تاریخ انتشار : سه شنبه 16 آبان 1396 - ساعت : 07:20

کد مطلب: 209024 چاپ به اشتراگ گذاشتن

سیدمهدی طباطبایی:روحانیت سیاسی نباشد طعمه سیاسیون می‌شود

مازندمجلس: سیاست > احزاب و شخصیت‌ها - حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی می گوید: دوره ای بود که تریبون های نماز جمعه خیلی تاثیر داشت. الان فقط احساسات برانگیز است.

مازندمجلس:فائزه عباسی: توانش مانند سابق نیست و برای صحبت کردن نفسنفس می زند اما از قدرت و نفوذ کلامش کاسته نشده است، شاید برای همین هم است که وقتی پای صحبت هایش می نشینیم دیگر گذر زمان رااحساس نمی کنیم. سال ها با کلام شیرینش از صدا و سیما با مردم صحبت می کرد و برگیاز دروس اخلاق را برای آنها ورق می زد اما انتقاداتش نسبت به رفتارهایی که به نظراو نادرست بود موجب شد تا دیگر حضورش در ساختمان جام جم کمرنگ شود.

به خانه اش که حجت السلام سید مهدی طباطبایی که می رسم تازه نمازش تمام شده است، قبل از آنکه مصاحبه شروع شوددرد دلش باز شد؛از  راه و منشی می گوید کهاشتباه است و نتیجه آن جز پسرفت در بسیاری از زمینه ها نیست؛ گپ و گفتی ک به بحث بر سر جایگاه روحانیت رسید.  سید مهدی طباطبایی معتقد است جایگاه روحانیت تغییر کرده است و  این تغییر به دلیل فاصله ای است که میان مردم وروحانیت ایجاد شده است.

البته صحبت ها بهتریبون های نماز جمعه هم رسید، آنجا که گفت «دوره ای بود که تریبون های نماز جمعهخیلی تاثیر داشت. الان فقط احساسات برانگیز است. »

بحث با این استاد اخلاق به جامعه روحانیت مبارز هم رسید و وقتی از او درباره حلقه سه نفره آیات موحدیکرمانی،مصباح یزدی و محمد یزدی برای بازگرداندن این تشکل به اوج خودش صحبت شد اینحرکت را شکست خورده اعلام کرد. او معتقد است حسن روحانی به جامعه روحانیت باز نمیگردد. آنچه در ادامه می خوانید مشروح این گفت و گو است؛

حاج آقا! به نظر می رسد نفوذکلام روحانیت نسبت به قبل تغییر کرده است و مانند سابق نیست. یک زمانی بود که فرمان تحریم تنباکو صادر می شد و مردم به تبعیت ازروحانیت وارد عمل می شدند و یا بحث نهضت ملی شدن نفت روحانیت نقش تاثیرگذاری داشت اما الان در تریبون ها موضوعاتی چون حجاب و فضای مجازی که حتی ملموستر هم هستند مطرح می شود ولی خیلی مورد توجه مردم واقع نمی شود. به نظر شما آیا جایگاه و شان روحانیت در بین مردم تغییر کرده است؟ نفوذ روحانیت کمتر شده است یا...

این یک واقعیتاست که جایگاه و نفوذ کلام روحانیت خیلی تغییر کرده است، تغییری که ناشی ازتفاوت در عملکردهاست. اول باید به این سوال پاسخ بگوییم که دید مردم بهروحانیت و دید روحانیت به مردم از اول چگونه بوده است؟ از ابتدا نقشروحانیت در حیطه هدایت تعریف شده بود، این هدایت و راهنماییمردم قطعا برای مسائل مادی و کسب و کار نبود. درستاست که کسب مال حلال و حرام همواره مورد بحث بودهاست اما نوع کسب و کار را مردم بیرون ، از مباحث مربوط بهروحانیت حل و فصل می کردند. این موضوع حتی قبل از اسلام هم بودهاست. لذا دین درمورد ریز جزئیات هیچ‌گاه صحبت نکرده است بلکه گفتهاین رقمش حلال و این رقمش حرام است برای مثال گفته احل الله البيع و حرمالرباء. یا مثلا گفته است پیرو روش پیغمبرانتان باشیدیعنی روش زندگی تان بر روش عادلانه و اعتدال باشد که آسایش‌تان تامینشود. این موضوعات همواره گفته شده است و مردم نیز پذیرفته بودند. 

لذا وقتی مردم دراثر ارشاد روحانیت هم دنیایی بهتر و هم زندگی شیرین‌تر و هم مراوده‌هایخوب‌تری نصیب‌شان شد به آنها علاقه‌مند شدند. بنابراین روحانیون در امورموضوعی بیرونی دخالت نمی کردند. هیچ‌گاه نمی گفتند چه چیزی بپوشیداما می گفتند مواظب باشید که اسباب زحمت را برای یکدیگر به وجودنیاورید در باب حجاب هم چون جامعه حجاب را آنطور نپذیرفته بود روحانیت هماصراری نداشتند چرا که باید نصیحت زمانی بیان شود که قابل پذیرش باشد. احکامدین هم اینطور نیست که همه جا به یک صورت باشد به عبارت دیگر وقتیشرایط به نحوی است که بعضی احکام در یک جامعه پذیرفته شده نیست وحتی موجب تقابل می شود را نباید گفت. 

یک نماز جمعه داریم نگاه کنید بین مسئولان و مردم چقدر فاصله است. یک میله گذاشته اند، صف بسته اند، راه نمی دهند و بیرون می کنند. ماهیچ‌وقت این چنین نبودیم حتی امام خمینی (ره) هم ایگونه نبود و در میان مردم بودند. وقتی مسئولان خود را از مردم جدا کردند هم به مرور خودشان نفهمیدند که چطور دارند زندگی می کنند، هم مردم نمی بینند که این طیف چگونه زندگی می کنند لذا هزار جور فکر و تحلیل می کنند.

شرط نهی ازمنکر قبولی طرف مقابل است وقتی پذیرش وجود ندارد گفتنش هم تاثیریندارد. تا الان آنچه گفتیم مربوط به پیش از انقلاب بود.

اما حالا بپردازیمبه انقلاب و شرایطی که بعد از آن به وجود آمد؛ با پیروزیانقلاب روحانیت مدیریت را بدست گرفت و خودش مجری شد، جالبآنکه آنچه را که تا آن روز نهی می کردند خود دچارش شدند. یک مورد ودو مورد هم نداشتیم، آنقدر دایره تخلفات زیاد شد که مرحومامام(ره) دستور تشکیل دادگاه ویژه روحانیت را دادند که مباداآبروی طیف روحانیت زیر سوال برود و بریزید. این موضوع ازیک طرف بهتر و از یک طرف بدتر شد. از این بابت بهتر شد که به هرصورت برخی تخلفات علنی نشد اما از سوی دیگر مردم شروع به کنکاش کردند کهچرا دادگاه این افراد از دیگران جدا شد و از این باب یک نوع بدبینی بوجودآمد. پس گرفتار شدن افراد ملبس به لباس روحانیت به چیزی که قبلا آنرا نهی کرده بودند مقدمه‌ای بود برای کاهش نفوذ کلام این قشر.

ببینید صحابه امامحسین صداقت داشتند، راست و درست بودند و راست و درست همعمل می کردند. در جمهوری اسلامی ایران هم همینطور شد یعنی برخیافراد همانطور که اول گفتند تا اخر هم بر همان منش بودند؛ اما کسانی همبودند که چنین نکرد و بعدها به این جایگاه ضرر زدند.

نمی‌شود بگویمتو نخور، خودم بخورم یا تو نرو خودم بروم؛ این مسائل ضررهای زیادی رامتوجه جامعه کرد. اولین ضربه از سوی مصادرات وارد شد یعنی اول انقلاب مصادرهها زیاد شد و پس از آن روز به روز دایره منع ها افزایش پیدا کرد و نکننکن ها زیاد شد. لذا اعتبار از بین رفت، نشنیدن مردم جای شنیدن مردم راگرفت، بی توجهی به جای توجه به مردم غالب شد. همواره پیام داده شدکه مردم ساده زیست باشید اما برخی خودشان بر مدار ساده زیستی پیش نرفتند.

با پیروزی انقلاب روحانیت مدیریت را بدست گرفت و خودش مجری شد، جالب آنکه آنچه را که تا آن روز نهی می کردند خود دچارش شدند. یک مورد و دو مورد هم نداشتیم، آنقدر دایره تخلفات زیاد شد که مرحوم امام(ره) دستور تشکیل دادگاه ویژه روحانیت را دادند که مبادا آبروی طیف روحانیت زیر سوال برود و بریزید.

مطلب دوم معیتاست، یعنی همراه بودن. این معیت خیلی پیچیده نیست، اتفاقا روشن است. آدمتا با کسی نباشد نمی تواند باور کند. آن روز مردم در معیت با روحانیتبودند اما حالا نیستند. یک نماز جمعه داریم نگاهکنید بین مسئولان و مردم چقدر فاصله است. یک میله گذاشته اند،صف بسته اند، راه نمی دهند و بیرون می کنند. ماهیچ‌وقت این چنین نبودیم حتی امام خمینی(ره) هم ایگونه نبود و در میان مردم بودند. وقتی خود را از مردم جداکردند هم به مرور خودشان نفهمیدند که چطور دارند زندگی میکنند، هم مردم نمی بینند که این طیف چگونه زندگی می کنندلذا هزار جور فکر و تحلیل می کنند.صحبت از خوبی و بدی نیست شایداین فردی که زندگی‌اش را جدا کرده است هیچ کاری هم نکند اما بحث بر سر این است کهدوگانگی به وجود می آورد. 

اوایلانقلاب پاسدارها و نگهبان ها می گفتند که جدا غذا بخورند، همه دعوا و سرو صدا کردند روش دين جدا كردن سفره افراد نيست اين مقبول دين نيست از روحانيتپذيرفته نيست لذا روحانيت اصيل با همه پست و مقام باز هم روش ديني برگزيد  ازطرفي ما همان غذا را می خوریم چرا باید بی جهت خود را در مظان اتهام قرار دهیم؟ً!

 

یعنی به نوعی میتوان گفت شاید یکی از دلایلی که باعث شکاف بین روحانیت و مردم شد ورودروحانیت به سیاست و درگیر شدنش با قدرت بود؟

نه نمی توان این راامر موجهی دانست چرا که روحانیت همیشه سیاسی بوده است. اساسا روحانيت روششروشنگريست و مبارزه با انحرافات اگر روحانيت سياسي نباشد كه هميشه طعمه سياسيونمي شود وانچه امروز باعث شكاف و فاصله شده عدم درك سياست است سياست منطبق با دين.

منظور من این استکه اینکه اوایل پیروزی انقلاب این بحث به جد مطرح بود که بهتر استروحانیت کار اجرایی نکند و وظیفه نظارت را به عهده داشته باشد امابه مرور علاوه بر نظارت خودش نیز مجری شد...

يكي ديگر از موجبات این شکاف فاصله گرفتن روحانیت از مردم بود؛ آن موقع‌فاصله‌ای میان مردم و روحانیت وجود نداشت اما امروزاین فاصله احساس می‌شود. امروز این پیام به جامعه داده می شود که منرئیسم و شما مرئوس اما در گذشته این نبود.

آیت الله خمینی می خواست که رهبري داراي شرايط، فقط رهبري باشند. لذا قانون اساسی را عوض کردند که اگر کسی می خواهد رهبر باشد لازم نیست مرجع باشد. لذا وقتی آیت الله خامنه ای انتخاب شد موضوع مرجعيت مطرح نبود ومرجعيت در فرد ديگري بود

دقیقا از همینحیث برخی از درون روحانیت انتقاد می کنند که درگیر شدنروحانیت به امور حکومت داری موجب شد تا کم کم روحانیت از مردم غافل شوند واین فاصله ایجاد شود؟

بحث این است که یکقشری از روحانیت وارد حکومت شد همه وارد نشدند؛ البته من این نظر را رد نمیکنم و قبول دارم ورود روحانیت به امر حکومت دلايلي موجب شد تا از مردم غافل شونداما این تنها دلیل نیست. سوال اینجاست چنددرصد از آخوندها مسئولهستند؟ شاید بخش كمي باشند بنابراین اكثرا مسئول و درقدرت نیستند. آنچه موجبات ایجاد فاصله را فراهم کرد این بود کهمردم از قشر روحانیت دوگانگی دیدند. مثلا اگر من با فردی بنشینم و حرف بزنم، میگویند که اصولگرا وحزب اللهی است با دیگری بنشینم می گویند من اصلاح طلبهستم. فاصله ها باعث گرفتاری شد. فاصله ها همه جا بود و فقط مربوطبه بعد اجرایی نبود. مثلا به طیفی از مردم ابراز محبت نمیکنند چون می گویند اصولگرا است یا اصلاح طلب یا اهل فلاننظر سياسي است.

درواقع دوئیت‌ها و دوگانگی به جای معیت یعنی همراهبودن جا گرفت یعنی مردم را از یکدیگر تفکیک کردند. دشمن هم دراین میان نقش آفرینی کرد. نقش دشمن این بود که ناخوداگاه قضایا را خوب و بدو پر فراز و نشیب کردند یعنی گفتند اینها خوبند و اینها بدند. بدونملاك و بدون مبنا عنوان بندي كردند اين ادم انقلابيست آن يكي ضد انقلاب است، امريكاييست ... اما بر چه اساسي؟ مبنايي؟ شاخصي؟ روحانيت مي توانستجلوي اين شكاف را بگيرد اما اتفاقا بعضي از روحانيون هم خودشان به اين صف بندي هاكمك كردند.

با این توصیفات فکرمی کنید چرا روحانیت به این نقطه رسید؟ نمی شد جلوی این روند را گرفت یا کُندتر کرد؟

این موضوع ریشه درچند اتفاق دارد یکی از آنها تندروی های اول انقلاب استو دیگری ولخرجی هایی که شد و امروز هم ادامه دارد. 

فردیکه قداست داشته باشد و دین دار باشد در خرج کردن شرع را در نظر می گیرد.برخی هم دین را توجیه می کنند. یکی از چیزهایی که خیلی مهم است مرکب وماشین است.هرچه ماشین ها مرغوب تر و بالاتر، فاصله ها بیشتر میشود. مسئله دیگر محافظ و نگهبان گذاشتن ها است. ببينيد از يك مسئول بايدمحافظت امنيتي كرد اما ممانعت و فاصله انداختن نشان از چيز ديگريست اگر شما فرددینداری باشی نیاز به ممانعت از ارتباط با مردم نداری؛ با مردم باش تا ترساز کشته شدن نداشته باشی.

بحث محافظهکاری روحانیت چقدر توانست این فضا را ایجاد کند. قبل از انقلاب همه نگاهشان بهمرجعیت و روحانیت این بود که حافظ منافع مردم هستند. اما به نظر می رسد اینمهم بعد از انقلاب تغییر کرده و روحانیت بین مردم و حکومت یا قدرت گیرکرد و هرجا که باید انتخاب م یکرد اولین انتخابش حکومت بود تا مردم.

آیت الله خمینی میخواست که رهبري داراي شرايط، فقط رهبري باشند. لذا قانون اساسی را عوض کردند که اگرکسی می خواهد رهبر باشد لازم نیست مرجع باشد. لذا وقتی آیت الله خامنهای انتخاب شد موضوع مرجعيت مطرح نبود.روحانيت هم از درونمردم خبر كامل داشت لباس روحانيت به خودي خود داراي يك اثرگذاري شد.

 آنچه بیشاز هرچیز مهم است این بود که برخی ذاتا آخوندنبودند درست است که معمم بودند ولی آخوند نبودند. یک دسته همبودند که معمم نبودند اما ذاتشان آخوند بود و لباس مشابه لباسآخوندی می پوشیدند. یعنی یک آخوند که لباس آخوندی پوشیده خواست واردمدیریت و قدرت و با این لباس همان کارها را کند. ماهیچگاه راضی نبودیم روحانی از لباس خودش و با شرایط خودش بیرونبیاید. امروز مشخص نیست این مدیر است که روحانی شده یا روحانیت است که مدیرکلشده است.

روحانیت همیشه سیاسی بوده است. اساسا روحانيت روشش روشنگريست و مبارزه با انحرافات اگر روحانيت سياسي نباشد كه هميشه طعمه سياسيون مي شود وانچه امروز باعث شكاف و فاصله شده عدم درك سياست است سياست منطبق با دين.

مردد شدن ودوراهی روحانیت بین مصلحت حکومت و مطالبات مردم در این زمینه موثر است؟ 

خیلی تاثیردارد.خواه ناخواه آن کسی که مصلحت حکومت را می سنجد ناچار است چیزهاییرا نادیده بگیرد. کسی که بخواهد مصلحت دین را در نظر بگیرد باز ناچار است به خاطربعضی مسائل خودزنی کند. اینجا مشکلی دیگر پیش می آید، برخی میخواهند خودشان را وابسته به حکومت کنند، نه کهاین موضوع جریانی باشد بلکه صرفا این آدم ها وابسته بهحکومت می شوند. اینطور نیست که فقط به شعار باشد در عمل معلوم می شود. یابریدن از حکومت در شعار نیست در عمل باید باشد. اساسا روحانيتي كه ميبيند بينعملكرد روحانيتش با امور اداري حكومتي فاصله افتاد اگر اصالت دار باشد امور مربوطبه روحانيت و توجه به مردم برايش مهم تر از پست حكومتی است.

ببینید حکومتاز مردم جدا نیست هر جا هم که خودش را از مردم جدا کرده به ضررشتمام شده است. روحانیت از مردم است. هر جا حکومت با مردم است روحانیت هم بامردم است، هر جا حکومت از مردم جدا شده روحانیت همراه مردم  است.خیلی جاها بوده که روحانیت کاری که حکومت می خواهد را نمیکند ، گاهی هم برعکس است کاری که او نمی خواهد را این انجاممی دهد. اما چه چیزی باعث این امر می شود؟ مثلا برایاینکه آبرویش را نبرند و در فشارش نگذارند. لذا کم کم امنیتش را از دست میدهد. حتی بعضی وقت ها زور حکومت باعث می شود برخی افراد دیندار خویشتندارشوند و این را جز وظایفشان می دانند. زمان شاه همه مبارزه نمی کردند. امروز همخیلی از آقایان با کارهایی که بعضي افراد به اسم  حکومت می كنند راضینیستند، ولی از گفتنش خودداری می کنند.

سوال من هم همیناست که این نزدیکی بین حکومت و روحانیت الان بر نزدیکی مردم با روحانیتارجحیت یافته است. قبلا مردم روحانیت را بلندگوی خودشان می دانستند و حافظمنافع شان. الان یک تضادی وجود دارد این که مردم فکر می کنند شاید حرفیکه روحانیت می زند در جهت منافع آنها نیست و یک مقداری مصلحتاندیشی باشد.

 اصلا یکی ازدلایلی که مردم از روحانیت جدا ميشوند همین است. خیلی از آقایان یا مصلحت اندیشیکردند یا خیلی خواستند خودشان را به قدرت نزدیک کنند. یعنی به خودشان فرصت بدهند،لذا شخصیت خودشان را از دست داده اند. روحانیت مطیعی را داریم که ضمن اینکهبه حکومت احترام می گذارند زبان مردم برای حکومت هم هستند. بعضی ها زبان حکومتبرای مردم هستند. خیلی جاها داریم که در خلوت اظهار محبت می کنند ولی میانمردم روشی متفاوت دارند چون می دانند که از چشم مردم می افتند. منخودم جز انقلابی ها بودم. گاهی اوقات مامور ساواک به ما محبت می کرد. این ضد کارشبود اما علاقه به روحانیت هم داشت. حالا هم فرقی نمی کند. یک روحانی در جامعه استولی حکومت با او مخالف است. همیشه روحانیت زبان حکومت نبوده است. درجمهوری اسلامی زبان روحانیت زبان حکومت شد. به مرور زبان حکومت با زبان روحانیت درخیلی جاها جدا شد. آنجایی که اشخاص همیشه می خواهند از حکومت تمجید شود و نقدی برآن نباشد جدا شده است.

ببینید حکومت از مردم جدا نیست هر جا هم که خودش را از مردم جدا کرده به ضررش تمام شده است. روحانیت از مردم است. هر جا حکومت با مردم است روحانیت هم با مردم است، هر جا حکومت از مردم جدا شده روحانیت همراه مردم است. خیلی جاها بوده که روحانیت کاری که حکومت می خواهد را نمی کند ، گاهی هم برعکس است کاری که او نمی خواهد را این انجام می دهد. اما چه چیزی باعث این امر می شود؟ مثلا برای اینکه آبرویش را نبرند و در فشارش نگذارند. لذا کم کم امنیتش را از دست می دهد. حتی بعضی وقت ها زور حکومت باعث می شود برخی افراد دیندار خویشتندار شوند و این را جز وظایفشان می دانند.

نقد ناپذیری روحانیت امر خوبی نیست، خواه ناخواهباید نقد شوند، البته نقد هم جا و شرایط دارد. همیشه آدمهاچهار دسته هستند. یک دسته خیلی احساسی هستند؛ اینها در هر حکومتی مورد توجهقرار می گیرند، احساساتشان بر اینها غالب است. همیشه می گویند هر چه هست همیناست و همین باید باشد. اینها معمولا در جامعه شلوغ کن هستند به آنها توجه می شودولی محبوب نیستند و مردم دوستشان ندارند. برای همین است که خیلی تمجیدکنحکومت هستند ولی در دلها منفور هستند. منتهی ممکن است مردم به ظاهر نشانندهند. در زمان قبل از پیروزی انقلاب، آنهایی که با انقلاب همراهی نمی کردند وبرای شاه کار می کردند منفور بودند. الان آنطور نیست چون بالاخره حکومت ازخودمان است اما در عین حال باز مردم خسته می شوند. آنقدری که این ها میخواهد بگوید محبوب باشند محبوب نیستند. لذا یک گوینده ای که بداند تا چه حد محبوباست و بیشتر از آن بحث نکند این خوب است.

نکته دیگری هم کهوجود دارد این است که بعضی می گویند چون حالا به لحاظ دینداری مردم با گذشته فرقکردند این باعث شده اعتمادشان به روحانیت هم کمتر شود.

من نمی توانم بگویمدینداری کمتر شده است. ممکن است به برخی از دستورات دین عمل نکنند. همیشههمینطور بوده زمان شاه هم داشتیم. ما جاهایی می رفتیم که خانم ها همه سر باز بودندولی وقت نماز همه چادر سفید سر می کردند نماز می خوانند. همین الان کسی را داریمکه چادر و مقنعه دارد ولی نماز نمی خواند. عقیده چیز دیگری دارد.

یادم است آقای کروبی گفت نمی شود قدرت دست شما باشد و ما جور دیگر حرف بزنیم. 

یعنی فکر می کنیدبه لحاظ دینی جامعه فرق نکرده؟

دینی که به حکومتوصل بوده تظاهری شده است. دینی که جدا از حکومت بوده تظاهری نیست. مثل روزهگرفتن. اما چیزهایی مثل ریش و حجاب را رعایت نمی کنند. یک کلمه من یک روزی درتلویزیون گفتم. گفتم یک روزی مردم ریش را تیغ می زدند ولی در زمان ما با ریش تیغمی زنند. 

برخی هم طیفان شمامعتقدند نفوذ روحانیت در بین مردم در مباحث خرد کمتر شده مثلا در موضوع حمایت ازیک کاندیدا اما در موصوعات کلان باز هم نفوذ روحانیت از بقیه گروه های مرجع بیشتراست. مثلا در زمان جنگ باز هم تاثیر روحانیت بیشتر از بقیه است؟

همه یک جور نیستند.یک جایی با نظر روحانیت کارهای احساسی اجتماعی انجام می دهند و یک وقتی هم انجامنمی دهند. در هر جا دین در اثر دینداری تابع نظریه حاکمان نیست مردمکارشان را خوب انجام می دهند، هر جا تابع نظر حاکمان است تظاهر می کنند.

دینی که به حکومت وصل بوده تظاهری شده است. دینی که جدا از حکومت بوده تظاهری نیست. مثل روزه گرفتن. اما چیزهایی مثل ریش و حجاب را رعایت نمی کنند. . یک کلمه من یک روزی در تلویزیون گفتم. گفتم یک روزی مردم ریش را تیغ می زدند ولی در زمان ما با ریش تیغ می زنند.

چقدر لازم است کهیک بازنگری برای بازگرداندن نقش روحانیت صورت گیرد؟ مثلا فکر می کنید واگذاری برخیاز مسئولیت های سیاسی و دور شدن شان از سیاست راهگشا باشد؟

قطعا هر فردروحانی باید بفهمد جایگاه خودش همین الان هم خوب و برتر است امامتوجه  جایگاه خودش نیست، تابع زور می شود. ببینید جامعه هوشیارتر ازاین حرف هاست. وقتی در جامعه یک آخوند حکومتی حرف می زند چقدر در دل مردم جادارد؟. اعمالشان نشان می دهد که با مردم نیستند. می بینند یک نفر برخلاف آنحرف می زند ولی وقتی مردم می فهمند راست می گوید محبوب می شود. هر کسیمخالف حکومت می زند محبوب نمی شود، بستگی به دینداری اش دارد. آن دینیکه مردم باور دارند نه چیزی که خودشان می گویند. همه حق دارند در مسائل سیاسی نظربدهند. ولی وقتی پای حرف های روحانیت در مسائل سیاسی می نشینیم باید بدانیم سیاستما عین دیانت ما هست یا نه. اگر عین دیانت نیست گوش نمی کنیم. مردم علاقمندندسیاستشان عین دیانتشان باشد اگر متفاوت باشد گوش نمی کنند.

آیا لازم استروحانیت از سیاست فاصله بگیرد؟

همیشه لازم استروحانی وظیفه اش را انجام دهد .كلا روحاني نبايد از مردم فاصله نگیرد، متواضع ومهربان باشد، درد مردم را بشنود، همدرد مردم باشد و... نه که همدردحکومت باشد الان روحانيت بايد درد مردم را به مسئولين برساند . ذات و فطرت مردمدین است. نه دینی که ما می گوییم دینی که خدا می گوید. 

 4 تاتشکل روحانیت داریم. جامعه روحانیت مبارز، مجمع روحانیون،جامعه مدرسین حوزه علمیهقم و مجمع محققین حوزه علمیه قم. واقعا ظرفیت اینکه این چهار تشکل روحانی دورهم جمع شوند و بخواهند چاره اندیشی برای جایگاه روحانیت کنند وجود دارد؟

ان شالله که اینکاررا بکنند.اين اتفاقا از درد دلهاي من است واقعا اختلافات ضربه زننده شده اما بهطور كلي  همیشه قبل از انتخابات و گروههاي موافق هم با هم نشستند. متاسفانه شناخت درستي از جامعه در اين جلسات مطرح نمي شود و از همه تاسف بيشتراينكه اثر گذاري خود را هم نمي توانند به درستي تشخيص دهند.

در فضای تصمیم گیری سیاسی جامعتین با توجه به این که شناخت درستی از جایگاه خود در مردم ندارند و تصمیمات معمولا خیلی جاها با جایگاه و نظر مردم متناسب نیست. جایگاه جامعتین در بین مردم و در جامعه تغییر کرد و نسبت به این تغییرات باید تصمیمات و روش ها تغییر کند.

هیچ‌وقت تصمیمی همدراینباره گرفته نشد؟

تا زمانی که من درجامعه روحانیت بودم چنین تصمیمی گرفته نشد. جلساتی که با وعاظ داشتیم که به جامعهروحانیت کشیده می شد گاهی مثلا می گفتند فلان مشکل را مردم دارند و باید حلشود، مثلا فلان مسوول را بیاوریم با او صحبت کنیم و... این کار را میکردند. 

زمانی یک پیشنهادیرهبری دادند که همه تشکل های روحانی با هم بنشینند و مشکلات شان را حل کنند وبا هم در ارتباط باشند. مثل اینکه یک جلسه هم در مدرسه شهید مطهری بهمیزبانی جامعه روحانیت تشکیل شد که در آن آقای کروبی گفته بودند اگر قرار باشدما مشکلاتمان را حل کنیم باید قدرت بین همه تقسیم شوند و اساسا آن جلسه بهم خورد.جزئیاتی از این جلسه می دانید؟

این خیلی قدیمی استو من همه جزييات یادم نیست. فقط یادم است که آقای کروبی گفت نمی شود قدرت دست شما باشد و ماجور دیگر حرف بزنیم. یعنی باید جوری باشد که اگر ما می گوییم این بد است یاخوب است تاثیرگذار باشد.

نظر خودتان چهبود؟

من می گفتم ما باید دین را در مردم با عمل خودمان اجرا کنیم نهاینکه زور کنیم. اگر ما به اعمال خودمان درست رفتار کنیم مردم با ما خواهند بود.من خودم آخوندی هستم که قبل از انقلاب هم خیلی جاها رفتم. جاهایی که آدم ها درظاهر دین نداشتند، همه روی اخلاق پیروی می کردند. همین الان هم مردم زندگیما و حرف های ما را می بینند می گویند شما چه می کنید می گویم ما دین داریم. 

در فضای تصمیم گیریسیاسی جامعتین با توجه به این که شناخت درستی از جایگاه خود در مردم ندارند وتصمیمات معمولا خیلی جاها با جایگاه و نظر مردم متناسب نیست. جایگاهجامعتین در بین مردم و در جامعه تغییر کرد و نسبت به این تغییرات باید تصمیمات وروش ها تغییر کند. 

چقدر وارد کردنخرافات به دینداری مردم یا سوااستفاده از مقدسات باعث شد اینجایگاه روحانیت ضربه بخورد؟

نه اینطور نیست.

دوره ای بود که تریبون های نماز جمعه خیلی تاثیر داشت. الان فقط احساسات برانگیز است. آن هم حتی در محدوده مستمعی که نشسته است؛

مثلا آقايي ازامام زمان هزینه کرد . اینها چقدر تاثیر دارد؟

کلا اینها خیلیتاثیر نگذاشت. ملامت شدند تمجید نشدند. آن زمان هم خود ان اقا رفت پیش آقای جوادیآملی یک حرف هایی زد که آنها هم رد کردند. این حرف ها هیچ جا تاثیری ندارد.همیشه در دل عده قلیل خوش باور و توانمند مالی این تاثیر وجوددارد که به این حرف ها علاقه دارند. اینها خیلی کم هستند که می شنوند و باور هم میکنند. همه اینطور نیستند. اما راجع به خرافات کلا بشر از خرافات نمی تواندجدا شود. همیشه هست. منتهی مردم فکر می کنند هر خرافاتی نو باشد با کهنه فرق میکند. خرافات نو جا می افتد، خرافات کهنه را می گویند خرافات.

منتهی آن روزی که درمردم جا بیفتد و زمان بگذرد باز می گویند خرافات است. چون بشر گرفتار قدرت توهم وخیالات است خرافات هم همیشه هست. این توهم گاهی اینقدر زیاد می شود که کلزندگی خیال گرایی می شود. این توهم در اعتقادات زیادتر به چشم میاید برای اینکه می خواهد وجدان خودش را از بدی ها نجات بدهد. چون وجدانش ازاینکه گناه کرده ناراحت است. لذا غالبا این حرکات برای جوان ها بیشتر چشمگیراست.چون کاری کرده وجدانش ناراحت است، خوابش نمی برد، اینها یک آرامشی به او میدهند که خدا تو را بخشید.ما نميتوانيم از جانب خدا حرف برنيم اما اميد واري توجهدادم به بخشش خدا و رحمت خدا كار روحانيت است اینطور چیزها غالبا در بین مردم بودهالان هم هست. 

مردم متوجه اینبحث خرافه هستند و این را قبول ندارند و وقتی این مسائل مطرح می شود این را پایروحانیت و بعد به پای دین می نویسند.

این چیزها هیچوقت در روحانیت و در دین نبوده ست. کسانی که می گویند روحانی هستندولی روحانی اصیل نیستند این حرف ها را می گویند. روحانی اصیل کسی است که در حوزههای علمیه است و سابقه علمی دارد. این که قارچ گونه بالا بیایند روحانی محسوب نمیشود.

یك نكته بسيار مهم و خطرناك اين است كه اصولگرایی و اصلاح طلبی با مفهوم دینداری و سکولاری در اذهان گره خورده و این خطر است. تا می گویید یک نفر اصولگرا هست می گویند دیندار است و اصلاح طلب بی دین. همین حرف ها باعث جدایی مردم شده است. انگ زدن به مردم اشتباه است. خط کشی ها غلط است. مردم را جدا کردن غلط است. متاسفانه دوست نماهای دشمن این کار را می کنند. خیال می کنند هر چه مردم را جدا کنند بهتر است اینطور نیست. اشتباه زیاد است...

اساسا شما اعتقاددارید باید در روش و منش روحانیت تغییراتی ایجاد شود یا...

این تغییر بایدایجاد شود و هرچه در این مسیر تعلل  شود به ضرر روحانیت تمام خواهد شد هرچهروحانیت به اصالت خود برگردد برد کرده است. یعنی حفظ دین کند، مثل مردم زندگیکند، زبان گویای مردم باشد و همیشه خدا و رسول و دین را در نظر بگیرد و برای چاخانها و مجازگویی ها خودش را مهیا نکند مردم به او روی می آورند. هر جا هم اینکارهارا کرده موفق بوده.

الانچقدر بین روحانیت و مردم فاصله وجود دارد؟

خیلی زیاد. منتهیاین فاصله فعلا رويش پوشيده شده و از بالا كه نگاه كني ديده نمي شود والبته بايه سريرفتارها  کم می شود.

یعنی به نظرشما الان آن تغییر شروع شده است؟

خیلی وقت است شروعشده ولی هنوز خودش را نشان نمی دهد.

تریبون های نمازجمعه در این مسیر تغییر و بازیابی شان روحانیت تاثیرگذار می توانند باشند؟

 دوره ای بودکه تریبون های نماز جمعه خیلی تاثیر داشت. الان فقط احساسات برانگیز است. آن همحتی در محدوده مستمعی که نشسته است؛ که آن هم نیست، اگر بخواهیم آن را بگوییمهمیشه وقت شعار به دست چهره ها نگاه کنید. در همه تظاهرات، وقتی در 22 بهمن همه درخیابان می روند، همه عکس هایی که پخش می کنند، چقدر اینها حرف می زنند، چقدرحواسشان جمع است، چقدر پراکنده هستند. وقتی می خواهند بگویند مثلا مرگ بر آمریکاباید ببینیم. مدل هایشان فرق می کند.

آقای مطهری میگفتند تریبون های نماز جمعه به یک دستورالعمل تبدیل شده. متن های سخنرانی از قبلآماده شده و برای همین مردم آن را مصنوعی احساس می کنند. چقدر با این نظر موافقید؟.

 هر زمان ائمه جمعه با مردم قاطی شدند مردمدوستشان دارنداساس حركت امام خميني اسلام بود وخواست مردم در اولويت حرف امام بودحتي خطبا ي ان روز هاي اول انقلاب را ببينيد همه مورد توجه مردم بودند حرف مردم رامي زدند.

يك نكته بسيار مهمو خطرناك اين است كه اصولگرایی و اصلاح طلبی با مفهوم دینداری و سکولاری در اذهانگره خورده و این خطر است. تا می گویید یک نفر اصولگرا هست می گویند دینداراست و اصلاح طلب بی دین. همین حرف ها باعث جدایی مردم شده است. انگ زدن به مردماشتباه است. خط کشی ها غلط است. مردم را جدا کردن غلط است. متاسفانه دوست نماهایدشمن این کار را می کنند. خیال می کنند هر چه مردم را جدا کنند بهتر است اینطورنیست. اشتباه زیاد است. ما خیلی حرف ها را اگر نگوییم زندگی مان بهتر است وقتی میگوییم خرابش می کنیم. خیلی از خانواده ها رفت آمد می کنند هیچ چیزی نمی گویندزندگی می کنند، وقتی می گویند فتنه درست می شود. اجمالا بعضي  اصولگراهاآمدند همه را بی دین حساب کردند. حالا به جایی رسیدند که اصلاح طلب ها روی کارهستند نمی توانند چنین چیزی بگویند اگر بخواهند بگویند باید بگویند همه اینها کهرای دادند بی دین هستند. لذا می گویند دین دارها منزوی شده اند. نه نشده اند. همهاینها که رای داده اند هم دیندار هستند. شما اشتباه می کردید. اشتباه می گرفتیددیندار را همان می دانستید که خود می دانید. اینطور نیست. اسلام دین قشنگی است میگوید حتی اگر دیدید کسی نماز جماعت نخواند نگو بی دین است بگو چقدر آدم خوبی استکه از این تظاهر خسته شده است. نماز جماعت دوست دارد این نماز جماعت را دوستندارد. همین الان نماز جمعه بعضی می روند فقط برای اینکه تصویرش باشد. اگر واقعا آدمخوبی باشد جایی برود که عکسش را نگیرند.. 

حاج اقا کمی بحثرا عوض کنیم، الان در جامعه اصولگرایی بحث بازگرداندن جامعه روحانیت مبارز بهمحوریت اصولگرایان دوباره مطرح شده اما برخی چهره های نزدیک به پایداریایده شورای سه نفره فقها را مطرح می کنند که آیات موحدی کرمانی و محمدیزدی و مصباح یزدی یک حلقه ای را تشکیل بدهند. به نظر شما این مساله چقدر می تواندموفقیت آمیز باشد؟

من اصلا این راموفق نمی دانم و همین الان  با اين روشها شکست خورده می دانم.

یعنی اگر این قضیهشکل بگیرد اول انشعاب خواهد بود؟

همینطور است. ممکناست اگر زور باشد انشعاب نشود ولی عملا انشعاب است. 

نمی‌شود بگویم تو نخور، خودم بخورم یا تو نرو خودم بروم؛ این مسائل ضررهای زیادی را متوجه جامعه کرد. اولین ضربه از سوی مصادرات وارد شد یعنی اول انقلاب مصادره ها زیاد شد و پس از آن روز به روز دایره منع ها افزایش پیدا کرد و نکن نکن ها زیاد شد. لذا اعتبار از بین رفت، نشنیدن مردم جای شنیدن مردم را گرفت، بی توجهی به جای توجه به مردم غالب شد. همواره پیام داده شد که مردم ساده زیست باشید اما برخی خودشان بر مدار ساده زیستی پیش نرفتند.

یعنی باعث می شوددامنه اختلافات در اصولگراها بیشتر شود؟

بله. ميتواند قوهمحركي باشد.

چقدر نقش بقیهاحزاب اصولگرا در این زمینه مهم است؟

کلا اصولگرایی دیگرمانند قدیم نیست و راهی برایش نمانده است، اصلاح طلبی هم راهی ندارد. با اين فضاي موجود كه اصلاح طلب ها پيش گرفته اند معلوم نيست مردم حتی دوباره به آنها توجه كنندمگر اينكه به مسير خود برگردند اما یک جریان سومی باید به وجود بیاید چون این هردو کارهایشان را انجام داده اند و به جایی نرسیده اند. یک شکستی متوجه هر دو شده.به همین دلیل خیلی جای رو آمدن ندارند.

این جریان سوممنظورتان اعتدال است؟

اگر اعتدال را بهاین تعبیر نکنیم که در مورد آقای روحانی گفتم؛ بله اعتدالاست.اعتدالي كه مردم را كاملا بفهمد و توان حكومت را نيز در نظر بگيرد .

الان عده ایمعتقدند چون همیشه بعد از انقلاب دو جریان وجود داشته این جریان سوم ناچاراست بین این دو حل شود یعنی ادامه پیدا نکند. 

نهاصولگراها دیگر می توانند قوی باشند نه اصلاح طلب ها. باید یک مورد سومیپیش بیاید و جامعیت پیدا کند. ممکن است اسم نداشته باشد ولی جامع باشد. بعضی حرفهای اصولگراها خوب است، بعضی حرف های اصلاح طلب ها خوب است، بعضی جاها اصولگرا خوباست بعضی جاها اصلاح طلب.

این باعث نمی شودکه وجهه اش مشخص نشود که اساسا به کدام سمت است؟

نه. شاید اوایلمشخص نشود اما به مرور جایگاهش را پیدا می کند.

 باز گردیمبه بحث جامعه روحانیت، الان به نظرتان راه چاره جامعه روحانیت مبارز چیست کهدوباره به محوریت اصولگرایان برسد؟

من تنهایی نمیتوانم نظر بدهم همه باید نظر بدهند. معمولا جامعه روحانیت سعی خودش را میکند که حتی المقدور انسجامی ایجاد کند و غالبا هم آماده انسجام هستند.حالا باید ببینیم در انتخابات چه می شود اما جامعه روحانيت بايد طرفدار حق و مظلوم و روشنگر باشد من جامعه روحانيت را در قالبحزب نمي پسندم ما تشكل فراجناحي بايد باشيم بر اساس معيار دين و دفاع از دين. 

یعنی غیر ازانتخابات نمی تواند این موضوع روشن شود؟

خوب روشن نمیشود. الان در مورد هر موضوعی صحبت کنیم همه می گویند باشد اما به صورتدیگری رفتار می کنند.  زمان ملاقات با روحانی ما گفتیم شما نمی خواهیددر جامعه روحانیت شرکت کنید؟ گفت چرا. ایشان از نظر رای اصلاح طلب است ولی از نظرمردم اصولگراست. 

کلا اصولگرایی دیگر مانند قدیم نیست و راهی برایش نمانده است، اصلاح طلبی هم راهی ندارد. با اين فضاي موجود كه اصلاح طلب ها پيش گرفته اند معلوم نيست مردم حتی دوباره به آنها توجه كنند مگر اينكه به مسير خود برگردند اما یک جریان سومی باید به وجود بیاید چون این هر دو کارهایشان را انجام داده اند و به جایی نرسیده اند. یک شکستی متوجه هر دو شده. به همین دلیل خیلی جای رو آمدن ندارند.

الان آقای روحانیگفته من می خواهم در جلسات شرکت کنم؟ از چه زمانی مطرح بوده که ایشان بهجامعه روحانیت برگردد؟

از اولمطرح بوده. نمی رسیدند بیایند ، همه دلیل این غیبت ناشی از نفرت نبودهاست. از اول که یادم است اینها نفرت نبوده. دیگران می گویند نفرت، است اما اینگونهنبود. همیشه باید دید حرف ها را چه کسی می گوید، این مهم است. برخی بیکارند ونمی دانند کار یعنی چه؛ بعضی ها خیلی پرکارند و نمی توانند بفهمند بیکاری یعنی چی؛آقای هاشمی دو ساعت وقتش را می گرفت نمی آمد. همیشه می گفت هر هفته می آیم اما نمیرسید. من چون خیلی با ایشان نزدیک بودم می گفت شما جلسات را بگذارید ولی من زودباید بروم کار دارم. می گفتیم ما یک ساعت دو ساعت کار داریم. می گفتند شما بمانیدمن در اتاق خودم کار می کنم بعد می آیم خدمت شما. این مشکل بود ولی باز هم آدمباهوشی بود می گفت تو به من بگو تا هر موقع وقتم زیاد است بیا که بتوانم وقتبگذارم.

چرا الان دراین مقطع مطرح می شود که دوباره جلساتی جامعه روحانیت با آقای روحانی داشته باشد؟

برای اینکه رفتنددیگر نمی آیند. آقای امامی کاشانی هم نمی آیند. ناطق هم نمی آید.

یعنی با صحبت کردنبا آقای روحانی می خواهند آن جمع را دوباره برگردانند.

بله. همه را دعوتکردند. آقای ناطق و آقای امامی را هم دعوت کردند. می خواهند همه را جمع کنند.

می شود؟

بعید می دانم. آقایروحانی هم نگفت حتما می آیم. او هیچ وقت نمی گوید نمی آیم اما باید ببینیم در عملایجاد می شود یا نه.

یعنی همچنان آنفاصله وجود دارد؟

بله. به جان خودماگر ما همیشه جایگاه هر چیزی را بدانیم این قدر نه به هم می ریزیم نه اشتباه میکنیم. نمی دانیم همیشه هم می خواهیم بگوییم می دانیم. بعضی اوقات با بعضی آقایانشوخی می کنم می گویم تو جایگاه انگشت هایت را هم بلد نیستی که این انگشت برای درگوش کردن است انگشت شست برای ورق شمردن! 

بعد از سخنان ترامپ علیهایران و سپاه، همه جریانات سیاسی و نهادهای نظام پشت سر سپاه ایستادند، همراهی وهماهنگ دولت و سپاه هم بیشتر از قبل شده است. فکر می کنید چرا ما برای رسیدن بهاین نقطه اشتراک و وحدت همیشه باید منتظر یک تحریک خارجی باشیم؟ ایا شرایط فعلیکشور خود به تنهایی نباید عامل این وحدت شود؟

یک نکته خیلی مهماین است که مسئولی که روی کار می آید، ظرفیتش آنقدر بزرگ نیست. وقتی باظرفیت کوچک کار کوچک می کند، دیدش کوچک می شود، لذا غالبا با دید کم و کوته بینی وعدم جهان بینی عده ای را محترم و عده ای را منفرد و جدا می داند. اینجدا که می دانند به مرور در جامعه رخنه می کند وقتی گیر می کنند دوباره به هم رومیآورند. سپاه در جبهه، جنگ، دفاع از کشور، سوریه، لبنان و جاهایی که نقش داشتواقعا خدمت کرد. این خدماتش برای عده ای غرورآفرین بود. این اقدامات جز وظایفسپاه بود.  سپاه کارش همین است. اما وقتی آمدند تجارت کردند و در کاردیگر افتادند مردم نمی توانند ببینند و این باعث شد یک مقداری نگاه ها اشتباه شود. اینطرف دشمن اینحرف ها را علیه سپاه می زد، آنها این جامعه را کشفکردند، یعنی یک میانگینی از حرف های مردم دارند وقتی این حرف را می زنند خواهناخواه این حرکت در بین مردم ایجاد می شود. آنها می خواهند با اینکارشان تفرقه را بیشتر کنند ولی ایرانی ها متدین هستند سعی می کنند همیشهجلوی تفرقه ها را بگیرند. همیشه اینطور است که اعمال ما تفرقه آور است، گفتار وخصوصیات اخلاقی ما تفرقه ساز است. به مناسبت تفرقه سازی مان دشمن می خواهد از اینتفرقه ها استفاده کند، چیزی را مطرح می کند تا به این تفرقه ها اضافه کند، اما بهلطف خدایک باره این تفرقه تبدیل به محبت می شود. 

با وجودی که الان این قضیههست که یک بحث وحدتی ایجاد شود باز می بینیم که از دل این جریان ها مثلااصولگراهای تند، پایداری ها، روزنامه کیهان می آیند این را مطرح می کنند که اصلاچرا اصلاح طلب ها از سپاه حمایت کردند یا نقد تند دولت روحانی می کنند.

در هر دو طرف اینآدم ها هستند. اینها کوچک بین ها هستند. تند قدرتمند هستند. قدرت قلم دارند، قدرتروزنامه دارند. اینها همیشه در جامعه فتنه انگیز هستند. خودشان نمی دانند که فتنهدرست می کنند خیال می کنند طرف هاي مقابل فتنه گرند.. غالبا خیال می کنند دارندخدمت می کنند. اینها همیشه در جامعه بودند و هستند شکل هایشان فرق می کند. خوببینش ندارند. و هر وقت هم روی زمین بیفتند نمی خواهند بگویند افتادیم، می گویندخودمان را انداختیم که بلند شویم.و يا براي افتادنشان هزار دليل مي اورند كه بقيه نيفتادنداشتباه كرده اند كار درست افتادن بوده.

همیشه می خواهندوقتی شکست می خورند، شکستشان را از خود دور کنند و این خیلی خطرناک است. یعنیآقایان نادان تفرقه افکن به عنوان دینداری ولایت و حکومت از مردم جدا شده اند.حالا که زمینه فراهم شده و آنها را به وحدت دعوت کردند و به وحدت رو آوردند، خودرا شکست خورده می بینند، می خواهند این شکست را جبران کنند این حرف ها را میزنند. 

آقای روحانی هم نگفت حتما به جامعه روحانیت  می آیم. او هیچ وقت نمی گوید نمی آیم. بعید می دانم ناطق نوری و امامی کاشانی به جلسات جامعه بیایند.

همیشه در دنیا درهر جمعی، یکی دستش به پول نمی رسد، یکی می رسد، یکی دستش به زور نمی رسد یکی میرسد. هر کسی می خواهد صاحب قدرت شود، وقتی می بیند اینطور می شود توسعه قدرت ازقدرت می افتد. یکی اصولگرا می شود یکی اصلاح طلب. باید تربیت سالم به مردم دادهشود. در این مدت تربیت سالم به مردم داده نشده. مردم تربیت دینی لازم را ندارندلذا هر چند وقتی سعی می کنند برای قدرت خود و رفقا و همدستان خود، جبهه بگیرند درمقابل مخالفشان.

به نظر شما الانفضا برای حل اختلافات سیاسی فراهم است؟ فضا برای دورهمی های سیاسی؟

نه.وقتی حل می شود که حتما آن قدرتمندی کهدر حکومت است، متواضع شود.اگر متواضع نشود سخت مي شود حتی برایمرجعیت دینی می گویند مرجع دو جور فتوا دارد، یک جور مخالفا لهوا، حکمخدا را می گوید، یک جور موافقا لهوا، به هوای خودش می گوید. این لازم الاجرا نیست.از کجا معلوم می شود؟ از اینکه گوینده سخن اگر حرف خدا را می گوید وابسته به هیچنباشد وقتی وابسته باشد معلوم می شود که حکم خدا نیست. در طول سال ها همینطوربوده. اینکه می گوید من اینجا را نباید اینطور بگویم چون فلانی ناراحت می شود درستنیست. باید دور و اطراف خودش را رد کند و تنها خدا را در نظر داشته باشد. یکی ازچیزهایی که خیلی مهم است این است که وابستگی به آدم ها وارسته ها را هم وابسته میکند. از زیادی ارتباطات، مالی، یا مقامی چیزی پیش می آید وابسته می شوند. ایناشکال ندارد مهم این است که چقدر به نفع اجتماع کار می کند. به نفع خودش باشداستبداد می شود. لذا یکی از چیزهایی که ما خیلی مشکل داریم، نظریاتی است که بینمردم مطرح می شود و مردم نمی توانند قبول کنند که این نظریه صد در صد شرعي ويانهايتا بي غرض  است.

سپاه در جبهه، جنگ، دفاع از کشور، سوریه، لبنان و جاهایی که نقش داشت واقعا خدمت کرد. این خدماتش برای عده ای غرورآفرین بود. این اقدامات جز وظایف سپاه بود. سپاه کارش همین است. اما وقتی آمدند تجارت کردند و در کار دیگر افتادند مردم نمی توانند ببینند.

مثال می زنید؟

مثل اینکه دربارهسیاست می گویند شما می توانید نقد کنید. خب کجا نقد کنند؟چه کسی نقد کرد ؟ اینکجایش شرعی است. یا مثلا وقتی مطرح می کنند شما همه پای همدیگر این کارها را انجامبدهید یاور هم باشید، اگر یک نفر مخالف بود باز یاور است؟ نه. باید بسنجیم. ما باخیلی ها مشکل داریم.بیشتر مواقع من می بینم فرمایشاتی که آقا دارند همه اش عمومیاست براي عموم مردم است، اما چه كساني وقتی می خواهند به پایین برسند خصوصی اش میکنند. چرا؟ می خواهند از دست ما بیرون نرود و اختیار با ما باشد. وقتی اختیار با شمابود چه می شود؟ مردم نمی خواهند. وقتی اختیارات را گرفتی و گفتی مال من مردم نمیپذیرند. باید حتما عمومی باشد. هر چیزی که آدمی را به زور به چیزی بکشاند نفرت آورمی شود. شما خیال می کنید زمان شاه ما چه چیزی نداشتیم؟ برای چه انقلابکردیم؟موضوع مطرح شده بر سر منبرها نان و آبمان  بود؟ خانه نداشتیم، زندگینداشتم؟ نه مشکل این بود که بايد مطابق با نظرات حكومت حرف ميزديم عملميكرديم واسلام را دين را مطابق با فرمايشات واحاديث كامل نميتوانستيم عمل كنيم.

یک کلمه حرف می زدیم شلاق می خوردیم. آیا الان هم همانطور است یا نه؟ آزاد است؟ یک زمانی در مکه بودیم یک آقایی خیلی محترم گفت این سعودی ها خیلی بی دینهستند نمی گذارند ما اینجا دعای کمیل بخوانیم.من گفتم اينها از اين دعاي كميل مااحساس نگراني ميكنند در كسور خودمان هم هرجا احساس نگراني سود روضه دعا و... تعطيلميكنند. به جان خودم من الان دلم از این می سوزد که آنقدر کار سخت شده کهمردم به جبهه و جهاد بیشتر رغب هستند تا به شغل. چرا؟ چون کار را پست می بینند.فکر می کنندفقط و فقط جهاد عزت است. به آن کار عزت دادند به این کار ذلت دادند.كار براي زندگي و در امد خانواده عزت است خود اين كار كردن  جهاد است. خوباست من نمی گویم بد است. ما نیازمند به نیروهای فداکار دینی هستیم. اما چراکار کردن تبدیل به ذلالت شده است.

اصلا ما هر چیزی را بگوییم نه مردم شک می کنند. در یک خیابان همه می روند الکی کسیبگوید از آن سمت بروید مردم می گویند چه خبر است. برای چی ما این کار را بکنیم؟ مناز یکی از چیزهایی که دوران مصدق خیلی خوشم آمد اصلا نمی گذاشتند کسی کنار باشد.خب خیلی هم فرق کرد. بله نیرو بگذارید که نروند او را بکشند که بگویند خود دستگاهاو را کشت اما نه اینکه محصورش کنند. به طور کلی کارهایی در کشور می شود که مردمرا وادار به سوال می کند که ضرورت ندارد. اینها برای اين  است که تصمیم را باتوجه به شناخت غلط و يا عدم شناخت مردم می گیرند. من معتقدم در کشور ما سیاست ازمجریان سیاسی گرفته شده است. غالب مجریان سیاسی سیاست را نمی دانند. یعنی مجریهستند اما سیاسی نیستند و سیاسی ها را یواش یواش منزوی کردند. چرا؟ چون مجری باهياهو  جلو آمد و پخته را عقب راند 

همیشه آدم پختهچیزفهم در شلوغی نمی آید. اینکه درگیر می شوند نپخته ها هستند. برای کشور ما الانروشن نیست چرا انقدر دعوا داریم؟ مردم نباید بدانند. یک نیروی نهفته ای زیر پوششاطلاعات برود جاسوسی کند، آنقدر باید این جاسوس ماهر باشد که آنها خیال کنند ازخودشان است. نه اینکه فکر کنند بیگانه است. خود به خود باید همینطور باشد. جاسوسرا که نباید قوه قضاییه بگیرد؟ جاسوس زیر پوشش اطلاعات بررسي مي شود. او برایاینکار فرستاده پس او باید دستگیر کند اما قوه قضاییه او را می گیرد. این تداخلاست. خود محوری است.دوم این کلمه هنوز روشن نیست. ثروت چقدرش مجاز است؟ اشتغال بهپول چقدر جایز است؟ هر کس پول پیدا کند می گویند مفسد فی الارض است. هر کس پیدا میکند مخفی می کند. زمان شاه اینطور نبود. هر کس این مقدار پول دارد می خواهد شرکتباز کند شما پول هایش را می گیرید. البته خيلي دلايل ممكن است مطرح كنيد. اما طرزفكر جامعه را ميگويم.

اشتغال کم می شود.مفهوم ثروت روشن نیست. اگر یادت باشد می گفتند حقوق نجومی. آن نجومی چند تا بودند؟هزارتا بودند؟ من می گویم که اینهایی که می گوییم نجومی، خانه هایی که آقایان ازفرمان امام خریدند چطور است؟ آنها نجومی حساب نمی شود. خانه ای که یک میلیارد میارزد راچند خریده ؟نجومی نیست؟ از نظر کلی مفهوم ثروتمند روشن نیست. مفهوم اشتغالو سرمایه جمع کردن روشن نیست. مفهوم پول حلال و حرام جمع کردن روشن نیست. مفهومگسترش تجارت روشن نیست. مفهوم پیدایش پول روشن نیست. کل میوه جات، کل دانه جات راهمه را به اختیار مردم بگذارند دولت دخالت نکند. هیچ غير متخصصي دخالت نكند هر كسدر حيطه كار خود و شرح وظايف خود عمل كند غرض هاي نفساني نباشد نيت ها خييير باشد نظاميفقط نظامي باشد روحانيت به كار خود مسغول شود صنعت گر تاجر كارمند قاضي همه درحوزه خود عمل كنند  وضع مردم خوب می شود فقط دولت نظارت کند. به سرعت وضع مردم رو به بهبودي خواهد رفت می شود. 

 21629

 

 


منبع : خبرآنلاین

برچسب ها : #روحانیت #جامعه #حکومت #همیشه #گویند #اصلاح #روحانی #اینها #فاصله #سیاسی #روحانيت #انقلاب #تغییر #جایگاه #اینکه #خواهند #خودشان #اینطور #دارند #بیشتر #نیستند #داریم #تفرقه #اشتباه #ندارند #توانند #دانند #مفهوم #ایجاد #زندگی #دینداری #گفتند #جریان #باشند #اصولگرا #زمانی #اساسا #تریبون #خرافات #دوباره #بگویند #موضوع #مسائل #سیاست #وابسته #شناخت #معلوم #افراد #اصولگرایی #امروز #گرفته #دادند #چیزهایی #غالبا #محبوب #خورده #نباید #بینند #تاثیر #نباشد #دارد؟ #رهبري #باشید #بگیرد # یعنی #تظاهری #مبارز #نجومی #متوجه #آخوند #زمینه #دیندار #آنقدر #مصلحت #سياست #دایره #خمینی #معمولا #جلسات #جاهایی #ندارد #امامی #تبدیل #بازگرداندن #دیگری #فراهم #باشد؟ #ادامه #بگوییم #جامعتین #خودمان #ببینیم #آقایان #برانگیز #گوییم #بیایند #اخلاق #ناراحت #نداشتیم #طباطبایی #کروبی #احساسات #شده است #جماعت #انگشت #البته #منتهی #نزدیک #تجارت #تربیت #اختلافات #داراي #اختیار #میکنند #میکند #بیاید #تصمیمات #تصمیم #متاسفانه #بیرون #اسلام #درگیر #زیادی #مبارزه #انشعاب #بدهند #واقعا #گفتیم #متواضع #بخواهند #اعمال #مطهری #تاثیرگذار #درستی #تغییرات #جلساتی #انتخابات #محدوده #علمیه #مستمعی #تصمیمی #درستي #نشسته #متناسب #اصولگراها #سوریه #دانیم #لبنان #خدماتش #غرورآفرین #کاشانی #بگذارید #بهاین #حكومت #خوباست #تنهایی #اقدامات #آمدند #جاسوس #قضاییه #اشتغال #دخالت #نگراني #مطابق #افتادند #ببینند #بگیرند #اینجا #اعتدال #شکستی #هایشان #احساس #خانواده #رسیدند #جدایی #گویید #نمیشود #بسيار #خطرناك #سکولاری #منزوی # الان #اينكه #برگردند #کارهایشان #نرسیده #موجود #نمانده #اصولگرایان #همینطور #بگویم #برایش #وجدانش #فشارش #نرفتند #زیستی #پیروزی #تشکیل #همراه #توجهی #شنیدن #مصادرات #افزایش #اعتبار #نشنیدن #تواند #نگهبان #گرفتن #نظارت #گذشته #شرايط #قانون #استروحانیت #منطبق #انحرافات #سياسي #هميشه #وانچه #بروم؛ #بخورم #همواره #مربوط #پذیرفته #یکدیگر #آنطور #مباحث #چگونه #مانند #نشینیم #معتقد #مصباح #پذیرش #مسئولان #دادگاه #تخلفات #دیگران #اسلامی #کسانی #دچارش #مدیریت #گذاشته #نبودیم #ایگونه #گفتنش #اساسی #مرجعيت #تمجید #مخالف # همیشه #احساسی #حکومتی #علاقه #اوقات #همیناست #مقداری #گذارند #متفاوت #گیرند #منفور #حاکمان #نظریه #تظاهر #بدانیم #دیانت #حمایت #رعایت #همراهی #گوینده #داشتیم #بزنیم #وظایفشان #امنیتش #بگيرد #كردند #اتفاقا #ببينيد #ممانعت #عنوان #دراین # آنچه #دوگانگی #بنشینم # مثلا #ارتباط #نداشته #اصالت #آبرویش #نبرند #نگذارند #ناچار #شرایط #اولین #نبودند #آخوندی #کارها #بگیرد؟

لینک کوتاه مطلب :

نظر شما در مورد : سیدمهدی طباطبایی:روحانیت سیاسی نباشد طعمه سیاسیون می‌شود


X https://sport45.site/