معامله بزرگ ؛ بازی صندلی و آرزوهای فروخورده حاج مجید حسین زادگان

تاریخ انتشار : دوشنبه 02 اردیبهشت 1398 - ساعت : 13:56

کد مطلب: 237291 چاپ به اشتراگ گذاشتن

معامله بزرگ ؛ بازی صندلی و آرزوهای فروخورده حاج مجید حسین زادگان

مازندمجلس: مهدی عبوری بارها برای ورود به بدنه دولت و پوشیدن قبای صدارت عظمایی یکی از استان ها خیز برداشته، و هر بار به در بسته خورده بود. حالا که به علت توانایی های شخصی -یا آن طور که شایعات می گویند با حمایت و دوپینگ علی لاریجانی- راه وزارت برایش باز شده آیا منطقی است که ائتلاف مجید-محمد ساکت بنشیند و راه ترقی او را سد نکند؟

مازندمجلس: مهدی عبوری ردای شهردار ساری بودن را از تن به در کرد و به پایتخت رفت تا معادلات سیاسی پشت پرده شهر ساری وارد فاز پیچیده ای بشود. دورنمایی که معادلات سیاسی شهر ترسیم می کنند نشان از آن دارد که بر سر رفتن و جانشینی مهدی عبوری معامله ی بزرگی صورت گرفته است.  

 

اگر بخواهیم از تابع سیاسی موجود؛ انتگرال نامعین بگیریم به تابعی می رسیم که سه بازیگر معلوم دارد با تعدادی بازیگر نامعین. بازیگران معین تابع سیاسی موجود شهر ساری عبارتند از مجید حسین زادگان. محمد دامادی و مهدی عبوری. اما می توان عناصر نامعین این تابع را که در معادله ی معامله شهرداری به طور مستقیم دیده نمی شوند به نوعی حدس بزنیم. اسفندیار عشوری. علی اصغر یوسف نژاد. سید علی حجازی. منصورعلی زارعی و اعضای شورای شهر.

 

آمدن مهدی عبوری از همان روز نخست چالش برانگیز بود. آن گونه که در فضای ابری سیاسی شهر ائتلاف های فراوانی بر له یا علیه او صورت گرفت. و چه دوستانی که با هم دشمن شدند و چه دشمنانی که برای نشستن در پای سفره ی عریض و طویل شهرداری ساری عقد اخوت بستند. اصلاح طلبان با کُردانیست های شهر نشستند و بستند، و اصول گرایان سنتی دست در گردن اصلاح طلبان متعصب شدند و زیر پرچمی گرد آمدند که رویش نوشته شده بود عملگرایی. و بسیاری برای آن که نشان بدهند به مهدی عبوری بستگی و وابستگی دارند دوستی را به سرسپردگی ارتقا دادند. و آن شد که واژه و برچسب عملگرا و عملگرایی برای عده ای یک نشان و اتیکت سیاسی و اقتصادی گشت، و برای عده ای دیگر یک فحش سیاسی و اخلاقی به حساب می آمد. مانند واژه ی ماکیاولیست. و در تمام این مناسبات عیان و نهان همیشه نام یک نفر در میان بود و آن نام مهدی عبوری. و این گونه نزدیک به یک دهه بودن یا نبودن با مهدی عبوری مسئله و دغدغه سیاسی شهر ساری شد.  

 

با آمدن مهدی عبوری شکاف های سیاسی عمده ای در سامان گروه های ذی نفوذ آشکار و نهان شهر ایجاد شد. از سویی جریان اصول گرایان معتدل به رهبری علی حجازی که کمی پیشتر توانسته بود محمد دامادی جوان را از صحن شورا روانه صحن مجلس کند؛ دستش را از تمامی مناسبات اصلی شهر کوتاه دید. و از سوی دیگر جریان کردانیست و تندروی شهر به سیادت رمضان شجاعی که می خواست با آوردن مهدی عبوری در برابر محمد دامادی نیرویی جوان را عَلَم کنند و ضربه شستی به جریان حجازی نشان بدهند، پس از مدتی خود را در برابر پدیده ای دیدند متفاوت. پدیده ای که خود پرچم دار جریانی شد که همه بود و هیچ کدام از جریانات سیاسی موجود نبود. اصلاح طلبان هم در روزگار آغازین سال 1391 گیج و ویج بودند و کاندیدای سنتی ایشان یعنی علی اصغر یوسف نژاد شکست فاحشی در انتخابات اسفند 1390 متحمل شده بود و در تهران به دنبال صندلی خالی در وزارت خانه ای می گشت تا به روی آن بنشیند.

اصلاح طلبان درجه چندمی هم، که از دامادی حمایت کرده بودند یا توبه کرده و زیر بیرق عملگرایی رفتند. و یا بر سر عهد مانده بودند و فقط نظاره گر اوضاع بودند. از حاج مجید حسین زادگان هم- که ته دلش قند آب می کرد به شادمانی شکست پدر خوانده سیاسی اش یوسف نژاد - خبر می رسید که در گوشه انزوا منفعلانه به غازچرانی و پرورش ماهی مشغول است. و البته گاه به گاهی هم خودش را با خواندن منقولات ناقصی از کلاسیک های علم سیاست که در آثار حسین بشیریه آمده بود مشغول ساخته. جناحی از اصول گرایان هم به رهبری منصور علی زارعی سال ها بیرق عدالت خواهی و دفاع از مستضعفین بر دوش داشتند -که علی رغم این که در انتخابات سال 1394توفیقاتی نصیبشان شد؛ و شاید اگر شیطنت های برخی مسئولان فعلی نبود می تواستند راهی بهارستان بشوند- در مجموع صدایشان به گوش جامعه نرسید و بیشتر در مناسبات پشت پرده و به عنوان یک کارت الکترال مطمئن برای عبور از برخی فیلترهای امنیتی و نظارتی به ایشان نگاه شد. و در کنار برادران زارعی تنها علی حجازی بود که از نخستین روز تا به امروز که بر روی تخت بیمارستان خوابیده است به عنوان یک منتقد و مخالف ارتدکس و متعصب با سیاست ها و روش  ها و منش های عبوری مخالفت کرد و حاضر به هیچ گونه معامله ای با سران این جریان نشد.  

 

هرچه عبوری پیش رفت زوایای بیشتری از پتانسیل های شهر برای کسب درآمد و قدرت پیش روی مخالفانش آشکار گشت. و برای نشستن بر سر این کنز مخفی مناسبات و معاملات جدیدی شکل گرفت. که ما مازندرانیان اگر توفیقاتی را در چیزی شاهد باشیم گمان می بریم که لزوما می توانیم همان چیز را انجام دهیم. پس حسین زادگان غازها و ماهی ها را
فی امان الله رها کرده؛ خرقه عزلت از تن به در آورده و با دامادی نشست و بست. البته خواننده محترم را به این نکته مهم توجه می دهیم که نقش علی حجازی حمایت های فراوانی از حاج مجید در دوران عزلت نشینی اش کرد؛ و در پروژه خروج حسین زادگان از انزوا نقش پررنگی ایفا نمود. و دامادی هم برای بالا بردن شانس پیروزی اش در انتخابات مجلس سال 1394 ابتدا حسین زادگان را مسئول ورزش کارگری کشور نمود تا پروژه احیای حسین زادگان را وارد فاز عملیاتی کند، و در ادامه تمام تلاشش را به کار برد تا کلید شهر را به دست حاج مجید بسپارد و در دوران رخوت "ربیع فلاحی"، حاج مجید را فرماندارش کند؛ تا خیالش از بابت انتخابات آینده راحت تر باشد؛ و البته دیوار دفاعی مستحکمی هم در برابر پیشرفت سپاه عملگرایی ایجاد نماید؛ که از بابت تضمین پیروزی در انتخابات مجلس منظور نظر دامادی تأمین شد.

عبور از علی حجازی سیاست دیگری بود که دامادی برای احیای خود و نه برای احیای حجازی در پیش گرفت. و البته نمی شود این پروژه بی اطلاع و موافقت شخص حسین زادگان صورت گرفته باشد. و در پروسه عملیاتی حاج مجید دو پدرخواننده سیاسی اش یعنی علی اصغر یوسف نژاد و سید علی حجازی را به تعبیر عامیانه دور زد و کنار گذاشت. البته نقش "بد من" را در پروژه حذف حجازی به محمد دامادی سپرد و خودش در پشت پرده به صحنه گردانی نشست. این مهم، یعنی حذف سید علی حجازی به طور عملیاتی در انتخابات شوراهای سال 1396کلید خورد. پس محمد دامادی از حجازی عبور کرد و در انتخابات از او حمایت به عمل نیاورد. تا با عبور از منتقد ارتدکس عبوری کمی از فشارهای طیف مقابل و البته مردمانی که به دامادی برای مخالفتش با عبوری انتقاد می کردند بکاهد. اما در این میانه و تلاش برای به دست گرفتن مدیریت سرچشمه های مالی و خان نعمت جدیدی که همه را در شهر متوجه خود ساخته بود؛ این مجید حسین زادگان بود که آّب را هرچه گل آلودتر می خواست.

 

حاج مجید که به میمنت سال های انزوا ماهی گیر قهاری شده؛ نسبت به دیگر دست پرورده های علی اصغر یوسف نژاد-مانند اسفندیار عشوری- خودش کسوت استادی بر تن ساخته و صاحب اسلوب و سبک خاصی شده بود؛ پس ابتدا از حضور دامادی بهره ها برد و برادرش حاج حبیب را که سوابق امنیتی محکمی داشت به مدیرکلی ورزش استان منصوب کرد و حرکت خزنده ای را برای فتح کاخ سفید استانداری مازندران آغاز نمود.

 

با همه این احوالات جریان عبوری قوی تر و گسترده تر از آن بود که مشاوران دامادی و حسین زادگان می گفتند و  می پنداشتند. حتی با راهی نمودن اسفندیار عشوری به صحن شورا توفیق آنچنانی نصیب ایشان نشد. و برخلاف تصور افرادی مانند "ح.ا" و "س.ح" به عنوان مشاوران حاج مجید و دکتر محمد؛ اما عبوری سیلابی نبود که در دشتی وسیع پراکنده شود. بلکه طوفانی بود که مخالفانش را یارای مقاومت در برابر او نبود. در این میانه ی غلط، تلاش ها برای ابطال انتخابات شورای شهر ساری هم به جایی نرسید و افتضاحی برای مجید و محمد به بار آمد. حلقه انزوای حجازی هم پس از شکستش در انتخابات تنگ تر می شد. آنچنان که نزدیک ترین سینه زنانش هم، همسو با جریان عملگرایی تن به آب زدند و به نان و آنی رسیدند و مدیر شدند و معاون. پس استراتژی و پروژه اختلاس در شهرداری کلید خورد.

حاج مجید هوار هوار کرد و اسفندیار "دون کیشوت"وار شمشیر از نیام برکشید. اما باز هم همه چیز لاف بود و کف روی آب. آن سوتر یوسف نژاد که خود استاد اعظم سیاست است، پیشتر به جانب عبوری گردش کرده بود و با نشستن بر عرشه کشتی عملگرایی در انتخابات مجلس 1394رکورد زد و راهی بهارستان شد. پس خبر می رسید که دامادی هم مصلحت اندیشی کرده و با نرمش پنهان به سوی عبوری کج شده است. اگر اینگونه هم بوده باشد، متاسفانه شکاف میان این دو جوان اول شهر آن قدر زیاد شده بود که راه گریزی میانشان نبود جز بازی با حاصل جمع صفر.

 

بسیاری از جوانان شهر هم که پس از راه یابی دامادی از صحن شورا به صحن مجلس به تعبیر نگارنده این سطور دچار "سندروم حاد دامادی" شده بودند تنها راه نشستن بر روی صندلی بهارستان را نشستن بر روی صندلی شورای شهر عبوری می دیدند. و چه تضمینی بهتر از این که در لیست عبوری باشند و یا با تظاهر به همگامی و هماهنگی و همدلی با مهدی عبوری و سیاست هایش آرای مردمی را متوجه خود سازند. از جبهه منصورعلی زارعی و رمضان شجاعی و دیگران هم خبری به گوش نمی رسید. و باز هم تنها علی حجازی بود که بر مواضع ارتدکسی اش نسبت به عبوری ایستاده بود. و زارعی گاهی تیرهای انتقادی رها می کرد که بنا به برخی دلایل به هدف نمی نشست.

 

و ناگهان عبوری رفت. ناگهانی. بی سر و صدا. و آن قدر از رفتنش مطمئن بود که معارفه اش در وزارت راه پیشتر از پذیرش استعفایش در صحن شورای ساری انجام شد. و در شورا کسی با رفتنش مخالفت نکرد و همه اعضای شورا با انتصاب گزینه ای مرضی الطرفین برای پست سرپرستی شهرداری موافقت کردند. این که حمید فرزانه به عنوان یکی از پرسنل باتجربه شهرداری می تواند گزینه مطلوبی برای سرپرستی شهرداریِ عبوری باشد؛ حق است. اما پرسش اینجاست که چگونه می شود وی هفت سال پیش برای سرپرستی شهرداری پس از استیضاح سید علی حجازی کمتر از ساعتی مجبور به کناره گیری می شود. اما امروز مخالفتی از جانب نهادهای امنیتی و نظارتی برای انتصاب ایشان صورت نمی گیرد؟ واقعا چه حکمتی  است و چه کیمیایی است که این می کند و آن می کند؟ آیا پذیرش هر گزینه احتمالی برای پست سرپرستی قسمتی از یک توافق نانوشته بود تا استعفای عبوری بدون مشکل و مانع مصوب شود؟ آیا پای یک حبیب در میان است؟ آیا پای یک حسین زدگان دیگر در میان است؟ پرسش های اینچنینی را می بایست منصورعلی زارعی پیگیر شود. شاید بهتر باشد دستگاه های نظارتی و امنیتی استان و به خصوص اطلاعات سپاه استان، نظارتی آشکار و بی تعارف بر تحولات روزهای آینده شهرداری و مواضع شخص استاندار و نزدیکان ایشان داشته باشند.

  

سوال دیگری که مطرح است این که آیا میان نماینده عالی دولت و نماینده دوم شهر در مجلس با مهدی عبوری بر سر رفتن به تهران توافق و معامله ای نانوشته صورت گرفته است؟ معادلات سیاسی موجود و ردیابی برخی نشانه ها در جامعه حکایت از صحت وجود این معامله پنهانی دارد. مجید و محمد هر کاری می کردند تا چهره عبوری را در شهر و استان و کشور مخدوش نمایند. به خصوص شخص حسین زادگان. حال چطور ممکن است که این دوقلوهای نامتجانس نمی خواهند نردبان ترقی عبوری را در این روزها واژگون سازند؟ مجید به عنوان نماینده عالی دولت در استان و البته معاون اسبق سردار اسلامی در دوره استانداری اش در مازندران می توانست فشارهایی را در انتخاب و انتصاب عبوی به بدنه وزارت خانه اعمال نماید. از طرفی دیگر، محمد دامادی هم با یک تذکر درگوشی می توانست ذهن آقای وزیر را در انتخابش متزلزل و مغشوش سازد. اما رفتن عبوری با استقبال و سکوت دو قلوها برگزار شد.

 

مهدی عبوری بارها برای ورود به بدنه دولت و پوشیدن قبای صدارت عظمایی یکی از استان ها خیز برداشته، و هر بار به در بسته خورده بود. حالا که به علت توانایی های شخصی -یا آن طور که شایعات می گویند با حمایت و دوپینگ علی لاریجانی- راه وزارت برایش باز شده آیا منطقی است که ائتلاف مجید-محمد ساکت بنشیند و راه ترقی او را سد نکند؟ در اینجا و در این روزها می توانیم وجود سیگنال های یک معامله نامرئی بزرگ را پیش بینی و مشاهده کنیم. معامله ای ساده با تأثیراتی عمیق، پیچیده و شگرف برای آینده. عبوری می رود. محمد با انتصاب وزیر مخالفتی نمی کند. مجید سکوت می کند. از خوش شانسی ایشان حجازی هم بر روی تخت بیمارستان است. شهر از سرداران خالی. پس مجید می ماند و محمد و اسفندیار هم در شورا. البته همه نگاه ها معطوف انتخاب اسفندیار می شود و بی شک گزینه حاج مجید از جای دیگری ناگهان از راه می رسد. یکه سوار سرنوشت می آید؛ آن طور که عبوری رفت. و عشوری هم در شورا مشغول بگم بگم هایش.

 

اما در این روزها منصورعلی زارعی و یوسف نژاد کجای این بازی هستند؟ نگارنده این سطور در مقاله ای تحلیلی که با عنوان "فریز شکاف ها" در سایت مازندمجلس منتشر نمود، پیش بینی کرد که میاندورودی ها –که در انتخابات مجلس پیشین خودشان را در یک قدمی پیروزی مطلق می دیدند- بدشان نمی آید که در این دوره هر دو کرسی مجلس را کاندیداهای میاندورودی تصاحب کنند. حالا در این روزها و با رفتن عبوری، سد مستحکمی از برابر زارعی برداشته خواهد شد. و البته در این میان یوسف نژاد بیشتر منتفع می گردد. چرا که به طور کامل از زیر سایه عبوری و بدهی دور پیشین انتخابات خارج خواهد شد. در دیگر سو، از آنجایی که کارشناسان و تحلیل گران در انتخابات آینده شانسی برای اصلاح طلبان متصور
نیستند. در نبود عبوری و نزدیکی با زارعی شانس و احتمال تائید صلاحیت یوسف نژاد افزایش یافته و تضمین می شود. و در روزهای پیش رو بر اساس نظریه نگارنده این سطور در مقاله پیش گفته، در یک "همگرایی منطقه ای" آرای میاندرودیان یک کاسه در سبد انتخاباتی یوسف نژاد واریز خواهد شد.

 

تکلیف رمضان شجاعی و طیفش و برخی اعضای شورای شهر که سودای نمایندگی دارند و شخص اسفندیار عشوری -که بر خلاف همه اهن و تلپ هایش نتوانست در برابر عبوری خودی نشان بدهد- به درستی مشخص است. ایشان هم نفسی به راحتی می کشند. و برای مدیریت مالی شهر نقشه ها در سر می پرورانند.

 

با مطالعه معادلات آزاد شده در انتگرال سیاسی ساری؛ می توانیم آثار وجودی معامله ای بزرگ را پیش بینی کنیم. آن گونه که معادلات اینشتن وجود سیاهچاله ها را نشان می داد. نگارنده این نوشتار بر این رأی استوار است که شهر ساری در آستانه "افق رویداد سیاسی" ایستاده است. افتادن به درون سیاهچاله حتمی می باشد. اما معادلات به ما آن سوی این سقوط را شفاف و روشن نشان نمی دهند. با رفتن عبوری و سقوط شهر به درون سیاهچاله یا ساری برای همیشه درجا خواهد زد؛ و به گذشته باز می گردد. یا آن گونه که اندک معادلات خاص می گویند آن سوی این سقوط جهان دیگری خواهد بود؛ روشن تر از جهان کنونی.

 

مهم این است که بنا به مفروضه این نوشتار شهر بی عبوری در آستانه ی "افق رویداد" ایستاده؛ و معامله قرن در ساری صورت گرفته است. افق پیش رو مبهم است. در افتادن به سیاهچاله را عبور و گریزی نخواهد بود. آینده اش با خدا. و البته علی حجازی در این روزها در خواب بیماری.

 

 حسین زادگان با هل دادن شهر به سمت "معامله قرن" بازی خطرناکی را شروع کرده است. وی به زودی محمد دامادی را هم قربانی چرخش ها و گردش های "آستانه ی رویداد سیاسی" اصلاح طلبانه اش می کند. محمد دامادی باید بداند بسیاری از اصول گرایان از او بریده اند. مردم پشتش نیستند. لیست امید هم ناامیدی می آورد. اصلاح طلبان تشنه انتقام از اویند. هرچند حجازی از خواب بیماری بر می خیزد. اما حتی اشک های این روزهای محمد هم نمی تواند او را به دامان پدرخوانده نو از تخت بیماری باز ایستاده؛ باز گرداند. حاج مجید کارش را با محمد تمام شده می داند. گروه خونی سیاسی شان هم که با هم مطابقتی ندارد. آن چیزی که باعث اتحاد استراتژیک میان ایشان بود از میان رفته است. پس بنابراین حرکت اول حسین زادگان تمام شده و در حرکت دوم استراتژی حذف تدریجی دامادی محتمل است. دو مشاور نزدیک محمد دامادی به واقع کنیزکان سیاسی بارگاه حاج مجید هستند.

دفتر دامادی در ساری به واسطه حضور برخی عناصر نزدیک به شخص استاندار در عمل دفتر سیاسی و تبلیغاتی حسین زادگان و مجری اوامر مرئی و نامرئی حاج مجید شده است. دامادی با خصلت های اصلاح طلبان ارتدکس آشنا نیست. همان هایی که روزگاری تیغ بر لب ها می کشیدند و این روزها رژ بر لب ها. هرچه به روزهای انتخابات نزدیک تر می شویم، احتمال این که ضریب اشتباهات پنهان و ناپیدای برخی از اعضای اصلی دفتر دامادی افزایش پیدا کند بسیار محتمل است. با حذف حجازی و خروج بسیاری از یاران نزدیک دامادی از کمپین وی، معادلات سیاسی موجود آثار وجود قربانی بزرگ دیگری را نشان می دهند. و بی شک قربانی بعدیِ پوپولیسم چپ گرایانه حسین زادگان کسی نیست جز محمد دامادی. چیزی که می تواند مطلوب نظر اعضای مدرسه پیرمردهای ساری هم باشد. شجاعی. یوسف نژاد. و حتی کاندیداهای جوان تری مانند بابایی کارنامی یا کوروش یوسفی هم می توانند از حذف محمد دامادی شادگساری ها کنند.

 
حسین زادگان استراتژی خود را بر پایه "بازی صندلی" پیش می برد. یک صندلی و چند کاندیدا. و البته کسی که قرار است به عنوان شهردار بر مسند تکیه بزند هنوز رخ ننموده است. چندین مدعی. و حاج مجید که می خواهد یکی از یارانش را بر آن تک صندلی بنشاند.

آیا ساری به بلند پروازی ها و عقده ها و پوپولیسم حاج مجید می بازد؟ مهدی عبوری هم بدش نمی آید در پروژه مجیدگیت بار دیگر مردم به نام عبوری برسند.


توضیح مازندمجلس: انتشار یادداشت های وارده، دیدگاه‌های نویسنده مطلب بوده و انتشار آن الزاما به معنای دیدگاه مازندمجلس نمی‌باشد.

 

نویسنده :

برچسب ها : #حسین زادگان #استادناری مازندران #شهرداری ساری #مهدی عبوری #محمد دامادی #انتخابات #مجلس یازدهم

لینک کوتاه مطلب :

نظر شما در مورد : معامله بزرگ ؛ بازی صندلی و آرزوهای فروخورده حاج مجید حسین زادگان


نظرات کاربران در مورد : معامله بزرگ ؛ بازی صندلی و آرزوهای فروخورده حاج مجید حسین زادگان

رضا عبدی

پنج شنبه 05 اردیبهشت 1398

مقاله ی بسیار جالب و شنیدنی بود ....