفتند و درش را باز کردند. شهید عراقی و اینهاآنجا بودند. اینقدر جا داشت. البته بعد بردند این تشکیلات را به زندان قصر کهعراقی و آقای رخ صفت و آقای کچویی مسئولش شدند. مسئول آن زندان شدند.

** در رفاه چه کسانی را اعدام کردند؟

در مدرسه رفاه، آقای خلخالی، تصمیم گرفت که23 نفر را در همان شب‌های اول اعدام کند. بعضی دوستان به محضر امام عرض کردند که ایننوع اعدام بازتاب منفی دارد و سید احمد آقا به آقای خلخالی گفت که شما فقط سراناصلی را اعدام کن. خلخالی گوش نداد. 23 تا را برد بالا. گفتند کجا اعدام کنند؟ بالایهمان مدرسه رفاه.

قرار بود که عکس را خودمان برداریم. خبر بهخبرنگاران ندهیم؛ اما غلامرضا موسوی هست که خبرنگار کیهان بود، خیلی فعال وخبرنگار زیرک و زرنگی بود. یک موقع رییس خانه سینما بود و الان در کار سینما واینها است.

این موسوی دو روز بعدش، من دیدم آمد دررفاه. در اقامتگاه امام به من گفت آقای بادامچیان دستم به دامنت دارم اعدام می‌شوم.گفتم چرا؟ چون ما با همه خبرنگارها همراهی می‌کردیم و کار می‌کردیم.

گفت که این عکس‌های 4 نفر اعدامی آن بالایمدرسه رفاه را من انداختم در کیهان. گفتم کی به تو گفت بری آنجا. گفت راستش دیدمکه آنجا یک خبرهایی است، رفتم آنجا آنها خیال کردند شما من را فرستادید. به همینعلت راهم دادند و رفتم بالا این فیلم‌ها را برداشتم و دادم به کیهان و کیهان آنروز 3 شماره یک میلیونی فروخته است.

برای اولین بار بود و آن هم با آن عکس‌هایآن حالت. گفت آقای بازرگان این عکسها را که دیده، رفته پیش امام و گفته که اینهادر سطح بین‌الملل اثر منفی دارد. این عمل ضدانقلابی است و شما نباید عکس‌ها رابهشان بدهید. گفتند کی عکس انداخته است و آقای خلخالی دنبال عکاس می‌گردد که ببیندعکاس کی است. من گیر بیفتم درجا مرخصم.

گفتم من که این همه با خبرنگارها و مطبوعاتهمراهی می‌کنم، به چه دلیل رفتی آنجا این کار را کردی؟ چرا بی‌اجازه من این کار راکردی؟ حالا پس حق‌ات همین است. گفتم اگر دفعه دیگر از این کارها نکنی، من به توکمک می‌کنم. من چون از خبرنگار زرنگ خوشم می‌آید، چون شکار لحظه‌ها را می‌کند،خیلی هم خوب است، لذا از این نوع کارها خوشم می‌آید. به او گفتم باشد، من حالا الانبه تو اجازه می‌دهم ولی نمی‌گویم که چه زمانی به تو اجازه دادم. اگر هم آقایخلخالی شما را گرفت، بگو آقای بادامچیان اجازه داده. نگو کی که دروغ بشود. من الانبه شما اجازه می‌دهم که تو بگویی اجازه داشتم.

گفت من را اگر بگیرند در شلوغی‌های انقلاباست، معلوم نیست چی بشود، یک وقت اگر چیزی بشود، دیدی آقای خلخالی مرخصم کرد.

** حالا واقعاً آقای خلخالی اینطوری بود. می‌گرفتو در جا اعدام می‌کرد.

نه. آقای خلخالی بدون حکم شرعی کاری نمی‌کرد؛اما بی‌پروا بود. البته حساب شده کارهایش را انجام می‌داد. بالاخره آقای خلخالیبود دیگر. خدا بیامرزدش. زمانی در مجلس دوم بودیم، یکی به آقای خلخالی گفت، من روزقیامت یقه‌ات را می‌گیرم بابت این حرفی که زدی. آقای خلخالی گفت به اندازه کافییقه‌ام را می‌گیرند که نوبت به تو نمی‌رسد، خیلی شلوغ است.

یکی از آقایان هم یکبار از آقای خلخالی پرسید،چرا این کارها را این شکلی انجام داد؟ گفت من می‌روم جهنم، اما یک ملتی آزاد می‌شود.روحیه‌اش این تیپی بود و امام هم حساب شده گذاشته بود او را. والا، علما معمولاًیک مرغ هم سر نمی‌برند، چه برسد به اینکه بخواهد حکم اعدام دهد.

آقای خلخالی خیلی خدمت کرده است. خوب البته اشتباهاتیهم دارد. هر کس خدمت می‌کند، خوب ممکن است اشتباه هم بکند.

** جریان درگیری شما با آقای خلخالی چه بود؟

کی؟ چه زمانی؟

** در کتاب خاطرات آقای خلخالی یکی دو تانامه‌نگاری آقای خلخالی با شما منتشر شده است.

الان در ذهنم نیست، ولی با آقای خلخالی ....

** آنجایی که شما گفته بودید که در مدرسهرفاه من مسئول مصاحبه‌ها بودم و هماهنگی‌ها با من است.

خلخالی خوش‌اش می‌آمد مصاحبه کند با همه. بعداز قضیه آقای موسوی خبرنگار کیهان، من آقای خلخالی را دیدم که این قضیه را تمامکنم. آقای خلخالی رفته بود دنبال عکسها و عکاس و اینها. آقای خلخالی را دیدم وموضوع را مطرح کرد و او گفت که رییس دولت موقت گفته بود این کار خلافی بود که کردندو فلان کردند و من باید حسابش را برسم. گفتم این آقا عکس گرفته و عکاس است و اینحرف‌ها چیست که می‌زنی؟ این آقا با اجازه من عکس انداخته است. گفت عجب. خیلی خوباگر با اجازه شماست ولش کن. گفتم تو حالا خیلی هم با دولت موقت و مهندس بازرگان رفیقهستی که حرف آنها برایت اینقدر اهمیت پیدا کرده است.

آن شب قرار بود 23 نفر را اعدام کنند. منیادم است اینها را که بالا بردند، این سرلشکر ناجی که این همه جنایت کرده بود دراصفهان، نوبت مرگ که رسیده بود، آنچنان وحشت کرده بود، تمام دندان‌هایش می‌لرزید. هیصلوات می‌فرستاد نمی‌توانست صلوات هم درست بفرستد. وحشت مرگ بر اینها غلبه کرده بود.

خلاصه با آقای خلخالی درباره آن عکسها وعکاسش صحبت کردم گفت اگر اینطور است پس ولش کنید برود.

در رابطه با این بحثی که گفتید ما در کمیته استقبالاز امام انضباط جدی داشتیم. آنجا هم همه می‌خواستند مصاحبه کنند. خبرنگارهای خارجیهم دنبال این بودند که از هر کسی یک مصاحبه‌ای بگیرند و مطلبی گیر بیاورند و سوءاستفاده کنند. لذا ما ممنوع کرده بودیم. گفتیم هر که می‌خواهد مصاحبه کند با مرحومشهید مفتح که در بخش مربوط به مصاحبه‌ها مسئولیت گرفته بود، با ایشان هماهنگ کند.

خدا رحمت کند آقای محلاتی آمد گفت آقایبادامچیان خلخالی نشسته، دارد مصاحبه می‌کند با این خبرنگارها در مدرسه رفاه، طبقهاول. گفتم خوب برو به او بگو مصاحبه نکند. گفت من دهن به دهن آقای خلخالی نمی‌شوم.تنها کسی هم که از عهده‌اش بر می‌آید، خود شما هستی. برو به او بگو مصاحبه نکند.رفتم گفتم آقای خلخالی تشریف بیاورید بیرون. گفتم قرار نیست که هر کسی خواست مصاحبهکند هماهنگ کند؟ گفت یعنی ما باید از شما اجازه بگیریم برای مصاحبه؟ گفتم که اجازهنمی‌خواهم، ولی قرار شده برای مصاحبه هماهنگی باشد. اگر شما مصاحبه کنید هر کسیاینجا می‌آید و یک مصاحبه می‌کند آن وقت صد تا مطلب می‌شود. الان آغاز انقلاب است.بعد آزاد می‌شود هر چه دلتان خواست با خارجی‌ها مصاحبه کنید. آن مهم نیست الان نمی‌شود.گفت برو بینم من مصاحبه می‌کنم.

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

گفتم ببین، بهت می‌گم این کار را نکن. اگر مصاحبهکنی همینجور که نشستی با این خبرنگار مصاحبه می‌کنی، می‌آیم آنجا خبرنگار را بیرونمی‌کنم. یادت باشه. ما با کسی شوخی نداریم. بعد گفتش این که بد می‌شود. گفتم خوبنکن تا بد نشود، بعد گفت که باشد. گفتم حالا برو این مصاحبه‌ات را تمام کن، امابعد از این مراعات کن.

آقا این رفت مصاحبه را تمام کرد. من گفتمباید با آقای مفتح هماهنگی کنی. این عصبانی بود مصاحبه را دو سه دقیقه‌ای تمام کردو آمد در مدرسه رفاه دنبال من می‌گشت. می‌گشت که یا من را پیدا کند یا آقای مفتحرا که گفته بودم مسئول هماهنگی‌ها است. آقای مفتح که گذاشت رفت. چون آقای خلخالی بوددیگر، دهانش را که باز می‌کرد، (با خنده) آقای خلخالی بود دیگر. من هم رفته بودمدر اتاقی کار داشتم و از آن پشت نگاهش می‌کردم. این آقای خلخالی هی می‌رفت از این طبقاتبالا و می‌آمد پایین. خدا رحمتش کند، چاق هم بود، خیلی جالب بود. ما می‌خندیدیم بادو سه تا از بچه‌ها. این هم عصبانی بود.

بعد از اینکه ظهر شد سر ناهار به او گفتم کهآقای خلخالی ما قدر تو را می‌دانیم، یادت باش؛ اما بدان اینجا نظم دارد، بی‌نظمکار نکن. اگر می‌خواهی بروی مصاحبه کنی من خودم به شما راهنمایی می‌کنم. اینکه هر کساز در بیاید ما و شما با او مصاحبه کنیم، این‌ها سوءاستفاده می‌کنند.

از این کارها با آقای خلخالی زیاد داشتیم.یکی دو تا نیست. سر جریان بنی‌صدر، خوب او رفت طرف بنی‌صدر و با او همراهی می‌کرد.در جریان مجلس همه جور داشتیم با آقای خلخالی ماجرا زیاد داشتیم.

** در دوران مجلس با جبهه ملی و نهضت آزادیهم برخوردی داشتید؟

من مجلس دوم بودم مجلس اول نبودم. آن‌هامجلس اول بودند. نه. مشی ما این نیست که تندی‌های بلاجهت کنیم.

** آن ماجرای 99 نفر چی بود در مجلس سوم بود؟

برای چی می‌خواهی آن را بشنوی از من الان؟

** خوب داریم همین طور سیر انقلاب را می‌رویمجلو دیگر.

این‌ها که انقلاب نیست. این‌ها بحث دیگری است.مسأله 99 نفر را می‌خواهید باز کنیم؟

** از همین بحث همینطور جلو برویم.

من در حال حاضر خیلی وقت ندارم و این موضوعباید توضیحات کافی پیرامونش داد.

** حاج آقا عکسی که از شما با دمپایی در مجلهتماشاگران منتشر شد، چه جوری بود. خودتان مجوز دادید اینطور منتشر کنند یا اینکه بداخلاقی کردند؟

حالا بد اخلاقی که سرجایش است. ظهر بود،مصاحبه تمام شده بود و می‌خواستم وضو بگیریم. کتم را در آوردم و دمپایی را پایمکردم بروم وضو بگیریم. گفت ما عکس از شما می‌گیریم، گفتم بگیرید. گرفت بعد رویجلدش هم منتشر کرد. خیلی هم متشکرم از ایشان. بعد در مقاله نوشتند که آقای فلانیشما انقلابی نیستید؟ پاسخشان را دادم و نوشتم که ضمناً تشکر می‌کنم که شما با اینعکس ساده بودن من، اتاق کار من و خود من را نشان دادید. ان‌شاء الله هیچگاه دچارتجملات و اشرافی‌گری نشویم. بعد یکی‌شان آمده بود که دمپایی‌ها را بگیرد از من.دمپایی‌ها آن جلوست الان هم. یکی‌شان در حاشیه‌های مطلبش نوشته بود که این دمپایی‌اشهم برای 30 سال پیش است. راست می‌گوید 30 سال است این دمپایی پای من است. حالا آدمصرفه‌جویی کند، این درست است، خوب است. دیگر حتماً من باید یک جفت دمپایی اشرافیداشته باشم. ما یک اتاق در اینجا داریم، هم کارمان است، هم زندگی‌مان است و همخوابمان و همه چیز.

** شما با شهید مطهری، همین طوری که گفتیدخیلی نزدیک بودید. این مواضعی که الان پسر شهید مطهری در مجلس اتخاذ می‌کند، بارویکرد خود شهید مطهری تطبیقی دارد با توجه به نزدیکی که شما با ایشان داشتید؟

ابداً. من او را خواستم اینجا. با او صحبتکردم. به او گفتم این راهی که داری می‌روی، عاق پدر و مادرت می‌شوی. آقای مطهری یکانسان غیور و به شدت غیرتمند و مذهبی بود. روشی که تو داری از آنها سوءاستفاده می‌کنی،چی می‌خواهی؟ می‌خواهی رأی بیاوری؟ آدم برای رأی آوردن از هر راهی می‌رود، خوب یککار دیگری بیا بکن. متأسفم. او متأسفانه دارد راه بدی را می‌رود.

** در جواب نصیحت شما چی گفتند؟

لبخندی زد و رفت. معلوم است اینگونه آدم‌هاجوابی ندارند، بدهند که.

** با آقای هاشمی از کی رابطه داشتید و چهجوری بود؟

وارد این چهره‌ها نشو. ما کار خودمان را داریم.

انقلاب ما هنگامی که شروع شد، از آغاز مهرسال 1341، خیلی‌ها کوشیدند که این انقلاب را از خلوصی که داشت، بیندازند. رهبری انقلابو امام را تبدیل به یک روحانی سیاسی کنند؛ مثل مرحوم آیت‌الله کاشانی. امام بازیرکی و زرنگی همان خط خدایی را نگه داشت و گفت اسلام در خطر است، اسلام را یاریکنید. من استنصار می‌طلبم. کسانی که خدمت امام جمع شدند، کسانی بودند که برای خداکار می‌کردند. به همین علت امام نیامد از این گروه‌ها و تشکیلات‌ها راه بیاندازد،نه. حرکتش را حرکت مردمی قرار داد. حرکت عام مردم، یعنی تمام مردمی انجام داد. انقلابما، انقلاب آقای فیدل کاسترو در کوبا نیست که یک گروه راه بیندازد و برود جنگل واز جنگل انقلاب کند. انقلاب ما انقلاب عبدالناصر نیست که یک گروه نظامی بیاید،شورای افسران آزاد را راه بیندازد و بعد هم روزی که از دنیا می‌رود، همه چیز بهممی‌ریزد، چون مردمی نبود. شورای افسران آزاد اداره‌اش می‌کرد.

امام از همان آغاز هم به ما فرمود در سال41. فرمود هر کاری را می‌خواهید بکنید، 3 نکته را رعایت کنید. یک ایمانی باشد،خدایی کار کنید. دو مردمی و سه با برنامه کار کنید. همتتان را متعالی بدارید، امابدانید که کار در دنیا تدریجی است. این عبارت بسیار مهمی است. خودش هم همین کار راکرد، همه چیز را برای خدا خواست، هنر امام در این بود که همه را خدایی می‌کرد.

در آن آغاز کسانی که در خدمت امام بودند،فقط خط الهی بود. بقیه کسانی که مثلاً اعضای نهضت آزادی که آمدند من در کتاب نهضتآزادی نوشتم، همانطور که در کتاب هیاتهای موتلفه نوشتم. شما می‌بینید که جبهه ملینیامد، حزب زحمتکشان بقایی نیامد، نهضت آزادی هم آمد گفت که بجای این کارها برویمانتخابات آزاد بخواهیم. اولین بیانیه نهضت آزادی این است دیگر که بعد مرحوم آقایطالقانی و اینها بهشان فشار آوردند. دوم بیانیه‌شان این است که خیلی خوشحال شدیمکه بعد از 70 سال روحانیت دوباره به صحنه آمد. این‌ها نیامدند همراه امام. مخصوصاًآقای بازرگان تقلید را قبول نداشت. مرجعیت را به این معنا که مرجع باشد، قبولنداشت. بحث ولایت فقیه را قبول نداشت به همین علت که در مجلس بحث ولایت فقیه شد،در مجلس خبرگان سعی کرد مجلس را منحل کند. آن‌ها ذهنیت‌شان همان پیش نویس قانوناساسی غرب‌زده بود که نوشته بودند. انقلاب با این وضعیت شروع شد، بعد به تدریجگسترده و مردمی شد. هر چیزی که مردمی می‌شود، اختلاف ذهنیت‌های مردمی هم در آنوارد می‌شود؛ بنابراین شما می‌بینید حزب ملل اسلامی آمد که 15 تا شماره نشریه دادهو در آنجا آن آقای عرب‌شاهی که یکی از روسای سه‌گانه‌شان بود بعد کمونیست شد.ذهنیت‌های اینها را در همان نشریات شما بخوانید!

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

** یک مقداری جلوتر برویم.

سریع دارم می‌روم. خیلی طول نمی‌دهم. بعد کهمثلاً سازمان مجاهدین خلق درآمد، این افکار مذهبی، التقاطی داشت دیگر. یا مثلاًگروه‌های دیگری که داشتیم، انواع و اقسامش پدید آمد. امام با هیچ یک از این گروه‌هابرخورد نکرد. شما در مشی امام نگاه کنید حتی به کمونیست‌ها و چریک‌های فدایی خلقامام تندی نمی‌کند. هر که هر ضربه‌ای به شاه می‌زد، امام مانع نبود، اما اصل ادارهکار، رهبری دست خود امام بود. مسئولیت‌ها دست یارانی مثل شهید مطهری، شهید بهشتی،شهید مفتح، شهید باهنر بود که اینها با امام یکی بودند و همین تیپ ما که امام رابه عنوان نایب امام زمان و ولی فقیه و مرجع تقلیدمان می‌دانستیم. حکم او را حکمخدا و حکم خدایی می‌دانستیم و بر اساس آن عمل می‌کردیم؛ بنابراین، دو تا خط درانقلاب تشکیل شده همانی که آقای بهشتی می‌نویسد، یکی بینش اینکه معتقد است همه چیزبر مبنای فقه و ارزش‌های الهی و اسلامی باید شکل بگیرد و سعادت و خوشبختی در آناست. رفاه اقتصادی در آن است و الا وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةًضَنْکا. یک بینش دیگر نه. در عین اینکه دلش می‌خواهد بفهمد، می‌خواهد انقلاب، نظامباشد، اما تسامح، تساهل، لیبرالیزم و همه اینها را هم می‌خواهد که برقرار باشد. هرکسی دلش خواست برود استخر مختلط و هر کسی دلش خواست برود اعتکاف. این هم یک بینشاست دیگر. ضمناً در مسائل سیاسی گوناگون هم همینطور. من در کتاب شناخت انقلاباسلامی و ریشه‌های آن نوشتم که وقتی انقلاب به مرحله پایانی‌اش می‌رسد، این مرحلههمه با هم است. مثل عید نوروز می‌ماند همه به هم تبریک می‌گویند. بعدش بلافاصلهدوره درگیری‌هاست. چرا؟ چون همه اینهایی که علیه رژیم شاه کار می‌کردند، حالا کهانقلاب پیروز شده است، می‌خواستند خط خودشان حاکم شود. حزب توده، چریک‌های فدایی خلقبا اختلافات گوناگون، سازمان منافقین دنبال خط منافقین است، نهضت آزادی‌ها دنبالخط نهضت آزادی، انقلابیون دنبال خط انقلابی، چپی‌های آن روز، متدین مذهبی دارایافکار چپ، راست‌های آن روز، متدین مذهبی انقلابی راست‌گرا، این‌ها همه می‌کوشیدندکه تفکرشان را حاکم کنند، بنابراین دوره اختلاف‌ها و درگیری‌ها پیش می‌آید.

امامت جامعه دو تا راه دارد، دو کار می‌کند؛یک خط انقلاب است، خط علی است که در خط علی (ع)، مقداد، عمار، ابوذر، سمیه و اینهامی‌گنجند. اصلاً جایی برای ابوموسی اشعری، خالد بن ولید و طلحه و زبیر اینها نیست.ولو طلحه و زبیر موقت در یک زمانی با علی باشند و بعد به بن بست بخورند. در آن خطکه می‌رسد به حکومت عدل و قسط جهانی امام زمان (عج)، رهبرش امامت و امت و نایبامام زمان است و آنهایی هم که در این خط کار می‌کنند، ولایت‌پذیرها هستند و تماممشکلات روی دوش اینهاست، تمام خدمات و زحمات و رنج‌ها مربوط به آنهاست و تمام تهمت‌هانیز مثل سرمایه‌دار و انحصارطلب و اینها هم نصیب اینهاست مثل مرحوم آقای بهشتی.

شما شهدا را نگاه کنید. ببینید، در طول اینمدت بعد از پیروزی انقلاب، آقای هادی غفاری، خوئینی‌ها، آْقای رییس فتنه و بعضی مثلرییس اصلاحات هیچ مورد ترور قرار گرفتند؟ یکی از اینها طوری اش شده است؟

** علتش چیست؟

برای اینکه احساس خطر نمی‌کنند استکبار ازاینها. استکبار اینها را خطی می‌داند که با خط انقلاب یکی نیستند.

** همراه خط استکبارند یعنی؟

نه. همراه نیستند، اما انسان گاهی وابسته بهاستکبار است و مزدور است، گاهی نه، روحاً و تفکراً استکباری است و گاهی اصلاً خودشهم نمی‌داند چرا ابزار دست استکبار شده است؟

** خوب به نظر شما اینها از کدام دسته‌اند؟

هر کدام را شما خواستید انتخاب کنید. من الاننمی‌خواهم وارد قضاوت این قضایا بشوم. من کلانش را می‌گویم، خود شما ماهیگیری رایاد گرفته‌ای همه را بلدی. نمی‌گویم ابا دارم از گفتنش، اما الان وقتش را نداریم.

خط دوم، خط اداره جامعه است. در اداره جامعهولی امر حقوق 80 میلیون مردم ایران را رعایت می‌کند تا تضییعی اتفاق نیفتد. چون هرشهروندی یک حقوق شهروندی دارد و ولی فقیه عادل این حقوق را رعایت می‌کند. لذا درانتخابات می‌بینید، می‌فرماید که شما اگر من را هم قبول ندارید، نظام را هم قبولندارید، بیا برو در تعیین سرنوشت خودت شرکت کن. خوب این آدمی که نه نظام و نهولایت را قبول ندارد، در انتخابات شرکت کند، به چه کسی رأی می‌دهد؟ ولی آقا می‌گویداین حق دارد رأی بدهد و حقش را تضییع نمی‌کند. بعد چه می‌کند؟ هدایت می‌کند. می‌گویدانگلیس‌ها برای ما فهرست انتخاب کردند، متوجه باشید که آمریکا ضد ماست. اگر آمریکااز کسی حمایت کرد مصداق همان حرف امام می‌شود که فرمود اگر آمریکا از تو تعریف کرد،در کار خودت شک کنید.

خوب شما ببیند هر چه شهید است، برای این تیپاست. شما نگاه کن از آقای بهشتی، مطهری، مفتح، محلاتی، صیاد شیرازی، این شهدایکوچه و خیابان، لاجوردی، کچویی، 73 تن، رجایی، باهنر، ببینید همه از این تیپ هستند،چون استکبار اینها را مقابل و مزاحم خودش می‌داند.

پس در خط انقلاب، رجایی گونه‌ها و لاجوردی‌هامی‌گنجند.

** یعنی آنهایی که شهید نشدند ... .

حالا آنها را نمی‌خواهیم نام ببریم و الاهستند، هنوز شهدای زنده زیاد داریم؛ اما خطوط انحرافی و التقاطی اینها، ولو خیلیهم ادعا داشته باشند. مثلاً روسای فتنه مگر ادعای مرگ بر آمریکا نمی‌کردند؟ اینرییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا. موقع نشستن هم طوری می‌نشست که اینجوراب‌ها را نشان بدهد که بگوید مرگ بر آمریکا.

** این جوراب مرگ بر آمریکا همیشه پایش بود؟

همیشه که خوب اکثراً پایش بود دیگر. عضو شورایمرکزی حزب جمهوری اسلامی بود دیگر.

** در جلسات حزب جورابی که پایش بود شعار مرگبر آمریکا رویش بود؟

حالا همیشه نه. ولی جورابی که می‌پوشید درحاشیه بالایش نوشته شده بود، مرگ بر آمریکا. در حالی که نه لاجوردی چنین جورابیداشت و نه بادامچیان. ما جوراب عادی پایمان بود.

مثل سازمان منافقین. مگر بر امپریالیسم نمی‌گفتند؟الان نوکر امپریالیسم هستند یا نه؟ در فتنه 88، این‌ها عامل استکبار شدند یانشدند؟ عامل آمریکا شدند دیگر. اصلاً همانقدر حساب کن ببین آمریکا از هر کی تعریفکرد، آدم باید شک کند به او دیگر. به قول حافظ گفت با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی.پس این خطوط هست. حالا این خطوط متفاوت است. بعضی‌هایشان هستند که واقعاً صادقانه،مخلصانه متوجه بازی‌های استکبار نیستند، بازی‌خورده هستند. بعضی‌هایشان نه، اصلاًخودشان وابسته هستند. از زیر بستند. بعضی‌ها اهل زد و بند هستند. بعضی قدرت‌طلبهستند.

ببین این آقایانی که امروز به عناصر نامناسبمیدان می‌دهند، خیلی ببخشید، این آقایی که تشریف بردند پاسارگاد جلوی قبر کوروش،در این موقعیت، در روزگاری که چند وقت قبل رفته بود، هر آقایی، رفته بودند آنجاسجده کرده بودند، سر قبر کوروش، چطور شد یک مرتبه در ایام دهه فجر رفتند سراغکوروش، ببینید چه جوری خوابیده لابد.

** فکر می‌کنید این رفتار آقای احمدی‌نژادناشی از چیست؟

از جهت اینکه می‌خواهد رأی جمع کند.

** مگر مقام معظم رهبری به ایشان نگفته که درانتخابات ورود نکنند؟

بقیه‌اش پای خودتان. اینکه همین الان می‌رودآنجا، این پیام سیاسی دارد. گردش که نیست که. پیام سیاسی دارد. برای گردش خیلیجاها می‌شود گردش کرد. می‌شود بدون سر و صدا هم رفت، بدون اینکه کسی بفهمد. یواشکیدم سحری، نصف شبی، جهت نماز شب خواندن می‌شود رفت. (خنده) اما این مسأله که انجاممی‌شود، یعنی چه؟

این‌ها واقعاً یک کسانی هستند که علاقمندهستند در قدرت بمانند. شاید هم بعضی‌هایشان بحق فکر می‌کنند در قدرت بمانند می‌توانندخدمت کنند.

ببینید ولی امر می‌فرماید اهانت نکنید،انتقادتان را بکنید، مسائل را باز کنید، تحلیل بدهید، به ملت آگاهی بدهید، ولی عده‌ایشما می‌بینید فقط جنجال می‌کنند و بعد می‌آیند در قطب مقابل ولایت، دو قطبی می‌کنندکشور را. این مورد رضایت ولایت نیست دیگر.

از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است
 

** هدفشان چیست از ایجاد دو قطبی؟ هدف فقطقدرت طلبی است یا ...؟

متفاوت است. بعضی‌ها واقعاً تعصبات خاصخودشان را دارند، بعضی‌ها دنبال قدرت‌طلبی‌اند، می‌دانند عموماً، رأی می‌خواهد.خانواده‌اش چادری است، ولی طوری رفتار می‌کند که رأی کم حجاب را هم جمع کند برایخودش.

** به نظرتان این نوع رفتار کردن ریاکاری ونفاق نیست؟

قضاوت پای خود شما است من اهل این حرف‌هانیستم. من باید مطالب را بگویم. بگویم در انقلاب این خطوط را داشتیم. آنچه که لازماست اینکه دعوا و تخریب و حرکت تضادی نکنیم. چه کار کنیم؟ بیاییم حرکت سالم و صحیحخودمان را مطرح بکنیم، آن ارزش‌های زیبای اسلامی را نشان دهیم، وقتی این ارزش‌هامطرح شد، دیگر طرف گل سرخ را که بهش بدهی و ببیند زیباست، معطر هم هست، مخصوصاً گلسرخ محمدی، دیگر نمی‌آید سراغ گل خرزهره (خنده).

اما اینکه ما با اینها چگونه رفتار کنیم؟محور همه این امور ولی امر است. اگر امام فرمود، روز نیمه شب چراغانی نکن، من بایدچراغانی نکنم.

اگر فرمود در حکومت نظامی بریز در خیابان،برو در خیابان. حتی اگر احتمال کشتار دسته جمعی بود، باید برویم.

آن کسی کارش درست است که همه امورش را باآهنگ ولایت تنظیم می‌کند.

خدا رحمت کند آیت‌الله العظمی بهجت را، گفتهر کار می‌خوای بکنی سه چیز را رعایت کن و انجام بده با خیال راحت. اول ببین ازاین کار و رفتارت خدا راضی است؟ ببین امام زمان (عج) راضی است؟ و سه ببین ولی فقیهکه نایب امام زمان است و حجت خدا بر ماست، راضی است؟ اگر این سه تا راضی هستند باخیال راحت انجام بده این می‌شود خط اساسی.

** خود حزب مؤتلفه الان مواضعش گویا نسبت بهقبل کم‌رنگ‌تر شده در حوزه‌های انقلابی‌گری. علتش چیست؟

شما این را یک فرصت بگذارید، آن مواضع کم‌رنگشده را بفرمایید. ما هر هفته موضع اعلام می‌کنیم. دبیرکل ما موضع گیری می‌کند. دیگراینکه در مواضع گوناگون بله موضع می‌گیریم. مواضع مؤتلفه سه تا محور دارد، یکولایت، دو فقاهت، سه مصلحت نظام؛ عزت، حکمت، مصلحت.

اگر هر جایش را شما دیدید که غیرانقلابی استبه ما بفرمایید مستدل، سعی می‌کنیم اصلاح کنیم. ما خیلی هم خوشحال می‌شویم. این بخشرا هم اتفاقاً بیاورید در مصاحبه من هیچ مشکلی با این ندارم. می‌خواهم به شمابگویم موتلفه نه تنها انقلابی‌گری‌اش کم نشده ... .

** ببینید مثلاً در بحث فتنه مرحوم آقای عسگراولادی اینطور که شما به صراحت انتقاد و محکوم می‌کنید، ایشان یک مقدار لطیف‌تربرخورد کردند با این موضوع.

نه. در جریان فتنه موضع مؤتلفه سه بخش داشت.بخش اول این بود که نگذاریم این گول خورده‌های فتنه، به دامن استکبار بیفتند. حتیبا نظر بزرگانمان با آقای میرحسین و اینها هم دیدار کردند. من نکردم. من از اول بهمیرحسین مشکوک بودم. در حزب هم مشکوک بودم. او هم از دست من بسیار عصبانی بود.

** چرا مشکوک بودید؟ نکته خاصی دیده بودید؟

من او را آدم و ابزاری برای استکبار می‌یافتم.افکارش را قبول نداشتم. آن کتاب تفسیر آیه قرآنی را من دارم هنوز. اون یک بحثی است.اینکه من می‌دانستم که مقام معظم رهبری نخست‌وزیری ایشان را نمی‌خواست. قانونی اگرکسی می‌خواست عمل کند، باید نظر رییس جمهور را عمل کند. او بازوی رییس جمهور است،مگر نیست؟ بازوی ولی فقیه است رییس جمهور. این آقا می‌فهمید که آقا نمی‌خواد او رااما طوری بازی در آورد که امام مصلحت دید و آن قضیه 99 نفر پیش آمد که یک روزی آنرا شاید باز کردم برایتان.


 

رفتار و مواضع میرحسین در آن مقطع دقیقاًبازی بود؛ بنابراین در این مسأله فتنه، این بخش اول موضع موتلفه بود. بخش دوم موضعما این بود که دقیقاً آگاهی بدهیم به توده‌های مردم و این فتنه‌گریها و فتنه گرها راروشن کنیم و فتنه را. محکم هم ایستادیم و یک ذره هم کم نیامدیم. در 9 دی هم حضور نیروهایعظیم ما، نه به نام مؤتلفه، وقتی حرکت ملی است، همه مردم باید باشند، یک حزب نبایدبیاید بگوید این منم. حرکت مردمی بود. چون مقابل استکبار می‌خواهد بایستد.

مسأله سوم ما موضع مرحوم آقای عسگر اولادیبود. در این رابطه من به شما بگویم، عسگر اولادی یک راه بسیار پخته سیاسی را رفت.چرا؟ استکبار یکی از کارهایش این است که می‌آید یک مهره بدلی را، به قول شهید آیتمی‌کند زندان. مثل خانم آنگ سان سو چی در میانمار. او مهره غرب است. اصلاح طلبنیست که. می‌بینید که هنوز سر کار نیامده چه جنایتی نسبت به مسلمان‌ها انجام می‌دهد.این مأمور آمریکاست. خوب این را می‌برد زندان استکبار، او را چهره می‌کند. مثل آنخانمی در کدام کشور بود که شوهرش را کشتند و خانمش را آوردند چهره کردند و بعد اینموقعیت پیدا کرد، به او میدان دادند، شد رییس جمهور آنجا و شروع کرد به کارهایخودش. در نیکاراگوئه بود.

پس استکبار می‌آید این عناصر را به صورتچهره مقابل رژیم در می‌آورد، موقعیت به آنها می‌دهد، از آنها تعریف می‌کند وهمراهی می‌کند با ایشان و گاهی هم حمله و گاهی مقابله می‌کند، در مجموع آنها را درآب نمک می‌خواباند و بعد از مدت‌ها می‌آورد بالا.از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است

آقای عسگر اولادی گفت اینها رأس فتنهنیستند، این‌ها فریب خورده‌های مفتون فتنه هستند. آن‌ها اول خیال کردند که آقایعسگر اولادی ازشان حمایت کرده است و آقای مهاجرانی هم یک چیزی نوشت که آقای عسگراولادی یک جواب تند به او داد. آنچه که مرحوم عسگراولادی طبق وظیفه شرعی‌اش به آنرسید این بود که بگوید شماها اگر می‌خواهید برگردید، به آقا نامه بنویسید وعذرخواهی بکنید و حلالیت بطلبید از ملت، برگردید در انقلاب اگر راست می گویید.

این کار را کردند؟ نه. ثابت شد که حتی نصیحتآقای عسگر اولادی را قبول نکردند و کار به جایی رسید که دیگر اگر کسی بهانه داشتهباشد، می‌گوییم آقا آخرین اتمام حجت را هم آقای عسگر اولادی با آنها کرد ولیبرنگشتند. پس اینها غرق شده‌اند. آن راهی که عسگر اولادی رفت، نرفت از اینها حمایتکند، آن اتمام حجت برای اینها بود. لذا می‌گفت من تکلیف شرعی‌ام است و نامه‌هایشرا همه را برای آقا هم فرستاد و آقا هم بعد از فوت ایشان گفتند، این نامه‌ها رادیدم همه‌اش را. هر کاری او کرد روی ایمانش کرد.

** برای ریاست جمهوری قصد ورود ندارید؟

نه. ما که نامزدمان را هم معرفی کردیم و اعلامکردیم.

** آقای بادامچیان نامزد آلترناتیو نیست؟

اصلاً ما اهل این حرفها نیستیم. ما همه باهم یک هستیم. ما برای خدا آمدیم، نه برای چیز دیگر.

** الان که جبهه مردمی تشکیل شده و مؤتلفهنامزدش را معرفی کرده، وضعیت چگونه است؟ اگر خروجی این جبهه فرد دیگری باشد موضعشما چیست؟

ما امیدواریم که انشاء الله این جبهه مردمیبیاید هر کس را که نامزد است بگذارد در فهرست و بررسی کند که چه کسی اصلح است،افضل است.

در صورتی که خروجی جبهه مردمی نامزد شمانبود چه می‌کنید؟

شما اول حل کنید این موضوع را که اگر فرداشما رسیدید به اینکه از بین نامزدهای مطرح آقای میرسلیم افضل و ارجح است، آن هم باپشتوانه حزب موتلفه اسلامی، با این سوابق پاکی نیم قرنه، خودش، ساده زیستی‌اش وهمه چیزش. شما از الان می گویید اگر این نشد؟ من می گویم اصلاً چرا به او رأیندهم. من وحدت همه اصولگرایان را روی آقای میرسلیم محتمل می دانم.

از اینکه وقت خود را در اختیار مشرق قرار دادید؛ از شما ممنونم


منبع : مشرق


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : مدرسه - اینها - خلخالی - انقلاب - مرحوم - اینکه - مصاحبه - این‌ها - می‌کند - مطهری - آمریکا - استکبار - مردمی - اعدام - بادامچیان - اجازه - می‌خواهد - دنبال - کمیته - آزادی - جریان - کسانی - اسلامی - داشتیم - زندان - اداره - می‌کردند - مؤتلفه - کارها - بودیم - محاکمه - سیاسی - استقبال - تشکیل - اعضای - البته - اولادی - سادگی - خبرنگار - مقابل - باشد، - واقعاً - برویم - مسأله - اینجا - نوشته - مثلاً - بهشتی - منتشر - می‌کرد - انقلاب، - می‌آید - آن‌ها - می‌کنیم - می‌کنم - گرفته - رفتار - مسئول - موتلفه - بازرگان - ولایت - بعضی‌هایشان - موضوع - می‌بینید - ببینید - رعایت - مسئولیت - بگیریم - داشت، - فرمود - دیگری - مشکوک - بنابراین - می‌کند، - همراه - جمهور - یکسری - دمپایی - بودید - خواست - کیهان - منافقین - بسیار - رهبری - اصلاً - تشکیلات - جامعه - مواضع - آیت‌الله - انقلابی - پیروزی - داریم - خودمان - دارد، - اینطور - عصبانی - بی‌سر - داشتم - ایجاد - رجایی - نگهداری - خبرنگارها - اعلام - مذهبی - بردند - مطهری، - موسوی - می‌خواهید - نوشتم - سوءاستفاده - نداشت - اختیار - آوردند - دادند - گفتیم - می‌خواهی - عکسها - می‌شد - زمانی - خدایی - گذاشته - می‌دهم - گذاشتیم - اولین - بعضی‌ها - مصلحت - شورای - ندارد - می‌کردیم - رابطه - خیابان - باهنر - خمینی - آدم‌های - رفتند - بگوید - قضایا - عسگراولادی - احساس - اسلام - همراهی - بیاید - درباره - می‌آوردند - مربوط - جمهوری - رفاه، - گفتگو - می‌آید، - گفتند - مسائل - میرحسین - نامزد - داشتید - آنهایی - دستگیر - گذشته - دمپایی‌ها - خودتان - ضمناً - بگیرد - دادید - یکی‌شان - خورده‌های - هماهنگی - نداریم - خروجی - بیاورید - تشریف - می‌خواستند - میرسلیم - هماهنگ - می‌گشت - معرفی - کنیم؟ - همینطور - ندارم - فتنه، - بازوی - اتمام - گویید - اصلاح - بمانند - چریک‌های - درانتخابات - فدایی - وابسته - می‌فرماید - فهرست - روسای - التقاطی - متوجه - نمی‌کند - مفتح، - می‌داند - امامت - حکومت - متدین - گوناگون - می‌دانستیم - ارزش‌های - نیستند، - ذهنیت‌های - حمایت - بیندازد - باشند - نظامی - افسران - بدهید، - آگاهی - بفرمایید - چگونه - بگویم - عناصر - بکنید، - خوشحال - تعریف - وضعیت - ببیند - جوراب - امپریالیسم - جورابی - همیشه - می‌رود، - ناهار - اقدام - بزرگانی - آقایان - بودند، - منتها - دارند - راراه - کنند، - آینده - تأسیس - کردیم - اخوان - تحصیلات - نداشتم - پایمان - میدان - اقامتگاه - پیشنهاد - متعلق - خواهران - تصمیم - بازگردند - پایین - بچه‌های - آمدند - می‌دهد - امروز - دادند، - چگونگی - مدارس - انقلابیون - شلوغی - ابتدا - جورابش - سیاست - مؤتلفه، - طاغوت - روزهای - شهیدان - محلاتی - باشیم - دیدیم - استقبالاز - روحانیت - استقرار - مرکزی - جریانات - سالهای - علوی، - مدرسهرفاه - می‌کردند، - می‌داد - اینقدر - زرنگی - سینما - شرعی‌اش - جوادی - نیامد، - گذاشت - بدهید - حکیمی - شماره - انداخته - کارهایش - می‌روم - مصاحبه‌ها - هماهنگی‌ها - بشود، - معلوم - مرخصم - الانبه - نمی‌گویم - بگیرند - بعداز - آزادی‌ها - احتمال - مستقر - دیدند - عراقی - نمی‌شود - بخواهیم - خودشان - برنامه - هستیم - درگیری - جلسات - اطلاعات - نشود، - بگوییم - موقعیت - صراحت - دبیرکل - دوستان - توضیحات - می‌کنم، - می‌رفت - کچویی - می‌آمد -

نظر شما در مورد : از ابتدا به میرحسین مشکوک بودم/ رییس فتنه روی جورابش نوشته بود مرگ بر آمریکا/ به علی مطهری گفتم عاقبت این راهت عاق والدین است

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها