این شغل خانوادگی!

تاریخ انتشار : چهار شنبه 02 بهمن 1398 - ساعت : 14:32

کد مطلب: 238632 چاپ به اشتراگ گذاشتن

این شغل خانوادگی!

اختصاصی مازند مجلس: وسوسه‌ی به پرواز در‌آوردن میلیون‌ها پرنده با یک صدا ! پرندگانی که از کیلومترها آن سو‌تر از سیبری آمده بودند. راه‌بلد مان گویا ذهن مرا خوانده بود و یا از روی غریزه هشدار داد که صدایی برای مزاحمت ایجاد نکنیم. راست هم می‌گفت، طبیعت برای ما نیست. طبیعت برای طبیعت است.

اختصاصی مازندمجلس: محمد حسن زاده: وسوسه‌ی به پرواز در‌آوردن میلیون‌ها پرنده با یک صدا ! پرندگانی که از کیلومترها آن سو‌تر از سیبری آمده بودند. راه‌بلد مان گویا ذهن مرا خوانده بود و یا از روی غریزه هشدار داد که صدایی برای مزاحمت ایجاد نکنیم. راست هم می‌گفت، طبیعت برای ما نیست. طبیعت برای طبیعت است.

 هر گروه پرنده در فضایی و گوشه‌ای از تالاب در حال حرکت بود. دوربینی که کاشته شده بود. ما را تا نبض پرنده جلو می‌برد. می‌توانستیم حرکت پرها در باد، قفسه سینه بر اثر ضربان قلب و عشوه‌گری  نسبت به هم نوع  را در نزدیک‌ترین موقعیت ببینیم. چرخید و چرخید تا نوبت به من رسید. پهنه ایی آبی تالاب و آسمان پیوند خورده و نی زارها گستره‌ ی حد فاصل آنرا پر کرده بود. صدایی آمد، منتظر بودم همه‌ی پرندگان پر بزنند. اما نرفتند. صداْ صدای گلوله بود. اما واکنشْ واکنش طبیعیِ طبیعت نبود. راه‌بلد می‌گفت: عادت کرده‌اند. در ذهنم از عادت پرندگان تاسف خوردم که هر لحظه از تعداشان کم می‌شد، بدون آن‌که متوجه شوند. و خوشحال بودم که اگر به صدای اسلحه عادت نمی‌کردند حتما دیگر به میانکاله پا نمی‌گذاشتند! باز هم صدا. همه‌ی سرها چرخید. حتی آن که چشم‌هایش را به دوربین قرض داده بود. می‌شد پشت نی‌زارهایِ گوشه‌ی تالاب کسی را دید. سوار بر قایق. شکارچی بود. دوربین هم برگشت. ما، دوربین، راه‌بلد همه به سمت قایق و شکارچی خیره بودیم. شلیک؛ لبخند. شلیک؛ بی‌تفاوتی. شلیک؛ حرکت به سمت شکار. گویا هر شکار توجه شکارچی را به گونه‌ای خاص جلب می‌کرد. توجه ما، اما به شکارچی جلب بود. او قطعا  تا آخرین گلوله شلیک می‌کرد و با قایقی پر بازمی‌گشت.

 در راه بازگشت همچنان در پیِ صدایی بودم. تا طبیعت را برای لحظاتی به چنگ آورم. یک جیغ یا فریاد. نه برای پرواز میلیون‌ها پرنده. جیغی بر سر خودم به خاطر وسوسه‌ی مزاحمت  برای پرندگان و یک فریاد‌ بر سر شکارچی که شکارچی بودن را ذات انسان می‌داند. این فروش شکارش را حلال تر می کند و حتما روزی فرزندش را به میانکاله می‌کشاند که بر روی قایق قبل از شکار به او بگوید: این شغلِ خانوادگی ماست. شکار! شکار! شکار!

 


برچسب ها : #این-شغل-خانوادگی #شکار #مازندمجلس

لینک کوتاه مطلب :

نظر شما در مورد : این شغل خانوادگی!


X https://sport45.site/